|
پرتونادری
دریا در کوزه یی نمی گنجد ؛ اما دانشگاهی در خیمه یی می گنجد !! (یک هزار و پنجصد دانشجو درزیر خیمه ) اگر بخواهی از دانشگاه ! تخار تعریفی بدهی به آسانی می توان به آن تعریف دست یافت . یعنی یک هزار و پنجصد دانشجو در زیر خیمه مساوی است به دانشگاه تخار. از قدیم گفته اند که نمی توان دریا را در کوزه یی جای داد؛ اما در روزگاری که در رگ های گوسفند دموکراسی خون گرگ دیکتاتوری جریان دارد. به زبان دیگر در روزگاری که گرگان هار جامهء گوسفندان به برکرده اند، باز سازی و باز ویرانی چنان دوگانه های همانند از یکدیگر تفریق نمی شوند و حقیقت در جدال با دروغ کوچه بدل می کند و خورشید از سیاهی به تکدی روشنا یی تکدی می کند، دیگرهر ناممکنی در این سرزمین می تواند به ممکن سهل و ساده یی بدل شود.
بسیار ساده می توان چند خیمه بر افراشت و لوحی بر آن آویخت دانشگاه تخار و اگر کسی پرسید برادر این همه جوان را چرا در آفتاب و سرمای سوزان در زیر این خیمه ها شکنجه می کنید باید گفت برادر در عصر پسا مدرن این دیگر خیمه نیست ؛ بلکه خرگاه معرفت و دانش است که عدالت دموکراسی آن را بر این مردم سزاوار دیده است. وقتی دانشگاه تخار را دیدم با خود گفتم خدای من مگر بحث های سوزان دانشگاه و پوهنتون سر انجام به همین جا ره میزند. با خود گفتم ای مردم زنهار آبگینه ء وحدت ملی را با گفتن دانشگاه مکدر نسازید که الحق این جای که من می بینم جز پوهنتون افغانی چیز دیگری نیست! در روزگاری که شیهه ء رخش خود شیپور آزادی بود و در کاخ بلند فردوسی هزاران قندیل حماسه فروزان بود و در تاریکی توطئه آب ها را در سرچشمه ها گل آلود نمی کردند ؛ مردمان نخست پیلخانه می ساختند و آنگاه در اندیشه ء آوردن پیل می شدند ! چنین بود که کار ها به سامان بود و سرزمین آبادان . اما امروزه خداوند را سپاسگزاریم که غیرت و حمیت همه ء جهانیان را در کجکول دریوزه گیری خویش جا داده ایم و گاهی هم که به کجکول پرخود نگاه می کنیم ، لبیریز از هیجان فریاد می زنیم : گر ندانی غیرت افغانیم چون به میدان آمدی می دانیم خدا را شکر دست کم از تاراج روزگار همین مقدار تفاخر برای ما باقی مانده است تا چهره بر افروزیم و رگ گردن به گفته ء مردم بپندانیم ! چه ملت بزرگیم که همه ساله ملیون در ملیون کودک را به مکتب و مدرسه می فرستیم تا فردا سم اسبان پیروزی ما کوچه های شیری کهکشان را پر از هیا هو سازد. کودکان را به مکتب می فرستیم و دهان ما از رقم درشت آن پر می شود ؛ اما این که تا چند سال دیگر این نهالکان به چگونه درخت ستبر اندام و انبوه ریشه یی بدل می شوند و چه میوه یی به بار می آورند ! دغدغه یی به دل راه نمی دهیم . برای آن که گفته اند پهلوان زنده خوش است. ما هم با ارائه ء ارقام و گزاش دهی در چارچوب خواست دوستان چشم کبود خویش زنده ایم . همینقدر برای ما کافیست بگوییم که ملیون ها به مکتب می روند . شاید اگر بگوییم که آنها را به زندانخانه هایی خیمه یی می فرستیم سخنی درستتری گفته ایم . ما مردمان با ابتکاری هستیم و سالهاست که این اختراع بزرگ را به نام خود در دایرة المعارف جهان به ثبت رسانده ایم که برادر نیاز به این همه ساختمان و مصرف نیست ، روی سنگ هم می شود درس خواند در زیر آفتاب سوزان هم می شود در رابطه به اقلیم قطب شمال سخن گفت در زمستانهای استخوان سوزهم می شود گفت ناریال در آفتاب سوزان هندوستان پخته می شود ، به کودکان گرسنه می توان گفت که ازسعدی بیاموزید که گفته است :
اندرون از طعام خالی دار تا در او نور معرفت بینی می شود درزیر خیمه هم درس خواند و چنین است که ملیون ها کودک و نوجوان را در زیر خیمه جای داده ایم . هنوز این مدال بزرگ افتخار همچنان بر گردن افراخته ء ما آویزان است که دست دانشمند روزگار مدال دیگری بر گردن ما آویخته است و آن این که نبوغ جواله ء ما به این نتیجه رسیده است که چرا دانشگاه های خود را در زیر خیمه یی جای ندهیم که هم زمین فراخ برای بلند منزل آقایون بر جای بماند و هم به مردمان جهان این پیام را برسانیم که ای ساده گان روزگار اگر سر سوزن خردی در شما است ، نیاز به این همه ساختمان و آزمایشگاه نیست ، سرمایه ء خود را بی سبب به آب ندهید ؛ بل خیمه یی بر افرازید خاکستری رنگ و بر با بلندای آن بنویسید که دانشگاه پوست مدرن مثلاً تخار! زمانی که به دانشگاه تخار رفتم دریافتم که ما چه دولت دلسوزی داریم که نمی خواهد یک پول هم بی جا به مصرف برسد . در روزگاری که جهان با گا مهای شتابان به پیش می رود بناً آسان ترین طریقه ء پوهننون سازی می تواند همان بر افراشتن چند خیمه باشد و نوشتن چند نام روی آن خیمه ها ( فاکولته ءادبیات ، زراعت ، ساینس و چیز های ازاین شمار. )
من نمی دانم که دانشگاه تخار آیا نخستین دانشگاه خیمه یی افغانستان است و یا چنین افتخاراتی درکشور ما زیاد است . ما سرزمین پرافتخاریم چندین هزار سال تاریخ داریم ! دیگران همه چیز را از ما یاد گرفته اند !!! دانشگاه تخار در یک ساختمان کوچک قرار دارد که می گویند در گذشته ها خانه ء رهایشی والی تخار بوده و یا به همین هدف ساخته شده است . حالا تمام بخشی اداری و عملی این دانشگاه در همین ساختمان جا به جا شده است و دیگر جایی برای صنف ها باقی نمانده است . در دو طرف عقبی این ساختمان خیمه هایی بر افراشته شده است خاک آلود مانند روزگار مردم . مانند روزگار دهقانی که به اثر خشکسالی نتوانسته است تا بر کشتزار خود داسی اندازد. خاک آلود مانند دموکراسی پنج سالهء ما . خاک آلود مانند امنیت ما درزیر سایه ء بال همایی ب پنجا و دو ، خاک آلود مانند آینده ء که نمی دانیم در کدام پرتگاه با آن دیدار خواهیم داشت. خاک آلود مانند انتخابات آینده ... دختران و پسران جوان نا گزیر در زیراین خیمه ها گرد می آیند و به آموزش می پردازند . خیمه ها در تابستان به جهنم و در اوایل زمستان به زمهریری بدل می شوند ؛ دانش آموزان و استادان نا گزیر از آنند تا چنین وضعیتی را تحمل کنند.
دانشگاه تخار به سال 1370 درشهر پشاور به نام دانشگاه عبدالله ابن مسعود برای آموزش جوانان پناهندهء افغان پایه گزاری گردید بعداً به سال 1373 به ولایت تخار انتقال داده شد و هم اکنون به نام دانشگاه تخار یاد می شود . دانشگاه تخار هم اکنون دارای چهار فاکولته ( زراعت ، شرعیات ، ادبیات و تعلیم و تربیه ) می باشد . دست کم یک هزارو پنجصد پسر و دختر دانشجو در این چهار فاکولته درس می خوانند . این دانشجویان نه تنها از ولایت تخار ؛ بلکه از بدخشان ، کندز، سمنگان ، کنر، ننگرهار و وردک به هوای دست یابی به دانشهای امروزین در زیر این خیمه ها گرد آمده اند دست کم ششصد دانشجو در باشگاه شبانه ء دانشگاه زنده گی می کنند . دانشگاه ساختمانی مشخصی برای زنده گی شبانه ء دانشجویان ندارد و آنها در خانه های که به اجاره گرفته شده است به سر می برند و وضعیت ناگواری دارند . در میان این همه مشکلانت آنچه که که چنان روزنه یی در برابر دانشجویان و استا دان دانشگاه تخار گشوده شده است . ساختما ن تازه ء دانشگاه در منطفقه ء غربی شهر تالقان در اورته بز است که انتظار می رود تا چند ماه دیگر به بهره برداری سپرده شود .
شهر کابل - سرطان 1387 |