|
|
راحله یار: 3 ثور 1388
بالا بکش تصویر را! باورنکن زاهد تو را درعاشقی داورشود یا محتسب با خنجرش آید تو را دلبر شود هرگز مجوای مهربان!ازمسلک آهنگران غیرازدمِ داس وتبر یـا تیشه ای درسر شود ای شهپر عشق و وفـا، انگیزه ی آب بقا بـرخیز تدبیری نما، تــا بـودنـت بـاور شود بزداغبار بیشه را،خاروخس بی ریشه را صیقل بـده اندیشه راتـا دل تـورا رهبرشود جان تو جانان آورد، پاکـیزه دامـان آورد این دوداین خمپاره هایک روزخاکسترشود ای هم صدای بی خبر!بی تونمی ماند اثر از نسل اولاد بشر ، حتی اگـر محشر شـود برهم بـزن تقدیر را، ایـن کاتـب تحریر را بالا بکش تصویرراتاحرف واضح تر شـود یا دم بزن ازجانِ من یا تازه کن ایمان من شوری بزن برجان من ازدل نهالی برشود **** باورنکن این باد هافصلِ بهارآورده است یارعد مَشک آب رابرسبزه زارآورده است پنداشتی ای آشنا!این طبل واین سرنامگر بااین صدای زیروبم،پیمانِ یارآورده است؟ ایـن دلقکِ جـادوگـری، پشتِ نـقابِ دلـبری باحیله وافسونگری،موجِ شرارآورده است راحله یار |