|
عبدا لغفور
امینی: 8دلو 1387

دل
دل اگربی کبروکین
باشد خوش است با محـبت هـا عـجین باشـد خـوش اسـت
حیله و نیر نگ
نپسندد بـه خـو یـش پـا کبـاز وپا کـطین باشـد خـوش اسـت
گـر د رختی مـیوه
اش بـسـیا ر شـد شاخه اش سربرزمین باشد خوش است
ا ز حــلا و
تــهـای دنــیــا بــگــذ رد یکقلم پا بنـد دین بـا شـد خـوش ا
سـت
د ر ره کــســب
رضــا ی کــر د گـار صرف یک عزم متین با شدخوش است
جــمـله ا
عــمــا ل مــا در زنده گی گر به ا مر حق قرین با شدخوش است
خــوش نبــا شـد
یـــاری پــر مـــدعا دوستی گر را ستین با شد خوش است
حرف حــق دایــم
امــینــی گـــویــدت
دل اگربی کبروکین
باشد خوش اسـت
***************************************
هجرت
فراق یا ریکسو
دوری ازملک ووطن یکسو
غـم تنـهایی ا م یکسو و صـد رنـج و
مـهن یکسو
ببین دورزمان
کینحا چنین وانجا چنان باشـد
کـه مـن تنها بـه یکسو یـار مـن در
انجـمن یکـسـو
من ویارم تن وجان
گونه بهر یکد گرهستیم چه سازم من به این حالت که جان یکسووتن یکسو
ندا رد آ ن پریرو
هیچ با کی ا ز گل وگلشن
بـود او جـلـوه گـر
یـکـسو و گلـها ی چمن
یکسو
بو دم من عا شق
خارو خس و بوم وبرمیهن
شد م آواره من این
حاوآن دشت ودمن یکسو
|