|
شعری از : مهندس شاه امیر فروغ
به بهانۀ عید سعید فطر و نیم نگاهی به یتیمانِ بی پناه ... عیدِ یتیم بـــاز آمد ، روزِ عیـــدِ مـــؤمنــــین دیده ها ، مملو ز اشکِ شوق گشت قلـــب هـــا، از آرزو لبـــریز شـــد سینه ها ، آبستــنِ صد ذوق گــشت *** در میـــانِ سینــه ها ، دل هــا تپیـد غصه ها، جایش به شادی ها سپرد زورقِ پوسیـــدۀ غم ها شـــکســـت چون حبابی ، کینـه ها در دل بِمُرد *** کــودکان، پرشور، با دل های شـاد دست انــــدر دستِ یکدیگر نــــهند هر طرف بنــگر، پــدر، فرزند را بوسه ها، بـر صورت و برسرنهند *** لیک قلبِ مادری ، در این میـــــان خالی از شادی و مملو از غم است *** زانـــکه چشمِ کودکش ، جوید لباس ای دریغا ، روز عیدش ، ماتم است *** مؤمنِ روزه دار را دو فرحت فراروی است ، نخست آنکه در پایانِ روز ، چون روزه بگشاید ، از اینکه فرمانِ خدای (ج) بجا آورده ، شادمان گردد . دوم آنکه پس از یکماه طــــاعت و عبادت ، چون عید فرا رسد و ببیند کـــه از این امتحانِ الهی پیروز بدر آمده ، شادمانی اش دوچندان شود .خوشا به حالِ کسانی که در این ماهِ پر از فیض و برکت ، ماهِ نزول قرآن و ماهی که در های رحمت بروی مؤمنین باز است ، گلهای لبخند را بر لب های ایتــــام میکارند و با دادن هدیه یی هر چند کوچک ، قلبِ آنان را شاد میسازند . |