|
دستگیر نایل
افکار طالبی گر به این وحشت، مـلون میشویم عا قبت غا لب به دشمن میشـویـم دولت ملی، نمی آیـد به کـار ما، به این افکار، شکمن میشویم هرکه مکتب رفت،پایش مـی بـریم اوستادش را که گردن، می زنیم دشـمن علم و تـرقی، بـوده ایـم ما نع پیشر فت هر فن، می شویم ما به چرکین بودن عادت کرده ایم دشمن هر مود و فیشن، میشویم ریش و دستار است از آییــن مــا ما به این اوصاف، مومن میشویم گر میسر شد چو چرس و کوکــنار فارغ از فردوس و گلشن،میشویم دوسـت داریـم جـنگ را و بنگ را از شعار صلح، غمجن می شویم بخت اگـر بــا ما، مدد گـاری کـند چون«عمر»،داماد«لادن»میشویم گر بـجــا نـاریـم، امـر « بوش» را « لایق»هر لحظه مردن می شویم! امرکن،فرمان بده هرکس کـه بـود هر زمان حاضر به کشتن میشویم گر تـرو ریـسـت بـار مـی آیـیم مـا نور چشم « بن لا دن » میشویم این شـعـار ماسـت در کـار جـهـان مرد اگر ممکن نشد،زن می شویم وعدهء پول وریـاسـت هـرکـه داد نوکر نیو یارک و لندن، میشـویـم مصلحت شد تا شود کل،ریش هـا چون به نکتایی، مفشن می شویم انور الحق را، بردار خـوانـده ایـم حاجی خرم را، پدر زن، می شویم بیخبر از حا ل مـا، سیـاف نـیسـت در نبود او، ستر ون، می شویم میـکنند ـفاروق و اتـمر، کـار مـا ما شکر امروز، درجن می شویـم مهر حـکمتیار،در دلـهای مـاسـت ما بهم دو روح به یک تن،میشویم از مـلا عـمـر، بـه ربـانـی بـگـوی فکر رفتن کن که مسکن می شویم دست وحدت داده است کرزی بما باز والی و تهمتن می شـویـم مقـصد مـا را کـه امـریـکا، نـکرد متحد با روس و جرمن،می شـویـم کــی روا دار رفـاه ملـتـیم آتش هر کاه و خرمن، می شویم گر بخواهیم اندرین ویـرانه مـلک گه وزیر و گاه، رهزن، می شویم چون فروشی مان به بازار جهان نقد کاه ما ش و ارزن، می شویم جنگ ملت ها اگر شـد،شـعـله ور ما به آن آتش ،چو روغن مـیشویـم لذت پـسـت امـارت، دیـده ایـم کی به مسجد باز، سا کن میشویـم «طالبیم» وکار ما، ویرانگریست هر که با ما نیست،دشمن می شـویم خشم مردم، باز اگر طغیان نـمـود رفته پا کستان، ستیزن می شویم! ( اکتوبر 2008 )
|