|
حفیظ الله خالد:30جدی1387
ای اغنیای شهر! ای هم دیار من هم میهنی عزیز در سرزمین ما اطفال بی پناه گلهای این چمن از خشم روزگار اوآره در وطن درپنجه های فقر درمانده و نحیف سرگشته وملول ازسرنوشت خویش خاموش و نا امید نا خفته تا سحر از سردی هوا با قطره های اشک با عقده در گلو ازفرط درد ورنج پیچیده اند بخود ای اغنیای شهر ای هم دیار من این طفلکان رنج آینده گان ماست این ناشگفته ها گلهای باغ ماست این کودکان جنگ امید ی جان ماست آواره گان شهر ازتارو پودی ماست ای اغنیای شهر ای هم دیار من دست کرم دهید برکودکی یتیم بر بیوه و فقیر مرهم گذارشوید بر زخم های شان بر درد های شان * * * حفیظ الله خالد |