|
سید همایون عالمی
آزموده را میآزمایید از سرور کائنات محمد (ص) یک حدیث است ( یک مسلمان را از یک سوراخ دو بار مار نیش نمیزند ) پیداست مسلمانی که دانست غار مار کجاست از آنجا راه خویش چپ کند و نزدیک آن غار نرود . همین یک حدیث یک کتاب درس است به آنانیکه پند پذیرنده،حرف شنونده،حلیم و آموزنده اند .چنان که گفته اند حرف شنیدن بیخ دولت است . مثل عامیانه دیگری نیز درین مورد صدق میکند (هوشیاران از تجارب دیگران استفاده میکنند ولی ساده ها بالای خود تجربه میکنند. توجه کنید آنچه به من گذشت : با یکی از دوستان نو آشنا به مجلسی رفتم دیدم در آنجا یکی از دوستان قدیمی ام نیز حاضر بود که او را به هر حال دیده، از کرکترش ملتفت شده ، به کرات آزموده،و از دل عاداتش پسندیده و به دوستی اش گزیده ام ، دیدم به این دوست تازه آشنای من چندان اهمیتی نداد، مجلس تمام شد، فردا بی صبرانه تلفونی علت را پرسیدم ؟ گفتا که به والله لیاقت دوستی ترا ندارد با این کمظرف به مجالس مرو که ترا نیز از هم کیشان او خوانند ، قصد غیبت نداشتم واما طاقت شنیدن و تبصره مردمان و سبک معلوم شدن خدای نا خواسته بی آب شدن دوستم را نیز ندارم ترا خدا بگذر از او چون گفته اند : { کبوتر با کبوتر زاغ با زاغ کند همجنس با همجنس پرواز} میدانی که من بدخواه تو نیستم و نه خواهان کم آمدن تو در مجالس هستم . من خیلی متعجب شدم ولی چون مسئله آبرو یاد شد دکه خوردم زیرا گفته اند: آبی است آبرو که نیاید به جوی باز از دیده خون بریز و مریز آبروی خویش حرف یار قدیم و دوست کریم خویش را به زمین نه انداخته سخنانش را نا شنیده نگرفتم ، پیش خود گفتم آهسته آهسته معلوم خواهد شد و با این دوست تازه آشنا یکباره قطع نکردم ولی کم کم کناره جستم . دیری نگذشته بود دریافتم که این شخص نه شخصیتی دارد ونه به کس حرمتی،بدون شک که ظاهراً لباسهای خیلی شیک پوشیده و سخنان مرتب و مودب روی زبانش جاری است ولی در پشت این چهره تمیز و مرتب شیطان و یا هیولای مضر و مفلوکی خوابیده است که آتش عداوت مردمان پکه زند و تیغ هر دو جانب متخاصم را با بلور غیبت و سخن چینی و تهمت های از خویش بافته چنان تیز کند که خون هم دیگر بریزند. بعد ها قصه های راجع به این شخص شنیدم که تا حال خجلم که چرا زمانی او را دوست گفته بودم ، تا حال احسان مند دوست اصلی خویش هستم که نمیدانم از چه بلای که به سرم آمدنی بود نجاتم داد البته مثال فوق آزمایشی بود که از آزمایش شخص دیگری استفاده کردم و بعد از آن واقعه در انتخاب دوست سخت دقت میکنم به قول آن شاعر: بسکه از خوبان عالم بی وفایی دیده ام بعد ازین در انتخابم سخت دقت می کنم حالا یک اندازه مشکل پسند شده ام که حتی وقت آزمودن را هم ندارم ، چنین تلقی نگردد که من خویشتن را خدای نا خواسته از دیگران بهتر حساب کنم ( همایون) خاک پای مردمان است که همچون سایه های بی نشان است هرگز نمی پندارم که از عیب و خواص نا پسند مبرا باشم راستش را بپرسید حوصله و وقت آزمودن و دوست یابی را ندارم به دوست های که دارم میکوشم رسیدگی کنم . امریکایی ها یک مثل عامیانه خیلی جالبی دارند : {First time you made me fools shame on you Second time you made me fool shame on me} بار اول مرا احمق ساختی ( مرا فریب دادی) شرم بر تو. بار دوم مرا احمق ساختی ( مرا فریب دادی) شرم برمن از تجارب زندگی ام به شما دوستان گرامی به اشخاصی اشاره میکنم که هر گز دوست کسی نیستند و نخواهند شد فقط از روی زمانه یا روی مطلب و یا از فرط بیکسی درامه دوستی را بازی میکنند و آنها قرار ذیل اند : اول -- آنان که همیشه از شما تقلید میکنند . دوم -- کسانی که با تغییر وضع مالی شما رویه و برخورد شان تغییر میکند. سوم – آنهای که دوست مشترک یعنی شخص سوم را مکرر غیبت میکنند. چهارم – انسانهای که بی نهایت مادّی اند . پنجم – آنهای که در روز های بد زندگی تان کم نما شوند. ششم – آنانیکه به مجرد فهمیدن کدام موفقیت شما رنگ چهره شان متغییر شود. حتی اگر تبریکی دهد. هفتم – آنانیکه چشم بد دارند یعنی تفکر و پندار کثیف در سر می پرورانند. هشتم – جفتی ( زن و شوهری) که همیشه به نزاع بوده و به سر هم میزنند چنین جفت به اصطلاح مردم به تهمت انداز ضرورت دارند، همیشه از یکدگر شکایت کنند وقت و بی وقت دست و گریبان باشند اما روزیکه آشتی کردند حتماً با شما دشمنی را آغاز میکنند چون در جریان خصومت های جانبین تمام اسرار و راز های فامیلی شان بر ملا گردیده به یکدیگر چیزی نمانده اند . و چون میدانند که شما واقف رازهای خانوادگی شان هستید و به اصطلاح {سیر وپودینه ) شان برای شما چون آب روشن است از ترس اینکه مبادا راز هایشان را فاش سازید حتماً بنای دشمنی را گذاشته هر بد که از دست شان براید در حق شما می گویند که شما را پائین تر و خویش را بالا جلوه دهند . نهم -- اگر با کم ظرفی کدام نیکی خیلی بزرگ کردید انتظار دشمنی اش را داشته باشید. دهم – با کسی که دشمن دوست شما باشد ، دوستی نارو است. یازدهم – دوستی با آدم معتاد به نشه باب و مواد مخدر اگر چند آدم خوب باشد در چنین حالت انسان در اول بکوشد تا نجاتش دهد اما اگر سعی نتیجه نداشت سکلانیدن به خیر انسان است . اگر به مثال ها ادامه بدهم سر شما را به درد خواهم آورد . ما را ملامتیست اگر حق بگفته ایم تیغ زبان به سنگ حقیقت چو سفته ایم بیاید دعا کنیم : الاهی به ما دوستی اعطا فرمای که فرمانبر تو باشد و آئینه جام جم ما. با تقدیم قطعه شعری که به ارتباط مضمون بالا سروده ام اختصار میکنم . اگر چند سخت باشد آزمودن درون قلب مردم ره بریدن ولیکن آزمودی زشت دیدی مکن تکرار بر مطلب رسیدی؟ که بد فطرت نگردد پاک هرگز ندوزد کس دل صد چاک هرگز ره نیکی درخشان و سپید است سیاه ِ ناسپاسان بی نوید است سیاهی گه نگیرد از سپیدی سیاهی بر سپیدی نا امیدی مجو جوهر گرش فطرت نباشد که جوهر نزد بی همت نباشد به بد خصلت مشو نزدیک پیهم نه آرد بر تو جز اندوه و ماتم بگفتا مصطفی سردار ِ عالم چه درس فلسفی دیدیم این هم ( مسلمان را نگزد مار دو بار زیک سوراخ) بشنو پند پُر بار اگر بی آبرو در کوچه آمد درا اندر که ناید بر تو جز بد چه از بی آب غیر ِ فتنه خیزد خودش بی آب ، آب ِ خلق ریزد ز دیوار ِ شکسته دور باید کناره رفتنش مجبور آید دَری گر پست باشد شو خمیده ز دون فطرت کسی نیکی ندیده من از اخلاص گفتم آنچه گفتم ازین یک بیت درسی را گرفتم ( اگر بینی که نابینا وچاهست اگرخاموش بنشینی گناهست ) نه ام من واعظ و قاضی و ناصح (همایونم) به حق گفتن چه واضح سید همایون عالمی 29 میزان 1387 وزیر اکبر خان مینه – کابل افغانستان |