|
سید همایون شاه عالمی
دوست و دشمن سپاس آن ذاتی را که خود دوست داشتنی است و دوستی فقط با او بایست. شنیدی که گفت( الحب و لله والبغض و لله ) محبت و کینه باید بخاطر خدا باشد، یعنی آنکه و آنچه را اگر دوست میداری بخاطر خدا بدار ، آنچه و آنکه را نمیپسندی نیز بخاطر او مپسند ما به حیث یک انسان با داشتن احساسات و عواطف انسانی به صورت طبیعی ناگزیر باید دوستانی داشته باشیم. و یافتن دوست خوب کاریست خیلی دشوار. چه بسا کتب و مضامین ، فیلم ها و داستان ها،قصه ها و افسانه های که درین باب مکرراً نبشته شده و یا به نمایش گذاشته شده است ولی درین باب حساس هر قدر بدانیم باز هم فکر کنم کم است یکی از ضرب المثل های معروف عامیانه ما است که ( گپ شنیدن بیخ دولت است)من به تائید این ضرب المثل همواره سخنان بزرگان را شنیده و یا در کتاب ها به دقت مطالعه کرده آمده ام و همیشه دوست دارم تجارب و آموخته های ناچیزم را با دوستان و وطندارانم در میان بگذارم و در مقابل از هموطنان قلم بدست و دانشمندان بزرگ چیزی بیاموز م و همیشه تقاضای من اینست هر گاه سهو و اشتباهاتی را در نوشتار من میبینید برایم بنویسید و من خوشحال خواهم شد. در باب دوست و دشمن من کتب متعددی را به خوانش گرفته ام که از جمله کلیله و دمنه را خیلی دلچسب و آموزنده درین باب سفارش میکنم ، اما درین اواخر در کتاب قابوس نامه به عنوانی بنام ( آئین دوست یابی) مقابل شدم که حیف میدانم این مضمون را به خوانش شما عزیزان قرار ندهم . البته در پایان این مقاله متن اصلی آنرا تحریر خواهم کرد. رودکی سمر قندی گفت: هیچ شادی نیست اندر این جهان بر تر از دیدار روی دوستان هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر از فراق دوستان پُر هنر یک ضرب المثل است که ( تنهایی به خدا میزیبد) داشتن دوستان خوب و با وفا برای انسان یک سرمایه بزرگ است و انسان را فقط دوستان میتوانند در مواقع خوشی و غم حمایت بکنند، یک ضرب المثل دیگر هم است که ( انسان سر ِ انسان زنده است) بعضاً دوستی ها دشمنی های را نیز در پی دارد چنانچه رسول مقبول (ص) گفت: 1-( هزار دوست نتواند کار یک دشمن را انجام دهد). 2- (بهترین دوست کسی را گویند که وقتی او را یاد کردی یاریت دهد و زمانی که او را از یاد بردی ترا به یاد آوَرَد. 3- دو دوست مانند دو دست اند که یکدیگر را میشویند. 4- دوستی با مردم نصف عقل است. امام حسن (رض) فرمودند: با مردم چنان دوستی کن که خود میخواهی با تو چنان دوستی شود. روایت است که چون عمر ابن خطاب (رض) برای فریضه حج رفت و به مقابل حجرالاسود زانو زد چنین گفت ( ای سنگ ! اگر امر حق تعالی نبود و رسول (ص) او ترا بوسه نزده بود با این شمشیر پارچه پارچه میساختم ترا. من بخاطر دوستی خدا و رسولش ترا بوسه میزنم) دوستی از مردم معنی مجوی آب حیات از دم افعی مجوی محتاط باید بود که دوستان مطلبی را تعداد خیلی زیاد است، و متاسفانه تعداد مردمان ابن الوقت نیز کم نمیباشد. صائب تبریزی گفت: دشمن دوست نما را نتوان کرد علاج شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد داشت در اکثر مواقع دشمن درامه دوستی بازی میکند و در فرصت مناسب کار خود را انجام میدهد چنانچه مولانا جلال الدین بلخی (رح)در قونیه گفت: دشمن هر چه دوستانه گویدت دام دان گر چه ز دانه گویدت گر ترا قندی دهد آنرا زهر دان گر بتن لطفی کند آنرا قهر دان و استاد سخن بزرگ مرد سعدی شیرازی (رح)فرمود: دشمن چو از همه حیلتی فروماند،سلسله ی دوستی بجنباند پس از آن کار های کند که هیچ دشمن نتواند. و باز فرمود: عدو را نباید کوچک شمرد که کوه کلان دیدم از سنگ خُرد سعدی (رح) نیز گفت: نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست که خلاف آن کار کنی حین صواب است. هر که را دشمن پیش است گر نکشد دشمن خویش است. میرزا عبدالقادر بیدل (رح) فرمود: تواضع های دشمن مکر صیادی بوَد بیدل که خم خم گشتن صیاد بهر قتل مرغانست و باز گفت: تواضع گر کند دشمن ز تعظیمش مشو غافل کمان هر چند خم گردد خدنگش تیز تر گردد و این بیت: دشمنت گر نرم گردد احتیاط از دست مده گردن از بهر ِ گزیدن مینماید مار کج شاعری بنام اسدی طوسی گفت: به صد سال یک دوست آید بدست به یک روز دشمن توان کرد شصت در مضامین گذشته ذکر کرده بودم که آدم حسود هیچگاه دوست انسان نمیتواند شود. همچنان دوستی با نادان اشتباه است ، دوستی با مردم به اصطلاح ( پله بین ) نیز خطا است. دوستی با آنانی که همواره تقلید میکنند نیز ناروا است. اشتباه نشود که انسانها از سهو و خطا خالی نیستند، همه ما اشتباهات و خلا های داریم اما خلا های چون حسد بخل، کبر و غرور، تعصب، دروغ ، ریا کاری و غیره را مشکل است درمان کرد و زمانیکه انسان با اشخاصی دوستی میکند که عادات ذکر شده فوق را دارند حتماً ضرری برایشان میرسد. چنانچه گفته اند: با بدان کم نشین که درمانی خو پذیر است نفس انسانی گر چند بعضی ها گفته اند که دوستی با مردم خوب آسان است با مردم بد دوستی کنید که آنها از خوی نیکوی شما خوب شوند ، ممکن است در بعضی حالات این مسئله صدق کند اما آنهای که فطری عادات نا شایسته دارند و عمر شان هم از بلوغ گذشته و درختان بزرگ شده اند و این اعمال بد در برگ و ساقه و ریشه های شان پراگنده شده است چطور میتوان از آنها توقع اصلاح شدن را داشت؟ ونیز گفته آمده است که: با ماه نشینی ماه شوی با دیگ نشینی سیاه شوی زیب النسا خفی گفته است: گر غباری خاطری از دوستان بینی مرنج کز دعای دشمنان بهتر بود دشنام دوست و دوستان نادان حتماً گلی را به اصطلاح به آب میدهند ازین رو گفته اند: دشمن دانا که غم جان بوَد بهتر از آن دوست که نادان بوَد و در اینجا میرسیم به نقل قول از قابوس نامه نوشته امیر عنصر المعالی کیکاووس ابن اسکندر ابن قابوس بن ِ وُشمیر. آئین دوست یابی 1- بدان ای پسر که مردمان تا زنده باشند ناگزیر باشند از دوستان، که مرد اگر بی برادر باشد به که بی دوست.از آنچه حکیمی را پرسیدند که : ( دوست بهتر یا برادر؟ گفت : ( برادر هم دوست به ) پس اندیشه کن به کار دوستان به تازه داشتن ِ رسم هدیه فرستادن و مردمی کردن. ازیرا که هرکه از دوستان نیندیشد ،دوستان نیز از او نیندیشند. پس مرد همواره بی دوست بوَد،و ایدون گویند که:( دوست دست باز دارنده ء خویش بوَد). 2- و عادت کن هر وقت دوستی گرفتن. ازیرا که با دوستان بسیار عیب های مردم پوشیده شود و هنر ها گسترده گردد، ولیکن چون دوست ِ نو گیری پشت با دوستان ِ کهن مکن. دوست ِ نو همی طلب و دوست ِ کهن را بر جای همی دار، تا همیشه بسیار دوست باشی، که گفته اند:( دوست نیک گنج بزرگ است ). 3- دیگر اندیشه کن از مردمانی که با تو به راه ِ دوستی روند و نیم دوست باشند. با ایشان نیکویی و سازگاری کن و به نیک و بد با ایشان مُتفق باش،تا چون از تو همه مردمی بینند،دوست ِ یک دل شوند ، که اسکندر را پرسیدند که ( بدین کم مایه روزگار این چندین ملک به چه خصلت به دست آوردی؟ گفت که ( به دست آوردن ِ دشمن به تلطف و به جمع کردن دوستان به تعَهد )و آنگه اندیشه کن از دوستان ِ دوستان، که دوستان ِ دوستان هم از جمله دوستان باشند. و بترس از دوستی که دشمن ِ ترا دوست دارد،که باشد که دوستی ِ او از دوستی ِ تو بیشتر باشد، پس باک ندارد از دشمنی با تو کردن از قَبل ِ دشمن ِ تو. و بپرهیز از دوستی که مر دوست تو را دشمن دارد، و دوستی که از تو بی بهانه و بی حجتی بِگِله شود،نیز به دوستی وی طمع مکن. 4- و اندر جهان بی عیب کس مشناس،اما تو هنر مند باش، که هنرمند کم عیب بوَد، و دوست بی هنر مدار، که از دوست بی هنر فلاح نیاید. 5- و بنگر میان ِ نیکان و بدان، و با هر دو گروه دوستی کن : با نیکان به دل دوست باش و با بدان به زَفان(زبان) دوستی نمای،تا دوستی هر دو گروه تو را حاصل گردد، اما با بی خردان هرگز دوستی مکن، که دوست بی خرد از دشمن بخرد بتر بوَد، که دوست ِ بی خرد با دوست از بدی آن کند که صد دشمن ِ با خرد با دشمن نکند. و دوستی با مردم هنری و نیک عهد و نیک محضر دار، تا تو نیز بدان هنر ها معروف و ستوده شوی که آن دوستان ِ تو بدان معروف و ستوده باشند. و تنهای دوست تر دار از همنشین ِ بد. 6- و حق مردمان و دوستان به نزدیک خویش ضایع مکن، تا سزاوار ِ ملامت نگردی که گفته اند:( دو گروه مردم سزاوار ملامت باشند : یکی ضایع کنند گان ِ حق دوستان و دیگر ناشناسندهء کردار ِ نیکو.) 7- سقراط را شنیدم که همی بردند تا بکشند ش، که وی را الحاح (اصرار کردن) کردند که :( بت پرست شو) وی گفت :(معاذ الله که من صُنع ِ صانع خویش را پرستم) ببردندش تا بکشند. قومی شاگردان با وی همی رفتند و زاری همی کردند چنان که رسم باشد. پس وی را پرسیدند که ( ای حکیم، اکنون که دل ِ خویش به کشتن نهادی، بگوی تا تو را کجا دفن کنیم ؟) سقراط تبسم کرد و گفت:( اگر چنان باشد که مرا باز یابید ، هر کجا که شما را باید دفن کنید.)یعنی که آن نه من باشم ، چه قالِب من باشد. و این بود نقل کامل آنچه در قابوس نامه نگاشته شده بود و این کتاب را خود پادشاه یعنی قابوس برای پسرش منحیث نصیحت نامه نوشته بود که دیگران نیز از نصایح اش میتوانند مستفید گردند . همچنان نگاهداشتن راز دوستان نیز از جمله فرایض دوستی باشد که متاسفانه بعضی ها این اصل را مراعات نمیکنند و برای دوست خویش درد سر ایجاد میکنند، چنانچه من تجربه کرده ام اشخاصی را که چنین گویند ( و الله اگر چه احمد گفته بود که به کسی نگویی اما برای تو میگویم اما قسم بخور به کسی دیگر نگویی ) و آن شخص حین قصه را تکرار میکند تا آن راز دیگر راز نمیماند. کلیم کاشانی درین باب میگوید: ای دل چو راز دوست نخواهی سمر شود نامش چنان مبر که زبان را خبر شود چرا راز دوست خویش را آدم قصه سر زبانها بسازد و آنگاه لاف دوستی زند. خوانندگان عزیز با تقدیم یکی از سروده هایم که درین رابطه در سال 2004م نوشته بودم از حضور مبارک شما رخصت میشوم خداوند ما را توفیق دهد که دوستانی خوبی برای دوستان خویش باشیم و خداوند ما را دوستانی نصیب کند که همچون آئینه برای ما باشند. دوستی شـمـار دوســتـانِ خـود بـافـزای کنارِ دوستان خود بیاسای نـهـال دوستـی را تـازه مـیـدار کـه روزِ بـد همیشه آیـدت کار بـه کـار دوستان دقت ضروراست اگر دانا بود چون کوه نوراست مکن هر جاهـلی را دوستی بـین ز بَـینِ یک هــزار یـکـتای برچـین اگـر با تو بـود هفتاد فی صد بارزد دوستی باشد همین حد نـگه کـن دائماً پیمانه ی خود مسوزان بهرهرکس خانه ی خـود خـلــل آرد خــلاف وعــده دایـم به عهد خویش محکم باش قایـم شنـیدم گفـته اند دوستی و دوری و یا نزدیکی و آن چشـم کوری زمـونـازکـتراست ایـن رشتـه دانی اگر کـم کـم کـنی دائـم بمـنی مـشو هـر لـحظه را شـیرین بسیار مکـن تـرشی شود مردم دل آزار مـگو افـسانــه ی زشـت کـهن را بـبین چـون مـوی مـیزان سخن را مـودب بـاش بـا سـیمـای خـنـدان ادب گوهر بغیرش خاره انسـان زبـد دشمن شود مردم چه سهلست مـودب را هـمه مجـلس ز اهلست به مردی نـان ده شـو دوسـتان را مراقب بـاش دایـم دشـمـنان را نـگـهـداری تـو راز دوسـتانــت که تا هر جا نـگوید داسـتانـت نـه انسان هـم تهی از عـیب باشد کجـا آگــه ز کـار غیب باشـد طـلـب را از دلـت بـیـرون بـیـنداز بیاور از قناعت چاره ی ساز مـکـن گــردن فـرازی انـجمـن را بسی سنجیده آور هر سخن را زبان بـد دهـد سـر را بـه بـادی زبان نـرم آرد هــر مـرادی ز لطف دوستان گشتم (همایون) به عشق حق شدم شیدا ومجنون سید همایون شاه عالمی 29 قوس 1387 ه ش وزیر اکبر خان مینه کابل - افغانستان |