شعری از : ناهید خرم « فروغ »

     

فرزندانِ سنگ

سنگی هستم -

در میانِ دستانِ کوچکِ طفلِ مظلوم و یتیم

که پدرش را سحرگاهانِ پار یا پیرار

راکتِ دشمن از او گرفت ...

و سنگی هستم

فروریخته از سقفِ خانۀ طفلی -

که شامگاهانِ روزی اندوهبار

بمبِ دشمن

بر سرِ خانواده اش

آوار کرد و او تنها ماند ...

آری سنگی هستم -

در دستانِ مصممِ فرزندانِ سرزمینِ سنگ !

و سنگی هستم -

از دیارِ اشغال شدۀ آوارگانِ درختِ زیتون ...

در دستانِ کوچکِ فرزندانِ یتیمش !

و تنها سلاحی -

در دستانِ یتیمانِ سرزمینِ سنگ و زیتون ...

که با من

از سحرگاهان تا شامگاهان

در مقابلِ سلاحِ آتشینِ ظلم و زور

از خود دفاع می کنند

من سنگی هستم در دستانِ !!

من سنگی هستم ...