دستگیر نایل: 18 ثور 1388

با بوی جوی مولیان
انتخابات، در خــزان
آیــــد همی باز روز امتحان آید همی
نیست پیـــروزی نـصیـب کس
اگــر راء ی ملت، در میان آید همی
ظـالــمی که حـاکــم ایـن کشور
است بلکه فردا هم، همان اید همی
رهبـران مــا، دریــغا سال
هـــا ست خارج از افغان ستان آید همی
مــزرع تــریـــاک و کشت
کــوکنار « زیر پا شان،پر نیان اید همی»
نفع فـــردا را بـه خــــود
سنجیده انـد « گر به گنج،اندرزیان آید همی »
رمـه را سیل بـلا، از
کــوچــه بـــرد غفلت از کار شبان آیـد همی
ای هــمه چشــم انتظاران،
بـنگریـــد؟ کارد ظلم، در استخوان آید همی
ایـن دکانــــداران، ریـاسـت
پیـشه گان بو که پایین از دکان آید همی؟
گفت «اوبــامــا» کـه می آریــم
صلــح ما نمی دانیم چه سان آید همی
طـالــبان را اورنـــد
در اقــتـدار زانکه با تیر و کمان آید همی
گرهمین کاسه است واین آشی به
دیگ روز مرگ مفلسان آیـد همی
روز گـار سفــلــه گان،
آمــد فـــراز هم فرود این سفله گان،آید همی
تبـــغ استبـــداد مفـتی
را نـگـــر از دم اش، خون رزان آید همی
اختیــــار مــلک، از مـــا
رفــتـه است « دیکته» ازانگلیستان آید همی
دشمــن خــاک وطن، نـا بـود
بـــاد! کی چنین دور زمان، آید همی؟
مـــا نشســته در اتــاق
انتـــظـار بو که یار بیکسان، آید همی
یار من امد ، بهار و سبزه
نیز
از پی اش، دامن کشان، آید همی
(لندن می 2009 )