|
نوشته یی از :
مهندس شاه امیر فروغ :29دلو1387

اخیراً مقالۀ
گِلایه آمیزی زیرِ عنوانِ
(
گیلۀ [
گِلۀ ]
دوستانه یی از محترم شاه امیر فروغ )
به قلمِ
برادری بنامِ آقای محمد اکبرامینی که خود را « محقق » معرفی نموده اند ، از
طریقِ دوستی به دستم رسید . این مقاله ،تبصره گونه یی است بر نوشته یی از
من زیرِ عنوان ( « غبار » خورشید همیشه تابان ،درآسمانِ تاریخِ کشور) .
نویسندۀ مقاله در
آغاز ، به ظاهر تعریفی از نوشتۀ حقیر و تمجیدی از مقامِ زنده یاد « غبار »
بعمل آورده و در ادامه می نویسند :
( چیزیکه من
میخواهم بگویم اینست که مرحوم غبار یکی از ابر مردان دنیای ادب و فرهنگ
کشور آزاده و مستقل افغانستان اند که تا آخر عمر برای اعتلا و سربلندی
افغانستان عزیزمان
صادقانه
و عالمانه مبارزه نموده اند
و با
نوشتن کتاب بی نظیر « افغانستان در مسیر تاریخ » ، تاریخ سرزمین اش «
افغانستان » را برای اولین بار با متود علمی تاریخ نویسی نوین آراست و هویت
اصلی مستقل و فرهنگ پربار پدران ما را در مقایسه با هویت و فرهنگ همسایگان
ما به جهانیان معرفی کرد و قسمیکه از متن نبشتۀ شما که در بالا به آن اشاره
رفت ، بر میآید شما هم آن سطور را در مورد مرحوم غبار برای مطالعه و آگاهی
افغانهای خود تحریرنموده ایید
[ اید ]
نه برای ایرانیان . یعنی در این نبشتۀ تان افغانهای خود ما مخاطب قرار
گرفته اند نه ایرانی ها . از اینرو اگر بعوض اسمای تقویم ایرانی « بهمن ماه
و غیره » ، اسمای ماه های تقویم ملی افغانی خود مانرا که عبارت از « حمل ،
ثور ،.... ، حوت » است در نبشتۀ تان بکار میبردید نبشتۀ تان صبغۀ « افغانی
» گرفته میتوانست . )
در موردِ
پاراگرافِ فوق ، توجهِ نویسندۀ گرانقدر و محققِ ارجمند یعنی جنابِ امینی
عزیز را به مطالبِ زیر جلب می نمایم :
دوستِ گرامی آقای
امینی ! طوریکه خود محقق ، پژوهشگر ، ادیب و نویسنده هستید ، حتماً میدانید
که زنده یاد غبار ، در اثرِ جاویدانش یعنی کتابِ گران سنگِ « افغانستان در
مسیر تاریخ » ، سر گذشتِ تاریخی سرزمینِ باستانی ما را از آغاز تا به امروز
، بصورتِ شفاف ، بیان نموده و در صفحۀ نهمِ جلدِ اولِ کتاب ، در موردِ
نامهای تاریخیِ کشور ، چنین می نویسند :
[ اول - آریانا :
قدیمترین نام افغانستان که از عهد اویستا « هزار سال قبل از میلاد » تا قرن
پنجم میلادی در طول یکنیم هزار سال برین مملکت اطلاق میشد ، نام آریانا بود
که مفهوم « مسکن آریا » داشت . در اویستا این نام بشکل ایریانا ذکر گردیده
که در مقابل آن نام توریانا قرار داشت ، یعنی آریایی های توریایی ماورای
جیحون که در حالت بدوی زندگی داشتند . در هر حال همین نام ایریانا و آریانا
، نامِ قدیمِ افغانستان بود که بعد ها در مملکت پارس « پارسه » با تغییری
اندکی « ایران » قبول شد .
دوم - خراسان :
بعد از قرن سوم میلادی کلمۀ خراسان که در معنی مشرق و مطلع آفتاب است پیدا
شد ، و از قرن پنجم میلادی تا قرن نزدهم مسیحی در طی یکنیم هزار سال نام
مملکت افغانستان بشمار رفت .
سوم - افغانستان :
در قرن نزدهم خراسان جای خودش را به اسم تازه « افغانستان » گذاشت . در قرن
دهم کلمۀ « افغان » که معرب « اوغان » بود در مورد قسمتی از قبایل پشتون
کشور در آثار نویسندگان اسلامی پدیدار شد و به تدریج مفهوم آن وسیع تر شده
میرفت تا در قرن هژدهم حاوی کلیه پشتونهای کشور گردید . و اما نام «
افغانستان » برای بار اول در قرن سیزدهم در مورد قسمتی از ولایات شرقی کشور
اطلاق گردید . در قرن چهاردهم این اسم مخصوص علاقه تخت سلیمان و ماحول آن
در مشرق کشور بود . در قرن شانزدهم علاقه های جنوب کابل عنوان ملک « افغان
» گرفت در قرن هژدهم از دریای سند تا کابلستان و از نزدیک کشمیر و نورستان
تا قندهار و ملتان ، مسکن افغانها شد . بالاخره در قرن نزدهم نام «
افغانستان » به صفت نام رسمی کشور قرار گرفت . ]
آقای امینی عزیز !
حتماً متوجه هستید که سرزمین باستانی ما یعنی « آریانا » یا « خراسان » که
در طی سه هزار سال بدین اسامی یاد میگردید ، تازه دویست سال است که اسمِ بی
مُسَمای « افغانستان » را بخود گرفته و آن هم با نیرنگ و خدعۀ بیگانگان
برای نابودی هویت و اصالتِ این کشور .
زنده یــاد غبار
در ایــن رابطه چنین می نویسد : [ در طول سدۀ نزدهم و بیستم ، هم مؤرخان
مغرض استعماری ، هم شماری از روشنفکران غیر دقیق شرقی به پیروی از آنها ،
موجودیت ملت و کشوری بنام افغانستــان را بکلی رد مینمودند ، بطور مثال ،
سیــد محمد مهدی فــرخ نویسنـده و دیپلمات ایرانی در کتــابِ « نظری به
مشرق » میگوید: « افغانستان قبل از نادرشاهِ خراسانی ، دارای تاریخ مستقلی
نیست » و یا اینکه جواهر لعل نهرودر کتابِ « نگاهی به تاریخ جهان » مینویسد
: « تاریخ افغانستان در حقیقت قسمتی از تاریخ هند است ، زیرا افغانستان مدت
درازی ، قسمتی از هند بود . » ] و غبار با درکِ این موضوع ، کتابِ وزینِ
افغانستان در مسیر تاریخ را نوشت تا به دنیا بفهماند که اگر نامِ «
افغانستان » سابقه یی بیش از دویست سال ندارد ، سرزمینِ باستانی مان یعنی
آریانای باستان یا خراسانِ بزرگ « افغانستانِ امروزی » ، سابقۀ تاریخی ،
فرهنگی و هویتی یی به درازای سه هزار و چند صد سال دارد
.
برادرِ گرامی آقای
محمد اکبر امینی ! نوشته اید که
« ... کشور آزاده و مستقل افغانستان
...» و باز مینویسید که « ... فرهنگ پر بار پدران
ما را ... » ، از شما پرسشی دارم و میخواهم صادقانه جواب بدهید که آیا
جنابعالی ، واقعاً کشورِمانرا « بعد از اینکه اسمش به افغانستان » تغیر
یافت ، مستقل و آزاد میدانید و یا از روی تزویر و ریا این حرف را میزنید ؟
در ثانی آیا پدران ما فقط وطن فروشانی هستند که فقط طی دویست سالِ اخیر و
آن هم با زور و تزویر صاحبِ این سرزمین شده اند و در این مدتِ کوتا ، بار
ها قسمت هایی از این کشور را به بیگانگان فروخته اند ؟
برای درکِ بهترِ
این مطلب ، توجه نمایید به حرف های غبار در صفحۀ ششم و هفتم از جلد اولِ
کتابِ افغانستان در مسیر تاریخ : [ با استقرار دولت محمد زایی ، حدود کشور
از هر طرف ، مخصوصاً از جبهۀ شرق و جنوب ، قیچی شده رفت ، تا شکل کنونی
اختیار نمود و از سواحل بحر و رود سند عقب زده شده و محاط به خشکه گردید .
بدین ترتیب در دورۀ شاه محمود ابدالی ولایت خراسان در شمال مغرب کشور در
سال 1803 بدست حکومت قاجاری ایران افتاد .
قلعۀ اتک در کنارۀ
سند در سال 1812بحکومت پنجاب گذاشته شد .
ولایت ملتان در
سال 1818 بدست حکومت سک افتاد .
در دورۀ محمد زایی
:
ولایت کشمیر در
سال 1819 بدولت پنجاب ملحق شد .
ولایت دیره غازی
خان در 1821 به پنجاب گذاشته شد .
ولایت دیره اسمعیل
خان در 1821 بدست سک افتاد .
ولایت پشاوررا در
سال 1823 سک اشغال نمود .
ولایت سند را در
سال 1823 دولت انگلیس گرفت .
ولایت بلوچستان را
در سالهای 1854-1876 حکومت انگلیس تصرف نمود .
ولایت مرو را در
سال 1884 دولت روسی زاری گرفت .
علاقه های شمال ،
فوشنج تاکوژک ، کورم و لندی کوتل در سال 1878 طبق معاهدۀ گندمک از طرف امیر
محمد یعقوب خان به حکومت انگلیس داده شد .
ولایات سوات ،
باجور ، چترال و علاقه های ارنوی ، وزیری ، داورچاگی و چمن در سال 1893 طبق
معاهدۀ دیورند از طرف امیر عبد الرحمن خان به انگلیس ها داده شد .
علاقۀ پنجده در
سال 1885 بدست روسیه زاری افتاد .
ولایت سیستان (
قسماً ) در سال 1872 از طرف هیئت حکم انگلیسی به ایران گذاشته شد . ]
برادر گرامی ! آیا
هنوز هم میگویید که پدرانِ ما این ها و فرهنگِ شان یعنی « دزدی و وطن
فروشی» ُپر باراست ؟ آیا این کشور قبل از آنها وجود نداشته و هرچه داریم
فقط از این دزدان داریم ؟
آقای عزیز ! حد
اقل زمانِ سلطنتِ سلطان محمود غزنوی و اثر جاودانِ شاهنامۀ فردوسی را بیاد
بیاورید و توجه نمایید که فردوسی در این اثرِ ماندگارِ فرهنگی - ادبیِ
زبانِ پارسی میگوید :
بسی رنج بُردم در
این سالِ سی
عجم زنــده کردم
بدیـــن پارسی
برادر ارجمند !
آیا فردوسی را اهلِ سرزمین مان نمی دانید و او و اثرِ ماندگارش را به
دیگران می بخشید ؟ آیا واقعاً « افغان ملتی » فکر میکنید و پارسی زبانان را
مانندِ دولت و پُلیسِ مزدورِ آن « به دلیلِ اینکه دانشجویانِ دانشگاهای
کشورمیخواهند با زبانِ خودشان حرف بزنند و بنویسند » سزاوارِضرب و شتم
میدانید ؟
برادرِ عزیز چنین
نیست و باشندگانِ این سرزمین ، میدانند که « افغان » یک « ملتِ » واحد نیست
و ملتِ واحد متشکل است از ( پشتون ، ازبک ، ازاره ، ترکمن ، بلوچ ، تاجِک
و بقیه باشندگانِ این سرزمین ) که میخواهند برادرانه و با حقوقِ مساوی در
کنارِ هم زندگی کنند نه « افغانها » یعنی « پاکستانی هایی » که موطن اصلی
شان آن طرفِ مرز ها میباشد .
در موردِ اینکه
فکر میکنید
( من نوشته هایم را فقط برای مطالعۀ هم میهنانم
مینویسم ) ، اشتباهِ محض است چون این
نوشته ها را نه تنها برای آگاهیِ هم میهنانم ، بلکه برای معرفیِ کشورم به
تمام پارسی زبانان و حتی جهانیان می نویسم .
و اما در موردِ
نام های تقویمِ به گفتۀ شما « ایرانی » ، اگر من به جنابعالی بگویم که آقای
امینی ! شما چرا از واژۀ « تقویم » که ایرانیان آنرا بکار میبرند ، استفاده
نموده اید و چرا مانندِ هموطنان تان از کلمۀ « جنتری » که برای آنان قابل
درک تراست ، استفاده نکرده اید ، حرفِ درستی زده ام ؟ نه هرگز .
برادرِ گرامی !
فردوسی حماسه سرای بزرگِ سرزمینِ مان ، در اثرِ ماندگارش « شاهنامه » از
واژه های بهمن ، اردیبهشت ، فرودین یا فروردین ، دی و امثال این ها که واژه
های نابِ پارسی میباشند ، استفاده بعمل آورده و حتی دیگر شاعران و
نویسندگانِ بزرگِ این سرزمین بار ها و بار ها این کلمات را بکار برده اند
چون این واژه ها و کلمات مختص و مخصوصِ سرزمینِ خاصی نمی باشد و شاید
کلماتِ پارسی برای شما جنبۀ خارجی داشته باشد و آنگهی کلماتِ حمل ، ثور و
غیره ، عربی اند نه پارسی و من با پیروی از شاعرِ گرانمایۀ سرزمینم یعنی
فردوسیِ بزرگ ، تا جایی که امکانِ آن باشد از کلماتِ نابِ پارسی استفاده
خواهم کرد و برایم مهم نیست که پارسی ستیران در موردِ آن چه فکر مینمایند.
محققِ گرامی آقای
امینیِ عزیز ! در جای دیگر از مقالۀ تان مینویسید :
( من شما را از
دوران لیسۀ حبیبیه ، پوهنتون کابل و غند تعلیمی « 1355 ش » دوران عسکری
میشناسم و میدانم که برادرزادۀ مرحوم غبار میباشید که مانند من مکتب و
پوهنتون را در کابل بسر رسانده اید و بعد از مدت کوتاهی خدمت به وطن بعلت
جنگ و عوامل سیاسی دیگر در همان سالهای اول کودتای ثور ، روانۀ ایران شده
اید . )
دوستِ عزیز ! بنده
تحصیلاتِ متوسطه را در دبیرستانِ غازی به پایان رسانیده ام نه در دبیرستانِ
حبیبیه ، همچنین در موردِ زمانِ هجرتم از کشور بایستی به عرض تان برسانم که
اینجانب کشور را در سالِ 1355 خورشیدی و در زمانِ زمامداری داوودِ غدار و
به دلایل سیاسی ، ترک نموده ام نه در زمانِ سلطۀ جنایتکارانِ کمونیست و تا
به امروز هم به دلیلِ جنایاتِ بعدی و سلطۀ وطن فروشان و جنایتکاران در کشور
، به سرزمینم برنگشته و سرِ تسلیم و تعظیم در مقابلِ هیچ یک از این مزدوران
، خم نکرده و نخواهم کرد واگر برادرزادۀ زنده یاد میر غلام محمد غبار باشم
باید به خودم ببالم چون در این صورت من منسوب به خانوادۀ مبارز و میهن دوست
خواهم بود نه متعلق به خانوادۀ جاسوسان و وطن فروشان .
برادرِ گرانقدر
آقای امینی ! به جای تقاضای دوستانۀ شما از من در موردِ عدمِ استفاده از
واژه ها و کلماتِ اصیلِ پارسی ، من از شما میخواهم که بجای پارسی ستیزی و
حساسیت در مقابل آن ، از دامن زدن به دشمنی میانِ پارسی زبانان و پشتو
زبانان « مانندِ نادرشاهِ غدار که پارسی زبانانِ شمال را جهتِ جنگ به جنوب
گسیل مینمود و پشتو زبانانِ جنوب را برای محاربه ، به شمال میفرستاد تا
کینۀ هم را به دل گیرند » بپرهیزید و بدانید آنانیکه در مقابلِ زبانِ پارسی
یا پشتو نفرت و انزجار نشان میدهند و آتشِ دشمنی و نفاق را میانِ پارسی
زبانان و پشتو زبانان شعله ور مینمایند ، دشمنانِ این سرزمین و باشندگان آن
هستند و بس .
آقای امینی !
نوشته اید که :
( زمانیکه ما و شما فارسی زبانان در
پوهنتون کابل یکجا درس میخواندیم همه اصطلاح « پوهنتون » را بدون آنکه به
ریشۀ آن فکر کرده باشیم بکار میبردیم ...) و در ادامه مینویسید :
( آرزو دارم شما
در جملۀ اعضای این گروهک های تجزیه طلب افغانی بحساب نیاید
[ نیایید ]
. )
برادرِ محترم !
شاید شما از اینکه خانوادۀ حکمران در زمانِ زمامداری خود با زور در دوایر و
اداراتِ کشور زبانِ « پشتو » را به کارمندانِ پارسی زبان تدریس مینمود تا
آنان را نسبت به زبانِ پشتو بدبین نمایند ، فراموش کرده اید و یا اینکه با
اغماض از آن میگذرید . من و خیلی از دانشجویانِ دیگردر همان دوران به این
موضوع فکر میکردیم و استفادۀ به زور از کلماتِ «پوهنتون » و امثالِ آن را
دامن زدن به تعصباتِ زبانی میدانستیم و متوجه بودیم که سیاستِ حکومتِ
مزدور، سیاستِ « تفرقه بینداز و حکومت کن » میباشد ولی دریغ که در مقابلِ
دولتِ جلاد کاری نمی شد انجام داد .
دوستِ ارجمند !
آیا واژۀ « دانش » اصطلاح ایرانی است و دیگر پارسی زبانان از آن استفاده
بعمل نمی آورند ؟ آیا پسوندِ « گاه » که مُعَرِفِ « زمان یا مکان » میباشد
، پارسی نیست ؟ آیا کلمۀ « شبانگاه » ،
« سحرگاه » یا «
رزمگاه » ، « بزمگاه» ، « زادگاه » ، « میکده » ، « دهکده » و مانندِ اینها
را در اشعار و نوشته های شعرا و نویسندگانِ سرزمینِ مان نخوانده اید و آنرا
زبانِ بیگانه میدانید ؟ پس چگونه واژه های پارسی « دانشگاه » و « دانشکده »
را که در نوشته های ادبی گذشتگانِ مان ، بار ها از آن استفاده بعمل آمده ،
اصطلاحِ دیگران میدانید واستفاده از این واژه ها را تکفیر میکنید ؟ در
حالیکه واژه هایِ پشتویی را که در « پاکستان » با آن تکلم مینمایند ،
کلماتِ بیگانه نمی شمارید و واردِ زبانِ پارسی و پشتوی کشور مینمایید .
محققِ گرانمایه !
زبان مرز نمی شناسد و مرز های جغرافیایی نمی تواند مانع گسترشِ فرهنگ و
زبان شود و اگر چنین میبود زبانِ عربی ، لاتین و پشتوی پاکستان واردِ زبانِ
پارسی و پشتوی کشور نمیشد و شما هم که در مقابلِ نامِ ایران و زبانِ پارسی
حساسیت دارید از واژۀ « گروهک » که اصطلاحِ ایرانی است ، استفاده نمی کردید
.
در پایان به بررسی
پاراگرافِ آخرِ نوشتۀ تان که گفته اید :
( تا جایکه شما
را میشناسم و با درس هایکه از مکتب بزرگ مرد دنیای علم و فرهنگ و مبارز
نستوه و نامی کشور افغانستان یعنی کاکای مرحوم تان « مرحوم غبار » گرفته
اید هرگز غرور ملی « افغانی » تانرا از دست نمی دهید و از سخنان من هرگز
آزرده خاطر نمی گردید .
) میپردازم و از
بررسیِ بقیه مطالبِ تان که اصلاً قابلِ بحث نمیباشد ، میگذرم .
برادر ارجمند آقای
محمد اکبر امینی ! در موردِ این پاراگراف بایستی بگویم که درست فکر کرده
اید ، آری من که پرورش یافتۀ مکتبِ غرور آفرینِ عمِ بزرگوارم شادروان غبار
میباشم هرگز غرورِ ملی آریایی ام را ( نه « افغانی » که « افغان » قومِ
دیگری غیر از برادرانِ پشتونم میباشد و سرزمینِ آنها علاقۀ تخت سلیمان و
آنسوی مرز ها ست ) مانند بقیه اعضای خانواده ام ، از دست نداده و نخواهم
داد و تسلیم زر ، زور و تزویر دشمنانِ سرزمینم نخواهم شد و زبانِ مادری ام
را که پارسی میباشد همچنان پاس خواهم داشت و از سخنانِ شما هم هرگز نخواهم
رنجید ، و میگویم که شما هم از من مرنجید چون گفته اند که
:
مرنج از من ،
برادر ! این نه جنگ است
کـــلوخ
انـــــداز را پــــاداش ســگ است
با عرض ادب
:مهندس شـــاه امیر فــــروغ |