دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

محمدشریف شایق:3 حمل1387

بازتاب نوروز در شعر فارسی دری

روز اول ماه حمل يا فروردين به عنوان آغاز سال نو  همه ساله در کشور های مختلف از جمله تاجیکستان، ایران و افغانستان تجلیل می شود. نوروز در فرهنگ آریاییان یکی از روز های با اهمیت است که آن را با شان و شوکت فراوان جشن می گیرند.

این روز که روز اول سال نو است در واقع آغاز فصل رویش و زندگی است، در فصل بهار زمین آنچه درخود دارد بیرون می گذارد و طبیعیت جامه سرد زمستان را از تن بیرون می کند.

این واقعة تاریخی درافغانستان مخصوصا در میان فارسی زبانان و ساکنان شمال با مراسم ویژه یی تجلیل می گردد. در زمان حاکمیت طالبان گرامی داشت از نوروز منع قرار داده شده بود.

در روز، نوروز مردم لباس نو می پوشند، شیرینی می خورند و به نیت آنکه سال نو شان پر از خوشی  و تازه گی ها باشد، سمنک به عنوان یکی از غذاهای شیرین که معمولا در این روز آماده می شود، در میان مردم شهرت دارد.

در داستان های کهن آمده است که در روز نوروز جمشید از شاهان آریایی نیشکر را شکسته و آب آن را خورده و به همین منظور مردم نیز خوردن شیرینی در روز نوروز را از نیاکان خویش به ارث برده اند.

نوروز به عنوان آغاز فصل رویش و طراوت در شعر وادبیات فارسی دری بازتاب گسترده یافته است که در این جا مشت نمونه خروار برخی از اشعار رانقل می کنیم.

چون سپرم نِه ميان بزم به نوروز
در مه بهمن بيار و جان عدو سوز
رودکي

گرفت ازماه فروردين جهان فر
چو فردوس برين شد هفت کشور

عنصري

وقت آن است که مردم ره صحرا گيرند
خاصه اکنون که بهار آمد و فروردين است
سعدي

به جمشيد بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
فردوسي

همي گفت هرکس کز ايدر مرو
چو رفتي کهن گردد اين روز نو
فردوسي

آمدنوروز و نو دميد بنفشه
بر ما فرخنده باد و بر تو فرخشه
منجيک

نوروز و گل و نبيد چون زنگ
ما شاد و به سبزه کرده آهنگ
عماره

به نوروز چون برنشستي به تخت
به نزديک او موبد نيکبخت
فردوسي

هم آتش بمردي به آتشکده
شدي تيره نوروز و جشن سده

فردوسي

چو خورشيد برزد سر از پشت زاغ
جهان شد از او همچو نوروز باغ

فردوسي

نوروز بزرگ آمد آرايش عالم
ميراث به نزديک ملوک عجم از جم

عنصري

آمدت نوروز و آمد جشن نوروزي فراز
کامکارا کار گيتي تازه از سر گير باز

منوچهري

نوروز روزگار نشاط است و ايمني
پوشيده ابر دشت به ديباي ارمني

منوچهري

نديدي به نوروز گشته به صحرا
به عيوق ماننده لالة طري را

ناصرخسرو

نوروز به از مهرگان اگرچه
هر دو دو زمانند اعتدالي

ناصرخسرو

از پس خويشت بدواند همي
گه سوي نوروز و گهي زي خزان

ناصرخسرو

بر چهره گل نسيم نوروز خوش است
در صحن چمن روي دل افروز خوش است

خيام

روز نوروز همي گفتم با من باشي
اي همه روزه چو نوروز دلفروز پدر

سوزني

تا که شد نوروز سلطان فلک را ميزبان
عاملان طبع جان بر ميزبان افشانده اند

خاقاني

طبع مراست جان تهي تحفه سخن
نوروز راست جان تهي باد نوبهار

خاقاني

خيز به شمشير صبح سر ببُر اين مرغ را
تحفه نوروز ساز پيش شه کامياب

خاقاني

ز بس نارنج ونار مجلس افروز
شده در حقه بازي باد نوروز

نظامي

جمالش باد دايم مجلس افروز
شبش مواج باد و روز نوروز

نظامي

آدمي نيست که عاشق نشود فصل بهار
هر گياهي که به نوروز نجنبد حطب است

سعدي

نوروز بزرگم بزن اي مطرب امروز
زيرا که بود نوبت نوروز به نوروز

منوچهري

در پرده نوروز بدين وزن غزل گفت وزني که همه مطلع فتح و ظفر آمد

سوزنی