|
منتقدی گمنام:26جدی1387
ادامهي مجمع استادان زبان و ادبيات فارسي محمداعظم رهنورد زرياب مطرح كرد: ادامهي جريان ننگين پارسيستيزي در افغانستان سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات ششمين مجمع بينالمللي استادان زبان و ادب فارسي امروز (چهارشنبه، 25 ديماه) با انجام سخنرانيهاي استادان ايراني و غيرايراني در دانشگاه تهران پي گرفته شد. به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محمداعظم رهنورد زرياب از افغانستان در اين مجمع در مقالهاي اعتراضآميز و تأسفبار با موضوع «نگاهي به زبان و ادبيات فارسي در افغانستان» دربارهي وضعيت زبان فارسي در كشورش سخنراني كرد و گفت: پس از دورهي تيموريان، زبان فارسي در اين سرزمين بييار و ياور شد و رويدادهاي تلخ را به نگريستن نشست. اين داستاننويس با اشاره به دوران پادشاهي محمدظاهر شاه گفت: در سدهي بيستم ميلادي، حلقهها و عناصر شناختهشده در درون دستگاه دولت و بيرون از آن يك جريان برنامهريزيشدهي پارسيستيزي را سازمان دادند كه تا به امروز نيز ادامه دارد. در سال 1315 هجري خورشيدي، بر اساس فرمان دولتمردان آن روزگار، زبان پشتو در سراسر كشور به جاي زبان فارسي به زبان آموزش و پرورش تبديل شد و براي 10 سال، كودكان و جوانان تمامي اقوام افغانستان ناگزير بودند به زباني كه با آن آشنايي نداشتند؛ يعني پشتو آموزش ببينند و اين همه براي زبان فارسي در افغانستان فاجعهاي بزرگ بود. او به سياست جداسازي زبان فارسي و دري اشاره كرد و توضيح داد: به باور بسياري از صاحبنظران، منظور دولتمردان از اين امر، نه تنها زندهسازي زبان دري نبوده؛ بلكه به گونهاي مرزكشي فرهنگي ميان افغانستان و ايران بوده است كه تا امروز نيز ادامه دارد. از همينرو، در حال حاضر هم حلقهها و عناصر معيني ميكوشند تا اين اصل را بر جامعه بقبولانند كه فارسي زباني است ديگر و دري زباني ديگر، و رسانهها و نهادهاي دولتي كشور اجازه ندارند كه انبوهي از واژههاي ناب فارسي دري را مثل دانشكده، دانشگاه و داداگاه به كار ببرند؛ زيرا جايز نيست و اين مضحكهي ننگين تا هماكنون ادامه يافته و جريان دارد. جنگهاي 25سالهي اخير باز هم فرهنگ و زبان پارسي دري را در افغانستان با چالشهاي جدي روبهرو ساخت و خطرهاي بزرگي را براي فرهنگ و زبان فارسي دري به بار آورد. رهنورد زرياب سپس با اشاره به سقوط طالبان و سرازير شدن نيروهاي غربي و آمريكايي به افغانستان، گفت: در طول هفت سال گذشته، از ديدگاه مردم، ناداري، گرسنگي و بيكاري نصيب ما شده و تلاش ميشود فرهنگ و ادبيات و هنر به حاشيه رانده شود؛ چون دريافتهاند كه اگر در افغانستان فرهنگ بالنده وجود داشته باشد، انديشه زاده ميشود. به هرحال، در اين اوضاع اين فرهنگيان راستين هستند كه با پذيرش دشواريها و محروميتها به درگاه زبان فارسي دري و ادبيات اين زبان، بار سنگين امانت رودكي، سنايي، عطار، مولانا، سعدي، حافظ، و بيدل را به دوش ميكشند و بي هيچ چشمداشتي از دولت حامد كرزاي به حفظ فارسي كمر بستهاند. همچنين جهانگير دري از روسيه با موضوع «تأثير ادبيات فارسي بر ادبيات روسي» سخن گفت و توضيح داد: آشنايي با ادبيات فارسي از قرن هجدهم در روسيه آغاز شد و يك شاعر روسي اولين شاعري بود كه اشعار سعدي و حافظ را به روسي ترجمه كرد و بعد الكساندر پوشكين در آثارش به آنها توجه كرد؛ به گونهاي كه لقب سعدي جوان را به او دادند. همچنين شاعران ديگري در اين راه كار كردند؛ از جمله يسنين كه 14 غزل دربارهي ايران نوشت و با نام «آهنگهاي فارسي» چاپ كرد و نيز تولستوي در كتاب «قرائت براي بچهها» از اشعار سعدي استفاده كرد. او افزود: رباعيات خيام و غزليات حافظ به شكل نفيس و مرغوب در روسيه منتشر ميشوند و با وجود گران بودنشان به دليل علاقهي مردم، خريداري ميشوند و اين ارتباطات بين ايران و روسيه خوب است. سپس اختر مهدي از هندوستان دربارهي «شعر معاصر، سنت و نوآوري» سخن گفت و افزود: زبان فارسي در كشور ما در حدود يكهزار سال زبان رسمي و فرهنگيمان بوده است كه با آمدن انگليسيها و زيركي خاصشان، زبان انگليسي جايگزينش شد. اما امروز ديدم كه فارسي نه تنها قلب تپندهي كشورهاي فارسيزبان است؛ بلكه كشورهاي ديگر هم به زبان فارسي سخن ميگويند. اين ظرفيت خاصي است براي زبان فارسي و اميدوارم اين گردهمايي به نفع زبان فارسي تمام شود. محمدجعفر ياحقي نيز دربارهي «جغرافياي فرهنگي زبان فارسي» در سخناني اظهار داشت: زبان فارسي زبان فرهنگي ماست. قلمرو جغرافيايي بزرگي را ايجاد كرده كه از بالكان تا اقصا چين و كيوتو گسترده است. امروز هم زبان فارسي قلمروي به اين بزرگي دارد. آنچه زبان فارسي را به يك قلمرو جغرافيايي فرهنگي تبديل ميكند، نه تنها حضور فيزيكي آن در اين مناطق است؛ بلكه تسخير دلهايي در اين قلمروهاست. در اقصاي جادهي ابريشم فارسي است كه ترنم ميكند و نه يك جادهي اقتصادي؛ بلكه جادهاي فرهنگي است كه دلها را از اين سر عالم به آن سرش متصل ميكند و يكي از قائمههايش زبان فارسي است. استاد دانشگاه فردوسي مشهد با اشاره به سفرنامهي ابن بطوطه گفت: اين قديميترين تاريخ نيست از گستردگي زبان فارسي در گذشته؛ بلكه سند معروفي كه يك راهب بودايي به كيوتو منتقل كرده، هم جزو اسناد تاريخي ارتباطات ايران با شرق دور است كه در موزهي كيوتوست و در سال 1910 خوانده شده است. اگر ميبينيم نيكلسون دلباختهي مثنوي است و گوته دلباختهي حافظ و فيتز جرالد مريد خيام، اينها قلمرو ديگري از زبان فارسي هستند و آن قلمرو دلهاي همهي جهانيان است و اگر امروز اين همه در غرب از مولوي سخن ميگويند، نيز به همين برميگردد. عبدالمنان نصرالدين خجندي از تاجيكستان ديگر سخنران برنامه هم دربارهي «زبان و ادبيات فارسي در تاجيكستان» سخن گفت و از سيدجعفر شهيدي ياد كرد و افزود: اين زبان در كشور ما حامي دارد و خود رييسجمهورمان از پشتيبانان گسترش اين فرهنگ و زبان است و در كشور ما، بزرگداشت رودكي، امام محمد غزالي و حكيم سنايي غزنوي برگزار شده است. ما دربارهي جاذبههاي زبان فارسي كه خودمان خدمتگزارش هستيم، هرچه بگوييم باز از اين بزرگان ادب داريم. اين زبان پايا نميبود، اگر شعر دلچسب حافظ، سعدي و تفكر مولانا نبود. در كشور ما، 150 مجله و روزنامه به زبان فارسي و تاجيكي منتشر ميشود. پژوهشگاه زبان و ادبيات فارسي - تاجيكي و پژوهشگاه ميراث خطي داريم. همچنين جليل تجليل آخرين سخنران برنامه در سخناني با موضوع «ضرورت همفكري دربارهي گسترش زبان فارسي» عنوان كرد: ادبيات فارسي هنري است كه در آن اطناب و ايجاز با هم حرف اول را ميزنند. گويايي و زيبايي زبان فارسي به اين دليل است كه وارد دلها شده و اين ميراثي است كه ما در مقابل جهان امروز داريم. در ادبيات فارسي، نثر و شعر تلخ و شيرين و با هم ميآيند و هستند. امروز دنياي ديگر نوآوريهاي خود را به رخ ما ميكشد؛ ولي ما اين ميراث را داريم كه به رخ آنها بكشيم. انتهاي پيام |