|
سید همایون شاه
عالمی: 10دلو 1387

در دری
لفظ دری که
سراسرهنراست عسل وقند بگو یا شکراست
رودکی کرد سخن را
چو بلند شاه سامانی دراو سایه فگند
به بخارا
بنوشتند دری تا به هند آمده این خط زری
ساخت محمودازین
بخت جوان چهار صد شاعر دربار زمان
تا که فردوسی
برآورد زبحر ز صدف باز کشید درّ وگهر
بحر آورد از
آن پیر هرات کشف اسرار بکردی برکات
نصر فارابی ز
امواج سخن گل همی داد به صحراودمن
سرّ نو ریخت
سنائی به ادب مهرعرفان بدرخشید به شب
نوبت عشق به
عطار رسید منطق الطیر به ابحار رسید
مولوی آتشی از
شمس گزید ره اسرار ز عشاق برید
نغمه ی حافظ و
سعدی برسید صبح عشاق به عالم بدمید
شور استاد سخن
نغمه گداخت دلِ بوستان وگلستان بباخت
گورکانی بـه
سمرقند رسید تا از او زاده و فرزند رسید
به هـرات آمـدی
سلطان حسین دری شد نورهمانا که به عین
نـورالـدین جامیِ
ابـوالـبرکـات بحرمعناست از او درحرکات
بابر آورد همین
تحفه به هـند بنوشتند دری درهمه
سند
نقش کردنـد
عمارات ظریـف به دری نیست بگوئیدحریف
وصـف ایـن بحر
نیاید بـه زبان کوته سازیم سخن راز بیان
من
( همایونم )
ازین لفظ دری
شغل من گشته از آن
نامه بری
سید همایون شاه
عالمی
23 دسامبر 2005
کابل افغانستان
|