سید همایون عالمی

احترام دو جانبه است

سپاس مر خدای مهربان را که انسان ها را خوشچهره (احسن تقویم ) و در حین حال ضعیف آفرید و نیز فرمود : به بت های ( خدایان کاذب) کفار دشنام ندهید تا نشود آنان به من چنین کنند  

خواننده محترم ! همه میدانیم که احترام دو جانبه و متقابل است، اکثراً اشخاصی که به خود و شخصیت خود احترام و حرمت دارند همیشه دیگران را نیز محترم می شمارند. و اما چه بسا جای افسوس است،  مشت جاهلان و نادان که نه تنها از فرهنگ  و تاریخ فهمی نداشتند بلکه از اساسا ت دین مقدس اسلام نیز کاملاً خالی ذهن بودند با کمال بی حیایی پیکره های بودا را به امر بادار خویش به خاک یکسان نمودند.

بت های بامیان: دو بنای تاریخی و فرهنگی که نه تنها بیانگر قدامت تاریخی افغانستان بود بلکه نمایشگر عظمت، فرهنگ ، تمدن و عقاید پیشینیان این منطقه نیز بود.

بامیان مرکز ولایت بامیان که در 230 کیلو متری شمال غرب کابل شهر موقعیت داشته و 2500 متر از سطح بحر ارتفاع دارد.

این مجسمه ها به روی تخته سنگ بزرگی که در بامیان موجود است به داخل مغاره های دست ساخته  شده حکاکی و بنا یافته بودند.

در قرن ششم میلادی با اضافه نمودن رنگ جگری در چهره بودای بزرگ  (وایروکانا) )  که  53 مترارتفاع داشت و رنگ آمیزی بودای کوچکترVairocana

 که به ارتفاع 37 متر بنا یافته بود این پیکر ها نمایانگر (  سکیامونی  Sakyamuni آرت ( هند و یونانی ) نیز محسوب میشدند .

دست های پیکره های بودا از گل مخصوص که با کاه ، نی( بانکس) و چوب ساخته شده بودند  توسط کشش ریسمان ها بحرکت می آمدند.

این مجسمه ها عمداً در سال 2001م با استفاده از بم  (داینامک ) به امر ملا عمر توسط طالبان کاملاً از بین برده شدند. کلیم کاشانی چه زیبا گفته است:

جاهل برو ز مرشد بی معرفت چه فیض      کوری کجا عصا کش کور دگر شور

دود سپند بی هنری چون شود بلند      آتش زن ِ ستاره ی اهل هنر شود

بعد ازین که مجسمه های بودا از هم پاشیده شدند بودائی ها در سراسر جهان دست به تظاهرات خشونت بار زده و حتی اوراق کتاب مقدس آسمانی ما مسلمانان را به آتش

کشیده و بی حرمتی کردند از این جا است که گفته اند

( سوزن بخود بخلان جوال دوز به دیگران ) .

سعدی (رح) فرمود :

آنچه بخود نپسندی ای شیخ دین        چون پسندی بر برادر ای امین

کشور های جاپان و سویس متعهد شده اند که در قسمت اعمار مجدد این مجسمه ها همکاری کنند همچنان یک مجسمه بزرگ دیگر بودا که خوابیده است نیز در همان نواحی کشف گردیده است.

یکی از دوستانم که در بامیان است تلفنی به من گفت حفریات جریان دارد و از چهار

اطراف سوف زده اند .

میخواهیم باور کنیم و یا نه همین قدر که برای ما دین ما ارزش دارد برای دیگران دین خود شان به همان اندازه اهم و مقدس است، به همین ترتیب ملیت، قومیت، لسان

عقاید سیاسی، عقاید اجتماعی،منطقه،کشور،زبان،رهبران،مشران،خان،بیگ، خلاصه

هر پدیده و موجودی که مربوط یک شخص است برایش محترم و مهم است.

حالا مربوط به خود شخص است که به چه اندازه به مسایل شخصی خود احترام دارد تا به همان اندازه به مسایل شخصی دیگران حرمت و احترام بگذارد.

صائب تبریزی گفت:

آنکس که بدی گفت  بدی سیرت اوست       وآنکس که نیکو گفت هم او خود نیکوست

شخصیت پرستی ها، خویش را بالا کشیدن ها ، امتیاز طلبی ها همه کار جاهلان است.

پیر هرات خواجه انصاری (رح) فرمود:

عیب است بزرگ بر کشیدن خود را      از جمله ی خلق بر گزیدن خود را

از  مردمک  ِ  دیده   بباید   آموخت       دیدن همه کس را و ندیدن خود را

ترجمه یکی از آیت های قرآن کریم چنین است ( شما را گروه گروه و قوم قوم آفریدیم

تا یک دیگر را بشناسید ).

امروز به ما افغانها که تازه بد ترین و سیاه ترین دوره تاریخی خویش را گذشتانده ایم و همه منتظر روزن ِ هستیم تا باشد از آن روشنی ما و خور را احساس کنیم، این نوع امتیاز طلبی ها، ماجرا جوی ها و به سر هم زدن ها همچون باد های تند ی است که نمیگذارد چراغ کم نور ملت بلا کشیده ما روشن بماند ما امروز سخت محتاج وحدت و همبستگی هستیم، اطفال ارزگان و بدخشان که از کمبود مواد غذایی میمیرند هر دو افغان اند خانمی که در بامیان یا نورستان در نتیجه کمبود نرس و قابله در موقع زائیدن جان به حق می سپارد افغان است و روز قیامت همین اشخاص که به سر هم میزنند و نمیگذارند که ما یک ملت واحد شویم مسئول و جوابگوی این نوع تراژیدی ها خواهند بود .

دولت  همه  ز  اتفاق   خیزد        بی دولتی از نفاق خیزد

این بیت هم زیباست:

مورچه گان را چو بیافتد اتفاق      شیر ژیان را بدرانند پوست

و رسول مبارک (ص) فرمودند:

جماعت مایه ی رحمت و تفرقه موجب عذاب است  

ما افغانها نباید از روی یک متحسب احمق که مربوط یکی از ملیت های ما باشد تمام آن ملیت را مثل او قضاوت کنیم . شاعری گفته است .

آهن و فولاد از یک کوره می آید برون    آن یکی شمشیر شاهان وآندگر نعل خرست

 مولانای بلخ گفت (رح)

بهر کیککی تو گلیمی را سوختن      نیست لایق از تو دیده دوختن

و هم او گفت :

بهر کیککی تو گلیمی را مسوز     واز صدای هر مگس مگداز روز

و چه سود از سخنهای بیهوده که همچون گوگرد انبار ملت ما را به آتش بکشاند من در سایت های انترنتی چیز های را دیده ام که عوض آن کودن های دیده درای  ِ بی همه چیز من خجالت می کشم .

از  کج  نهاد  سر نزند  جز  بیان   کج      کج  می رود خدنگ برون از کمان  ِ کج

 بیاید نگذاریم دشمنان ما را استفاده کنند همه ما مردم خوب، غیور، با همت هستیم من سال گذشته سفر های به نورستان داشتم باور کنید خاطرات خوبی را که ازاین مردم کشور خود دارم تا زنده ام فراموش نخواهم کرد .

فردوسی گفت :

نخستین  فطرت  پسین   شمار    تویی  خویش را به بازی  مدار

تفرقه اندازی شوخی نیست بلکه همچون تیشه است که مستقیماً به پای عموم ملت ما میخورد و چنان زخم میگذارد که التیام ناپذیر میباشد، وظیفه هر افغان است تا هر کسی را که از گفتارش بوی تفرقه می آید دهنش را با دلیل و منطق ببندد.

زیرا فردوسی گفت :

چو خواهی که یابی ز هر بد بلا      سر اندر نیاری به دام  بلا

و من گفتم :

ما را ملامتیست  اگر حق بگفته  ایم     تیغ  زبان  به سنگ حقیقت چو سفته ایم

و با تقدیم این سروده ام از حضور مبارک شما دوستان مرخص میشوم .

احترام متقابل

اگر خواهی جهان را نیک  نامی      مـکـن  با هیچ کس بی احترامـی

هر آن کو  احترام  خویش  دارد      بـه  مـردم  احترام  ِ  بـیش  دارد

اگر با  هر  کسی  زشتی  نمایی      رخ  ِ  تـوفـان  در  کـشتی  نـمایی

ز خلق خوش شود مردم  بنرمی     هـزاران فتـنه شد از خون گــرمی

که  شمشیری  نبُرد  گردن  نرم      نـه  آرد  آبـروی ِ رفته جـز شــرم

مکن  نوک  زبانت  نیش  گژدم      مـگو  دشـنام   با  نـامـوس  مـردم

مکن درمذهب کس هیچ  توهین      کـه بد گـوید ترا  هـم دین  و آئیـن

جهان مانند ِ دوکان است   اینجا      که خوب و بـد شـود سـودا بسـودا

ز  خوبی   خوبی    آید   آشکارا     شود زشـتی به  زشـتی  بـاز  پیـدا

مگو بد باب کس را گرچه بداست     کـه گوید باب خـوبت سـفله و پست

مزن بردرب کس گاهی به انگشت    زنـد دروازه ات را  سـخت با مـشت

نباشد  برتری   در  خود   پسندی    چه باشـد  خـود پسندی؟ریشخنـدی

خردمندی    بوَد   بهتر  به    دنیا     نـه   قوم  و  طایفه  نی  نـام بـابـا

لسان  خــوب    لــسانِ     آدمیــت     کـه  انـجام ِ عـمل   از رویِ نیـت

چه زیبا گفــت (رحمان) شعرپشــتو     چودارد رنگ وحدت گشته خوشبو

اگر گفتم منم   گفتی  ـکه  نـی  مـن     توهم بی توشدی من هم که بی من

اگر  گفتی  تویی گـفتم  کـه  نـی تـو     بـه مقصد  وارسیدیم  باز  هر   دو

کجا  شد آن بزرگان ای ( همایون)

ز  کمبودش   شده  ملت  دگرگون

سید همایون عالمی

6 اکتوبر سال 2008 م

وزیر اکبر خان مینه

کابل – افغانستان