|
مژگان ساغر:
31 حمل 1388

برای سنگ مزارش سروده ام
مادرمرامپرس دلـت ازکـجاست
تنگ
تااین
فضای غربت بـی منتهی است تنگ
مادرمکن خیال که تنهایی ام
کم است راهــم
سیـاه و جــاده بی انـتها ست تنگ
ازصورت غمین توام دل غمین
گشت این
خانه های چشم به اشکم بجاست تنگ
اینجا نه خواهریست ،نه ما
رابرادری
سودای
جان به جانی دنیای مـا ست تنگ
ما د ر بیا بیبین که نا چا
ر شـد پسر
بــر دختـر تــو ساحـهء دارالفناست تنگ
ما را بزرگ کرده یی ،مادر
بخون دل
ای بی خـبر که صفحه دنـیای ماست تنگ
ما د ر که رفته و ملالـم
ند یـد ه ای
قلبم شکسته خاطرمن تاکجاست
تنگ
مژگان ساغر
سال ۲۰۰۷ |