|
محمدشریف
شایق:7دلو1387

بر
خورد
سياسی با زبان فارسی در افغانستان
این که در تاریخ
افغانستان حاکمیت های غیرفارسی زبان در طول سال های متمادی زمینه را برای
رشد زبان فارسی محدود کرده و درمقابل به ترویج و همگانی ساختن زبان پشتو
مبادرت ورزیده اند، چیزی است که همگان به صورت واضح با آن واقف اند.
چیزی که امروز در
افغانستان میان اقوام ساکن این قلمرو سیاسی درز و اختلاف ایجاد کرده است،
ریشه در تاریخ معاصر و اقدامات کسانی دارد که با تعبیض و برتری جویی های
قومی در این سرزمین حرکت کرده و زمینه را برای بروز این اختلافات مهیا کرده
اند که شاخص های وحدت ملی، هویت نژادی و مشارکت سیاسی بر مبنای عدالت
اجتماعی را به چالش مواجه ساخته است.
مجیب الرحمن رحیمی
در کتاب "نقدی بر ساختار نظام سیاسی در افغانستان" در این مورد می نویسد:"
نشنلزم پشتو در زمان امیر عبدالرحمان خان و خانوادة امیر در کشور آغاز و
سپس در دورة خاندان مصاحبان (1978 – 1929) با رشد و تقویت ادبیات و فرهنگ
پشتو علیه ادبیات و فرهنگ فارسی(زبان و ادبیات غالب زمان) به اوج خود رسید.
این حرکت قوم گرایانه میان نخبگان پشتون که توسط محمدگل خان مهمند و بعد
توسط سردار محمد داود و برادرش سردار محمدنعیم به طور افراطی رهبری شد".
مرزکشی میان زبان
فارسی
درتاریخ معاصر
افغانستان شاهان قبیله گرای چون نادرشاه و ظاهرشاه نیز دست به کارهای زده
اند که بیانگر محدود سازی زمینه رشد زبان فارسی است. نشانه های فراوانی
وجود دارد که در دوره حاکمیت ظاهرشاه برای محدود سازی زبان فارسی در
افغانستان اقدامات فراوان صورت گرفته است. اجباری سازی آموزش زبان پشتو در
دوایر دولتی، تدریس به زبان پشتو در مکاتب و تحمیل زبان پشتو بر باشندگان
بخشداری شغنان ولایت بدخشان به عنوان زبان آموزش از این نمونه هاست.
استاد واصف باختری
شاعربزرگ معاصر افغانستان در مصاحبه یی گفته است:" در زمان ظاهرشاه کلمة
دری به جای کلمة فارسی در قانون اساسی آورده شد درحالی که قبل از آن در
نصاب تعلیمی افغانستان مضمونی وجود داشت به نام قرائت فارسی" استاد باختری
این عمل را بسیار زیرکانه توصیف کرده است.
این اقدام ظاهرشاه
توانسته است میان زبان فارسی و دری در افکارعامه مرزی ایجاد کند که گویا
زبان فارسی با زبان دری فرق دارد، با این اقدام توانسته اند برای ضعیف نشان
دادن زبان فارسی، این زبان را در قلمروهای محدود سیاسی پارچه پارچه ساختند.
در حالی این مساله
در متون و اشعار فارسی به روشنی معلوم است که میان زبان فارسی و زبان دری
هیچ نوع فرقی وجود ندارد.
در حالی که کلمات
فارسی و دری در اشعار شاعران که در جغرافیایی مختلف زندگی کرده اند بازتاب
یافته است، مثلا کلمه دری در اشعار سعدی و حافظ و دیگر شاعران که از قلمرو
امروز ایران سر بلند کرده بیشتر بکار رفته است، نسبت به شاعران که ازمناطق
قلمرو امروزی افغانستان مانند بدخشان، تخار، بلخ و دیگر مناطق سرکشیده اند.
مثال در شعرحافظ:
چو عندلیب فصاحت
فروشد ای حافظ
تو قیمتش به سخن
گفتن دری بشکن
***
شکر شکند شوند
همه طوطیان هند
این قندپارسی
است که بنگاله می رود
یا در شعر سعدی:
هزار بلبل دستان
سرای عاشق را
بباید از تو سخن
گفتن دری آموخت
و یاکاربردکلمة
فارسی در شعر ناصرخسروکه سال ها در یمگان بدخشان زیسته وشعر گفته است:
درکلام فارسی
امروز شخص اولم
و در سفرنامه ناصر
خسرو نیز کلمة فارسی به کار رفته است.
هر چند این تلاش
ها بر زبانی فارسی اثری نگذاشت ولی به اختلافات قومی افغانستان افزوود و
دستمایه شد برای کسانی که امروز از منبر قدرت بر این نکته استدلال می کنند
که زبان فارسی با زبان دری فرق دارد، و بدون در نظرداشت شواهد تاریخی
کورانه کورانه نادیده گرفته و بر اسپ لنگ خود سوارند مانند وزیر فرهنگ
کنونی افغانستان دانشمند فرهیخته کریم خرم، که روزنامه نگاران به جرم
کاربرد زبان مولانا و ناصرخسرو وسعدی مجازات می کند و آن را غیر اسلامی می
داند.
هر چند این موانع
سازی به وسیله حاکمیت های مستبد و قبیلوی به زبان فارسی اثر ناگواری
نداشته است. ولی با آنهم مسأله زبان و اختلاف زبانی در افغانستان چیزی که
در سایه این استبداد پرورش یافته و بزرگ شده در حال حاضر به یکی از درز های
مهم میان اقوام افغانستان مبدل شده است، بی تردید پیامدهای خطرناکی نیز
خواهد داشت. در شرایط کنونی که پیشگامان قدرت از مشارکت ملی، وحدت ملی
تساوی حقوق حرف می زنند، اختلاف زبانی نه در سطح پائین جامعه بلکه در سطح
بالا و حتا در بزرگترین نهادهای دولتی مسایل زبانی به بحث گرفته می شود و
این نشان می دهد که حاکمان قدرت به این مسایل دامن می زنند. و به جای این
به این مسایل از دریچه علمی نگاه شود از دریچه قدرت و سیاست به زبان نگاه
می شود.
رهنورد زریاب داستان نویس و ادبیات معروف افغانستان در ششمین مجمع بین
المللی استادان زبان وادب فارسی دری در دانشگاه تهران مرزکشی میان زبان
فارسی و تقسیم این زبان به اساس مرزهای سیاسی را این گونه تشریح کرده
است:"در سدة بيستم ميلادي، حلقهها و عناصر شناختهشده در درون
دستگاه دولت و بيرون از آن يك جريان برنامهريزيشدة پارسيستيزي را سازمان
دادند
كه تا به امروز نيز ادامه دارد. در سال 1315 هجري خورشيدي، بر اساس فرمان
دولتمردان آن روزگار، زبان پشتو در سراسر كشور به جاي زبان فارسي به زبان
آموزش و پرورش تبديل شد و براي 10 سال، كودكان و جوانان تمامي اقوام
افغانستان ناگزير بودند
به زباني كه با آن آشنايي نداشتند؛ يعني پشتو آموزش ببينند و اين همه براي
زبان
فارسي در افغانستان فاجعهیي بزرگ بود."
آقای زریاب در
ادامه گفته است:" ، در حال حاضر هم حلقهها و عناصر
معيني
ميكوشند تا اين اصل را بر جامعه بقبولانند كه فارسي زباني است ديگر و دري
زباني
ديگر، و رسانهها و نهادهاي دولتي كشور اجازه ندارند كه انبوهي از واژههاي
ناب فارسي
دري را مثل دانشكده، دانشگاه و دادگاه به كار ببرند؛ زيرا جايز نيست و
اين مضحكة
ننگين تا هماكنون ادامه يافته و جريان دارد. جنگهاي 25سالة اخير
باز هم
فرهنگ و زبان پارسي دري را در افغانستان با چالشهاي جدي روبهرو ساخت و
خطرهاي
بزرگي را براي فرهنگ و زبان فارسي دري به بار آورد".
عوامل دامن زدن به
این مسایل تنها در داخل افغانستان محدود نمی شود بلکه کسانی از بیرون نیز
آن را طرح و مجریان آن را تقویت می کنند که گروه طالبان و سیاست های قوم
گرایانه شان از نشانه های واضح این ادعاست.
نگاه سیاسی به
زبان
چیزی به این مشکل
افزوده و افغانستان را به پرتگاه بی اعتماد و اختلاف سوق می دهد، نگاه
سیاسی به مسایل زبانی است، در حالی که این مشکل با نظر گرفتن واقعیت های
جامعة افغانستان، تاریخ و مدارک علمی قابل حل است، نه با استفاده از قدرت
دولتی، در حالی که اگر سیاسیون افغانستان واقعا به وحدت ملی در این کشور
باور داشته باشند بگذارند زبان ها و فرهنگ ها به طور طبیعی و علمی با هم
تعامل بیابند، داد و ستد زبانی در سطح واژه های زبان های دری و پشتو بر
اساس نیازمندی های زمان و کاربرد گویندگان صورت بگیرد، نه از راه زور
استبداد. در حال حاضر نیز این سیاست ادامه دارد، مثلا اگر برای پدیده جدیدی
که معادل آن در زبان پشتو ترکیب سازی می شود کاربرد آن نه وحدت ملی را
ضربه می زند و نه مخالف قانون اساسی است، اما متاسفانه که این زمینه برای
زبان فارسی محدود است، مثلا در زبان پشتو برای کلمه "استدیوم" که کلمه
انگلیسی است ترکیب "لوبزای" ساخته اند، اما معادل آن که در زبان فارسی
باید"باشگاه " یا"ورزشگاه" گفته شود، در تناقض با وحدت ملی قلمداد می شود
در حالی که ما هنوز به معنای واقعی کلمه، وحدت ملی نداریم.
محمدکاظم کاظمی
شاعر، نویسنده و کارشناس مسایل زبان وادبیات فارسی دری در این مورد در کتاب
همزبانی و بی زبانی نوشته است:
يكي ديگر از امكاناتي كه فارسي زبانان افغانستان خواسته يا ناخواسته از آن
برخوردارند تعامل با زبان پشتو است، پشتو مي تواند هم زيستي بسيار سالم با
فارسي داشته باشد ما با برادران پشتون خود مراودات اجتماعي داريم كه لاجرم
يك داد و ستد زباني را ايجاب مي كند.
وي در اين كتاب از
وضعيت
كنوني تعامل با زبان پشتو ابراز تاسف كرده است: تعامل ميان فارسي و پشتو،
همواره در هالهيي ازمسايل جنبي سياسي وغير سياسي گم شده ودر نهايت كار
بدان جا كشيده كه داد و ستد با اين زبان
براي فارسي زبانان ناگوار شده است و اگر پشتو از مسير غير از حاكميت- بطور
مثال- از مسير ادبيات – با فارسي وارد تعامل مي شد و داد و ستد ميان اين دو
زبان ، اختياري و براساس نيازهاي طبيعي بود،چه بسا كه فارسي درموارد لزوم
از پشتو نيز بهرههاي مفيدي مي برد."
پیامدها
تداوم این وضعیت
در افغانستان و سکوت مسؤولان امور به ویژه مسولان فرهنگی تبهات سنگینی
خواهد داشت. که تجزیه افغانستان نیز یکی ازپیامدهای احتمالی این اختلافات
است.
یکی از نویسندگان
افغانستان در مقاله یی پیامدهای احتمالی اختلافات زبانی در افغانستان این
گونه بر می شمارد:
1- گسترش نفرت
قومی.
2-عمیق تر شدن
بحران اعتماد.
3-تشدید روند مرکز
گریزی.
4-تعویق ثبات
وامنیت.
5-ایجاد زمینة
برای تقسیم
افغانستان در دراز مدت.
راه حل
راه حل كه مي
توان برای حل این کشمکش پیشنهاد کرد این است که دولت افغانستان و مسؤولان
فرهنگی از دایرة تنگ تعصب و تعبیض بیرون بیایند و با دید ملی و مسؤولانه در
صدد حل این اختلاف برآیند، دانشمندان، نخبه گان فرهنگی، شاعران، نویسندگان
استادان دانشگاه ها را در زیر یک سقف فرا بخوانند و این وظیفه را به آن ها
محول کنند تا از راه علمی و اکادمیک برای این زخم ناسور نسخه بنویسند، یا
زمینه را فراهم کنند تا دانشمندان هر دو زبان برای رشد و گسترش زبان خود
کار کنند و زبان خود را غنی سازند.
و سياست
گران در کارشان
دخالت نکنند و هرکس در مطابقت به قانون اساسی و منافع ملی به رشد و تقویت
زبان خود بپردازد. پایان بخشیدن به چنین یک ماجرای که در افغانستان سالهاست
ادامه دارد بدون شک یک دست آورد بزرگ می تواند باشد برای حاکمیتی که و
اشخاصی به آن اقدام کنند.
سخن آخر
اما این همه
استبداد و مرزبندی های که میان زبان فارسی صورت گرفته هنوزهم هیچ فارسی
زبانی این تبلیغات واهی را که زبان فارسی با دری فرق قبول نمی کند و بازتاب
این موضوع در شعر معاصر نمایانگر این ادعاست:
گل نیست و ماه
نیست دل ماست پارسی
غوغا کوه ترنم
دریاست پارسی
به عنوان آخرین
سخن شعری از شاعر فارسی زبان تاجیکستانی را می آورم و می خواهم نشان بدهم
که حس همفرهنگی وهمزبانی هنوزهم در وجود همه فارسی زبان بیدار است و هیچ
مرزی توان جداسازی آن ها را ندارد.
ای برادر
تاجیکستان هم خراسانِ تو است
گرخراسان تن بود این
پـارۀ
جان
تواست
دربخارا وسـمرقنـد وخجند
و وخش وچاچ
ریشۀ
فرهـنگ اجـداد درخشانِ
تـو اسـت
کابل و بلخ
وهرات و گنجه ومـرووحصـار
هـمچوشیرازوسپاهان است،
ایـرانِ
تـواست
مرز و بوم
آریانا مرز و بـوم حکمت
است
گر فرو
پاشیده است خاک پریشانِ
تـواست
ذره
ذره خــاک
اورا جـمع مـی بـایـد نمود
قطره
قطره آب
پاکش اشک چشمانِ تواست
رستمی باید که بـاشد حافظ نامـوس ونـنگ
ورنه داغِ
بی وفایی نقش دامانِ تواست
از
بـــهـروز ذبـیــح الله تــاجـکسـتانــی
محمدشریف شایق
Sh_shayeq@yahoo.com |