دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

سید همایون شاه (عالمی): 13 ثور 1388

 

فریب چشم

شکل ظاهری  هر موجودی در نگاه   اول انسان تاثیر بخصوصی دارد ، انسان زمانیکه چیزی را در اول میبیند نا خود آگاه از شکل و قیافه ظاهری یک پدیده، با خودش قضاوت های میکند . در فرهنگ ما یک ضرب المثل است که : ( آب از روی کاسه خورده میشود) ، در زندگی اجتماعی خویش روزانه ما و شما با انسانهای مختلفی سر میخوریم ، و طبیعی است که انسانهای خوش چهره و خوشرنگ و خوشرو، اول تر از همه جلب توجه میکنند، اما شخصیت، اهلیت ، استعداد و انسانیت   اشخاص را هرگز نمیتوان از روی چهره ی ظاهری دانست .

یکی از دوستانم که آدم روشن و شخصیت خوبی است روزی میگفت ( چهره انسان بیانگر شخصیت وی است) البته میدانم که منظور دوستم نه از داشتن چهره ی زیبا بود بلکه منظور وی از چهره اشخاص از نگاه طرز نگاه ها ، لبخند و برخورد های اول  شخص بود ، خوب من تا یک اندازه ی با نظر دوستم موافق هستم ولی به صورت عموم شناختن اشخاص و انسانها یک کار بسیار دشوار است .

سال ها در کار است که در خوی و خواص یک شخص دقت شود تا شخصیت وی تشخیص گردد، و از همین باعث در این اواخر یک تعداد زیادی از جوانان ما بخصوص در ممالک خارج دچار مشکلاتی زیادی در قسمت انتخاب همسر شان هستند . جوان های ما حتی دو سه بار نامزد شده و نامزدی را بهم میزنند و فامیل ها نیز همیشه آنها را ملامت میکنند ، گذشته از این تعدادی زیادی از جوانان عمر شان از 30 میگذرد و هنوز هم مجرد هستند و این مسئله نه تنها باعث رنج خود جوانان میگردد بلکه باعث رنج و تکلیف والدین نیز میگردد. طوری که همه میدانیم تعداد زیادی پسران جوان در خارج از داشتن دست دختر ( گرل فرند) مشکلی ندارند و اگر پدر و مادر به اصطلاح یک ( نکو نمان ) هم میکنند اما متاسفانه بیشتر تاکید نمیکنند و نه قدرتی دارند که آنها را منع کنند .

اما در قسمت دختران  ِ جوان:

 نه تنها والدین از کودکی گوش آن ها را باز نموده چه از راه محبت و چه از راه زور و تهدید به آنها میفهمانند و توصیه میکنند که ما افغان هستیم و غیرت داریم و مهمتر از این الحمدلله مسلمانیم و تو نباید کاری کنی که به اصطلاح بینی ما بریده شده و آبروی ما بریزد.

و زمانیکه این پسر های ( کلفرند باز) به خواستگاری می آیند، وقتی کافی در اختیار دختران جوان نیست تا آنها را شناخته و درک نموده و با رضایت کامل ازدواج کنند ، از همین جا است که نامزدی دیر نپائیده و بر هم میخورد .

من در سالهای هشتاد عیسوی همیشه برنامه ی تلویزیونی امریکا را بنام ( تونتی تونتی) ویا (20/20) که توسط ژورنالستان بسیار موفق ایالات متحده چون (بابارا والتر ) ، ( هیو دان ) و بعد ها (جان ستاسل) اجرا میشد نگاه میکردم که واقعاً جالب و آموختنی بود .


Barbara Walters, September 2007.

باربارا والتر متولد 25 سپتمبر1929 میباشد که برای مدت 10 سال در برنامه 20/20 بهترین پروگرام ها را برای تماشاچیان تلویزیون (ای بی سی) تهیه نموده است و هنوز هم در پروگرامهای تلوزیونی شهم دارد.

در یکی از برنامه ها (جان ستاسل) راجع به ازدواج های که بدون شناخت پسر و دختر توسط سفارش پدر و مادر و همچنان راجع به ازدواج های که در سنین جوان تر صورت گرفته باشد یک پرو گرام جالبی را در معرض نمایش قرار داد، در این پرو گرام 4 زوج مختلف را از 4 فرهنگ و آئین مختلف روی بحث و بر رسی قرار داده بودند و جالب این بود که ازدواج های سفارشی ( به اراده والدین) حد اقل طلاق ها را در پی داشته و زوج ها نظر به احصائیه آنها راضی تر و خوشبخت تر بودند ، همچنان جوانهای که در سنین 20 الی 25 شروع به زندگی نموده بودند موفق تر معرفی شدند و دلیل آن این بود که مثلاً یک زوج مکمل کار میکرد و زوج دیگر تحصیلاتش را ادامه میداد و بعد نوبت زوج دوم بود که درس بخواند و زوج اول کار کند اما تا پایان یافتن تحصیلات ِ هر دو زوج طفل به دنیا نیاورند .

جان ستوسل  گرداننده فعلی پرو گرام 20/20

در این پرو گرام با یک تعداد ساینس دان ها و متخصصین مسایل خانوادگی نیز مصاحبه های را انجام دادند ، و آن ها علت موفقیت محصلین متاهل را چنین توضیح دادند( محصلین متاهل قبلاً مسئولیتی را در پشت کله خویش احساس میکند و تلاش میکنند که به هدف خویش برسند و مجبور نیستند بخاطر غریزه شهوانی شان از درس و تحصیل بمانند همچنان همسران شان بهترین مشاورین هستند که یک هدف مشترک هر دو را تحت غور و بر رسی قرار دهند ، باهم مشوره میکنند ، از همدگر می آموزند وقت بیشتر دارند ، همیشه مصروف هستند از این رو پایه های ازدواج شان روز به روز مستحکم ترو قوی ترشده سوال از طلاق هم در بین شان پیدا نمیشود.

از عنوان مطلب نمیخواهم بسیار دور شوم ، مطلب من این است که تمام زیبای ها در زیبای ظاهری خلاصه نمیشود و توصیه من به جوانان این است که بسیار زود فریفته شکل ظاهری کسی شده و زندگی خویش را برباد ندهند بلکه در موقع ازدواج مسایل  را از زوایای مختلف بررسی نموده و دقت زیادی را به خرج دهند.

همچنان هیچ شخصی را نباید از ظواهر وی قضاوت نمود.

در ایام جوانی شبی به خانه یکی از همصنفانم دعوت شدیم ، ما رفقا باهم نشسته بودیم یکی از همصنفان ما فکاهی میگفت و ما همه میخندیدیم ، خوب بعد از این که پدر هم صنفی ام آمد مجلس ما از روی ادب آن بزرگ خاموش شد و آمد آمد مهمانان آغاز یافت ، من که در آن زمان یک جوان حساس بودم و همه چیز را بزودی متوجه میشدم به چشم سر دیدم ،آنهای را که با لباس های قشنگ و دریشی های منظم داخل میشدند  مورد احترام بیشتر قرار میگرفتند ، مثلاً تمام مجلس به پا بر میخاستند و برای آنهای که با لباسهای وطنی ( پیراهن تنبان) داخل میشدند هیچ کس زحمت تکان خوردن را هم به خویش نمیداد، و به یک سلام خالی اکتفا میکردند.

شخصی لاغر وضعیفی با کلاه قره قلی پیراهن تنبان نسبتا کهنه که کلوش روسی بپا کرده وسرش کم کم میلرزید داخل اتاق شد وخودش با همه دست داد .

آفتابه لگن آورده شد بعد از دست شویی ،سفره بزرگ پهن شده و اقسام غذاهای لذیذ چیده شد ،خلاصه بعد از ختم طعام و تعارفات چای و نقل مجلسیان باهم به معرفی همدیگر و صحبتها پرداختند ،مدیر فلانی جان ،داکتر صاحب ...حاکم..هر کس چیزهای از خود میگفت ویا یک قصه معمولی را با ریختن مرچ ومساله ،دامنه دار میساخت ،بالاخره کسی شعری از میرزا بیدل را بلند سر داد و از مجلس منعی آنرا تقاضا کرد هر کدام به خاطر ِ که کم نیاید شعر را معنی میکرد ،خوب، نوبت دریشی دار ها خلاصه شد صاحب خانه روی خود را سوی همان مرد که کلاه قره قل داشت کرد و گفت :معلم صاحب تو چه فکر میکنی ؟

مرد لبخندی زد و آهسته آهسته سر صحبتش را باز کرد مدت دو ساعت روی یک بیت بیدل صحبت کرد در جریان صحبت یگان شعر کلیم کاشانی ،صائب طبریزی سعدی و دیگر ان را نیز که با همین بیت بیدل مطابقت میکرد میخواند همگی سراپا گوش بودیم،آنقدر پر معلومات بود و شیرین صحبت میکرد که کسی جرئت سوال را هم نداشت با وجودی که سالها میگذرد هنوز هم صدایی معلم صاحب در گوشم می آید و آن شب از آن مرد مسایل پر محتوایی را آموختیم . از همان موقع پیش خود تصمیم گرفتم که هیچ کسی را از روی چهره و لباس قضاوت نکنم و از خداوند (ج)میخواهم تا آخر عمر به مقابل هیچ بنی بشر از من بی احترامی و بی حرمتی نشود.

و درین جا توجه شما را به یکی از سروده هایم که در اگست 2004 م در همین خصوص سروده بودم جلب نموده از حضور مبارک شما مرخص میشوم.

کامیاب و کامگار باشید.

قضاوت بی جا

نمیگنجد    درون    دل  به رخسار          نشد گر عمق  فهم  از روی   دیدار

تعمق  کن به  مصحف های   قرآن           مسلسل  مینوازد   لطف      یزدان

بسا در چشم  بنده  بد  شود  خوب          بسا خوبان به چشمش گشته معیوب

کسی خوبست لیکن زشت  صورت          کسی خوش چهره لیکن دیو فطرت

مگو دزد است کس را درعف سگ          نباشد خون   دزدی در پی  و  رگ

اگر  در  ده  باشد   دزد     بد   کار         مگو  آن  ده  همه دزد  اند  و  مکّار

ز دست     روز گار آدم  شود   بد           ز  نادانی  به   خرمن   آتش    آرَد

به کوی ار دیدی گاهی ژنده پوشی          مکن حرفش به یکدم پشت   گوشی

نه  با علمست هر جا خوش لباسی           نه  بی  علمست  دایم   بی   پلاسی

بنی آدم  چو  خـالی  از خطا نیست          ز داغ    عیب  خالی  جز خدا نیست

مگو  کــافر کسی در مذهبت نیست          قیاس عقل  و دین در منصبت نیست

به  روز   حشر یزدانست  قــاضی           ز علم   غیب واقف  حال  و ماضی

بزیبد   حرف   عــالم  انجمن    را           سخن   پُر  احتیاط    آوَر  دهن  را

زبان یک داده  اند  اما دو گوشت           یکی  گفتی  به  دو  بنشین خموشت

سخن  بسیار  گفتم   در  خموشی            ز  سردی  آمدم  در   گرم   جوشی

شنیدم  حرف  اهل  علم  و  دانش           فراخی   یافتم   در    بحر  ِ    بینش

بزرگان   عــزت     بسیار  کــردم            به  تهذیب    خودی  من  کار  کردم

شکستم حرص را  با  عجز  دایم            شدم   در  پند   گیری   سخت   قایم

حقیقت   در  قناعت  ریشه  دیدم            به  عزلت  رفته   خاموشی   گزیدم

شمار  ِ  دوستانم  بی  شما رست            خزان  ِ  زندگی  ام  نو   بهار است

حسودان  گر به  آزارم  رسـیدند            به  اطرافم   در      تهمت   کشیدند

توکل گاه    من  ذات    خدا  بود            دری  تهمت  همی   کردست   نابود

بـمن  رحـمت شد از ذات   الاهی            رسیده   دشمنم   در   رو     سیاهی

دل    عشقم  بشد  گنج    خزینه            از این  رو  نیست  آنجا  هیچ   کینه

به  روی  ابلهان  میخندم از  ناز             دلم    را   میکنم    آئینه      پرداز

نباشم  کور   خود  بینای  مـردم             ندادم  قصه  ها  را    شاخ  با    دم

بکوشم  تا  طبیب   خویش باشم            حلیم  و عاجز  و   درویش     باشم

به  حرف ما  بگوشی  عاقلی  تو             برو  پُر  گو   بشو    گر غافلی  تو

بخالق   می سزد  هر جا قضاوت            چرا  غیبت  همیش از روی  عادت

( همایون)  ام   که  میدانم  چو گردم

ازین  رو  سرخ اشک و روی زردم

سید همایون شاه (عالمی)

3 می 2009 م

وزیر اکبر خان مینه

کابل – افغانستان