|
بيست و چهارم بهمن ماه چهل سال از درگذشت فروغ فرخزاد می گذرد. به مناسبت چهلمين سال خاموشی فروغ پای صحبت سيمين بهبهانی نشستيم تا از فروغ بگويد. فروغ را از کی می شناختيد؟
اين جلسات حدود دو سال طول کشيد. فروغ هم در اين جلسات شعر می خواند، تازه کتاب اسير را منتشر کرده بود. مدتی بعد از شوهرش طلاق گرفت و چندی ناراحتی روحی پيدا کرد و بيمارستان خوابيد. بعد دوباره دورهم جمع شديم و فروغ هم در جلسات شرکت می کرد. اما ديگر حال و هوای جلسات مثل قبل نبود. اين جلسات تا حدود سال های ۳۷ و ۳۸ ادامه يافت. آيا بعد همديگر را می ديديد؟ می دانيد فروغ خصيصه ذاتی اش يک جور پرخاشگری بود. يک شب از او رنجيدم و از آن بعد ديگر کنار کشيدم. چرا رنجيديد؟ بهتر است ياد گذشته نکنيم. من فروغ را خيلی دوست دارم، هنوز فکر نمی کنم که مرده. او واقعا هميشه زنده خواهد بود و شعر او شعر بسيار خوب و جاودانه ای است. از اشعار فروغ بگوييد. شعرهای اوليه فروغ بدون ترديد در قالب دو بيتی های نيمايی است. من، فروغ فرخزاد، نادر پور، فريدون مشيری و نصرت رحمانی با دوبيتی های به هم پيوسته نيمايی کارمان را آغاز کرديم و بعد هرکدام به شيوه ای روی آورديم. البته من در کنار اين دوبيتی ها با غزل هم سروکار داشتم. من با اين دوبيتی ها شروع کردم و فروغ هم با دوبيتی های عاشقانه اش که به قول دکتر مجابی بسيار تنانه بود شروع کرد و خيلی هم موفق بود. تا مدت ها اينجور شعر می گفتيم. بعد من برگشتم به غزل و فروغ رفت به طرف شعر نيمايی و بعد از آن هم رفت سراغ وزن هايی که خودش عمدا آنها را مخدوش می کرد و بعد هم عمرش کوتاه بود فرصت کافی نيافت، اما در همان فرصت کوتاه کارهای درخشانی کرد. به نظر شما مهم ترين ويژگی شعر فروغ چه هست و سير تکاملی اشعار او چگونه است؟ خصوصيت شعر فرخزاد همان احساس قوی و صداقتی است که در آنها هست. ولی در استواری کار، شعرهای تولدی ديگر واقعا شيوه ديگری دارد و آن نواقصی که در کارهای اوليه فروغ گاه ديده می شد به هيچ وجه در تولدی ديگر ديده نمی شود. در کتاب ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد می بينيم تقريبا وزن را رها کرده و شيوه هم عوض شده، يعنی در بند آن تصويرهای پی در پی و گرايش به زيبايی نيست و بيشتر حالت انديشه ورزی در شعرها پيدا می شود و يک گسستگی تفکر هم در آنجا ديده می شود. به نظر شما وقتی فروغ وزن را کنار می گذارد موفق تر است يا قبل از آن مثلا در تولدی ديگر؟ در کارهای اوليه فروغ دو عامل موفقيت وجود داشت. يکی اينکه شعر ها بسيار ساده و روان بود و خواننده در اولين برخورد می توانست آنچه که شعر دارد را بگيرد. همان خصوصيتی که در شعر مشيری هم هست و اين سادگی و روانی هر جور خواننده ای را جذب می کرد. بعد احساس قوی ای که داشت عاملی بود برای توفيق فروغ و علاوه بر اين ها آن جسارتی که در فاش کردن عواطف زنانه خود به خرج می داد و به طور مستمر اصرار داشت که در همه شعرهايش اين کار را بکند، برای مردم عجيب بود و آنها را به طرف شعرش متمايل می کرد و در شهرتش بسيار موثر بود. واقعا من نمی توانم بگويم که شهرت او برای تماميت شعرش بود، بيشتر برای جسارت و بی پروايی او بود و بعضی ها سعی می کردند اين را به پای يک نوع گسست از سنت های دست و پا گير بگذارند که اين طور هم بود. گذر از احساس به فکر را در ايمان بياوريم می بينيد؟ نه در تولدی ديگر می بينم. در تولدی ديگر درست است که بازهم آن جنبه احساسی هست و در بعضی شعرها هم هنوز به کلی تن را رها نکرده، ولی در کنار تن تفکر هم هست. اين تفکر را در دو کتاب قبل تر هم می توان ديد، اما آنجا فکر ناپخته است. ولی در کتاب تولدی ديگر فروغ کم کم به تفکری می رسد که به زندگی مردم و دردهای اجتماعش و به اختلاف سطحی که بين قشرهای مختلف جامعه هست فکر بکند. در اين کتاب راجع به فلسفه و ماورالطبيعه فکر می کند و رگه های در شعرش ديده می شود که تا قبل از تولدی ديگر نبوده است. آن گسست فکری که در ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد می بينيد چگونه است؟ گسست تفکر در شعر فروغ به ناچار است. از وقتی فروغ با دوربين و فيلمبرداری و عکس آشنا شد شعرش هم همان مايه را گرفت. شما وقتی دوربين دستتان است از صحنه های مختلف فيلم می گيريد. حتی اگر از داستانی هم بخواهيد فيلمبرداری کنيد تکه های مختلف را برمی داريد بعد اين ها را کنار هم می گذاريد و به هم ربط می دهيد. اين صحنه ها همه از هم گسسته هستند. تفکر فروغ در اين شعرها به همين ترتيب است. اتفاقا حسن اش هم هست يعنی راجع به مساله ای صحبت می کند و بلافاصله در بند دوم شعر راجع به مساله ديگری صحبت می کند و در بند سوم باز تفکر تغيير می کند و بعد در آخر با يک پيوند ظريفی از تفکر آنها را به هم وصل می کند. شما اشاره کرديد که فروغ در تولدی ديگر از خودش و تنش بيرون می آيد و بيرون را می بيند و به نظر می رسد در بعضی شعرها سياسی می انديشد و می بيند. آيا فروغ به سوسياليسم گرايش پيدا کرده بود؟ هر شاعر و نويسنده و هرکسی که با اجتماع خودش سروکار دارد ، يکجور چپ گرايی پيدا می کند و البته آزاديخواهی. فروغ به شدت چپ گرا نبود، ولی داشت می رفت مايه اش را پيدا بکند و اين کار نوعی جدا شدن از گذشته خودش بود. او به کلی از گذشته رها نشد، اما پا به اقليم های ديگر و مکان های تازه تری گذاشت و چشمش به روی انديشه ديگرگونی باز شده بود که جز خودش و معشوقش دنيا را هم زير نظر داشته باشد. چطور است که سادگی کلمات به شعر فروغ جان می دهند ولی همين کلمات ساده در شعر ديگران گاه سبب افت آن می شود؟ زبان ساده اگر انديشه در آن باشد، لزوما شعر را پايين نمی آورد. البته هر قدر که شاعر مسلط به لغت باشد، سطح تفکر او هم بالاتر می رود. ما با لغت فکر می کنيم و وقتی فکر می کنيم لغات را پشت سر هم و در کنار هم می گذاريم تا آن تفکر شکل بگيرد. من منکر نيستم که مسلط بودن به زبان و مسلط بودن به لغات لازم انديشه را والاتر می کند، ولی لزوما هميشه اين طور نيست. خود انديشه هم شکلی دارد مثلا وقتی فروغ می گويد که مثل تکه يخی می مانم که در اقيانوس رها شده ام و تکه تکه شدن را پذيرا می شوم، پشتش يک انديشه است. او از راز انفجار اوليه می گويد که وقتی دنيا می خواست بوجود بيايد آن چيز تکه تکه شد و اين همه ستاره و کهکشان از آن پيدا شد. ممکن است اين انديشه به صراحت در کلام فروغ نبوده باشد، ولی وقتی می گويد تکه تکه شدن رازی است که وحدت وجود را منعکس می کند، شايد که تفکرش برمی گردد به آغاز پيدايش جهان و به آن اشاره می کند. اين مساله زياد مسلط بودن به لغات نمی خواهد ولی يک جور الهام می خواهد. ذهنی می خواهد که مطالب را بگيرد، شمی می خواهد که بدون آنکه زياد تفکر کند، مطالب را دريابد. اين دريافت و اين شم ذهنی در فروغ خيلی شديد بود. می توانيم بگوييم شهودی بود؟ بله می شود گفت. اگر ايمان بياوريم را دوره گذر بدانيم ، می توانيم گذر از چه دوره ای به چه دوره ای بدانيم؟ بله دوره گذر کلام درستی است در اين باره. می توانيم بگوييم دوره گذر از دوره شاعر بی هدف بودن به شاعری که هدف مشخص و مطمئنی پيدا می کند. در تولدی ديگر فروغ هنوز سرگردان است، ولی در ايمان بياوريم به يک جايی رسيده که روی يک جهت مستقيم که بيشتر به جامعه، افراد، شکل زندگی که دارد، به محيط، به دنيايی که در آن متولد شده و.. متمرکز شده است. شعرهای ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد را دوست نداريد؟ به نظر شما شعرهای خوبی نيستند ؟ چرا شعرهای خوبی هستند. در اشعار اين کتاب تکه به تکه فکر و انديشه هست. در تولدی ديگر هنوز وزن نيمايی را رها نکرده است، البته جسته و گريخته بعضی جاها خدشه های وزنی دارد. ولی اين خدشه های وزنی در ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد خيلی بيشتر شده و به انفجار وزنی رسيده و آن را تکه تکه کرده است. موسيقی شعر فروغ چگونه است؟ هر چه هست مثل موسيقی شعر اخوان نيست که در ذهن می پيچد. اخوان در شکستن اوزان عروضی از خود نيما محتاط تر بود. اخوان با ساز و موسيقی آشنا بود و گاهی تار هم می زد و به همين دليل موسيقی را در شعر خودش با آوردن قافيه های جور به جور خيلی قشنگ پياده می کرد. شعر شاملو هم موسيقی دارد، منتها موسيقی آن مثل موسيقی سمفونی است و دقيق و حساب شده و ميزان دار نيست. موسيقی هست که از طبيعت کلمات گرفته شده. کلماتی که صيقل يافته و پاکيزه و درخشان شده و خوش نوا است را کنار هم می نشاند و می بينيم که در شعر شاملو هم با اينکه وزن عروضی ندارد نمی توانيم يک کلمه را جا به جا بکنيم. ولی فروغ در کتاب آخرش اين جور کار نمی کند و گاهی اوقات وزن را درنمی يابد، ولی راحت خوانده می شود و مشکلی در خواندن ايجاد نمی شود و توالی کلمات خودش دلنواز است. خانم بهبهانی خودتان کدام شعر فروغ را دوست داريد؟ شعر تمام روز در آينه گريه می کردم (وهم سبز) را خيلی دوست دارم. معشوق من که شعر بسيار محکمی هم هست، مثنوی عاشقانه اش را خيلی دوست دارم. من از شعرهای فروغ لذت می برم از بعضی ها بيشتر و از بعضی ها کمتر. فروغ شعر بد خيلی کم دارد. بعد از انقلاب شعرهای فروغ هميشه با سانسور چاپ شده و آن شعرهای خودافشاگرانه و به قول شما "تنانه" در همه چاپ ها حذف شده، شما هم معتقديد که اين نوع شعرها سبب به شهرت رسيدن فروغ شد. چطور است که نسل پس از انقلاب فروغ را بدون اين شعرها عزيز می دارد؟ متاسفم که بگويم کار تمام شاعران و نويسندگان و متفکران در اين سال ها سانسور شده و هيچ شاعر و نويسنده و انديشه ورزی نيست که کارش دچار تيغ سانسور نشده باشد. اما کتاب های چاپ قديم فروغ در خانه ها موجود است. ممکن است چندتا از شعرها سانسور شده باشد، اما بقيه اش هست. اصلا شيوه و روال کار فروغ خودش جذابيت دارد و مردم آنها را دوست دارند. بايد اين را هم بگويم که واقعا فروغ مظلوم واقع شده، از کلمه مظلوم خوشم نمی آيد، اما فروغ ستم روزگار را ديده، همين مرگ قضا و قدری فروغ ستم عجيبی بوده در حق او که در سی و سه سالگی و در دوران شکفتگی بيفتد و بميرد. واقعا وحشتناک است. چه کارها که می توانست بکند. همين که زندگی به او فرصت کافی نداد مردم را وادار می کند که محبت خاصی به او پيدا بکنند. آيا از فروغ حاطره ای داريد که بخواهيد نقل کنيد؟ خاطره زياد دارم اما بيشتر دلم می خواهد که برای خودم باشند. گاهی خيلی افسوس می خورم. هردوی ما خيلی جوان بوديم و هيچ به روزگار فکر نمی کرديم و هيچ فکر نمی کرديم که تيغ قضا و قدر اينقدر بيرحم باشد که چنان حادثه ای را برای فروغ پيش بياورد. ولی خوب اخلاق من و فروغ خيلی با هم فرق داشت. من بسيار مردم آميز و سازگار و اهل مدارا بودم و دلم نمی خواست کسی از من آزرده و ناراحت بشود ولی فروغ بسيار بی پروا بود و گاهی اوقات بی رحم می شد. گاه رفتارش طوری بود که طرف را به قدر شکنجه آزار می داد. در اين کار او هم يک مساله روانی وجود داشت برای اينکه مردم فناتيک و خشک مغز به شدت با فروغ مشکل داشتند. نمی خواستند دخترشان شعرهای فروغ را بخواند و پشتش بد می گفتند. گاهی اوقات که فروغ آزرده و خشمگين بود خشم خودش را بی محابا بروز می داد و شايد هم حق با او بود. اشاره کرديد که کار سينمايی فروغ روی شعر او تاثير گذاشت، آيا جز اين از چيز ديگری هم تاثير پذيرفت؟ بارها گفته ام، معاشرت با ابراهيم گلستان در فروغ تحول فکری عظيمی بوجود آورد. گلستان يک نويسنده پخته، با تجربه و آگاه از ادبيات دنيا در زمان خودش و مسلط به فيلم و سينما و در زمان خودش نابغه ای بود. اين آشنايی برای فروغ مانند دريچه ای بود که چشمان او را به روی دنيا باز کرد. فروغ فرخزاد برتارک ادبیات معاصرایران سهم و نقش آثار فروغ بگفته بسیاری انکارناپذیروبه باور برخی ممتد ودرجریان است. نگاهی به آثار فروغ فرخزاد،تاثیراوبرادبیات ایران وجهان ونیزجهانی شدن کاروآثاراو، محورموضوعات مطرح شده درکنفرانس دوروزه دردانشگاه منچستر بریتانیا بود. به گفته نسرین رحیمیه یکی از برگزار کنندگان این کنفرانس، بررسی تازه ای از آثار این شاعر ایرانی هدف این کنفرانس بود. بویژه که در چهار دهه ای که از مرگ فروغ می گذرد، نویسندگان زیادی بویژه زنان مهاجر ایرانی در امریکا، نقش این شاعر را در آثارشان بسیار مهم می دانند اگرچه که برخی از آنان تسلطی بر زبان فارسی ندارند. در این کنفرانس صاحب نظران و کارشناسان ایرانی و غیر ایرانی مقالاتی ارائه کردند. به باور برخی سخنرانان آنچه در مورد شاعری چون فروغ مهم است، حضور ممتد او او در عرصه ادبیات است، اگرچه چهل سال از مرگش می گذرد. دکتر نیما مینا استاد دانشگاه پژوهشهای شرق و افریقایی دانشگاه لندن گفت: "شاید هنوز هم تازه هایی از فروغ در راه است". اشاره آقای مینا به کتاب "مرگ من روزی ..." بود، ترجمه فروغ از اشعار شاعران آلمانی در نیمه اول قرن بیستم که سی و سه سال بعد از مرگش توسط خواهرش پوران به چاپ رسید. نیما مینا در تایید این که این ترجمه ها توسط خود فروغ فرخزاد انجام شده باشد می گوید "علاوه بر این که دستنوشته های فروغ از این ترجمه ها، در اختیار خواهرش است و وجود دارد، فروغ از راه ترجمه می خواسته زبان آلمانی یاد بگیرد و دلیل این که این اشعار را او ترجمه کرده این است که بر اساس این اشعار و الهام از آنها، شعری گفته که در مجموعه "عصیان" آمده است." به گفته این استاد دانشگاه تاثیر فروغ هنوز ادامه دارد چون بر روی آثارش تحقیق و اشعارش ترجمه می شود و به این ترتیب در فرهنگهای دیگر مخاطب پیدا می کند و مخاطب تازه پویایی تازه اشعار فروغ را در بر دارد. سخنران دیگری به نام شعله ولپه که شاعری است ایرانی، در امریکا بزرگ شده و به انگلیسی شعر می گوید، در مقابل به برداشت و ترجمه آزاد و موزون از شعر فروغ اعتقاد داشت. او در تائید گفته های خود به وزن و موسیقی اشعار او اشاره کرد و نمونه ای از ترجمه خود از شعر این شاعر ایرانی را به زبان انگلیسی خواند که با نظر متفاوت دیگر اساتید دانشگاه رو برو شد. خانم ولپه در پاسخ گفت "من استاد دانشگاه نیستم. من شاعرم و شعر را برای این که خواننده شعر بخواند، باید به شعر برگردانم تا موزون باشد حتی اگر عینا واژگان خود شاعر را بکار نبرم." فروغ شاعر فردا از دیگر مباحث مطرح شده در این کنفرانس سخنرانی دکتر سیروس شمیسا بود که فروغ را شاعری معرفی کرد که "بخشی از اشعارش پیش بینی وقایعی بوده که بعد ها اتفاق افتاد و در روزی که او شعرش را نوشته بود، هیچ نشانه ای از این موارد وجود نداشت. مثل وقتی که می گوید: "صدای تکه تکه شدن می آید ....و قلب باغچه ورم کرده است" و ما در آن موقع نمی فهمیدیم که او چه می گوید اما اینها منجر شد به انقلاب در ایران در سال ۵۷. حال باید تجزیه تحلیل کنیم که فروغ چطور این پیش بینی ها را کرد؟ یکی اینکه باید دید آیا دیدگاه مذهبی و باور به ظهور امام زمان اساس این گونه پیش بینی ها بوده یا دلیل دیگری دارد؟" " من خواب دیده ام که کسی می آید کسی که مثل هیچ کس دیگر نیست" سیروس شمسشا افزود: "من به این نتیجه رسیده ام که فروغ با یک حس پیش از وقوع و با مطالعه ای که بر طبقات مختلف جامعه خود داشت، تضادی را می دید و فکر می کرد که این وضع استوار نیست، گروههای مذهبی ناراضی بودند، گروههای روشنفکر ناراضی بودند و او حس می کرد که این وضع به جایی بحرانی می رسد. اما این را دوست نداشت و از این روست که می گوید: " و فکر می کنم اما همایون کاتوزیان استاد دانشگاه آکسفورد می گوید: "باید تفاوتی بین پیش بینی که یک امر علمی است و پیش گویی که بیشتر مفهومی مذهبی و عرفانی قایل شد. باور نمی کنم که فروغ فرخزاد در آثارش پیش گویی کرده باشد، نزدیک ترین شعر او که این فکر را تقویت می کند که او پیش گویی کرده، آن شعری است که شبیه سفر مکاشفه یوحناست. (اشاره به شعر کسی می آید کسی که مثل هیچ کس نیست....) این جور چیزها در آثار قدیمی آن منطقه خاورمیانه و در زبانهای عبری و عربی و فارسی زیاد بوده و الگوهای فراوانی هم هست. گفتن شعری در این زمینه چیز تازه ای نیست. دیگر این که اینها بیشتر بر می گردد به این که در این شعرِ به خصوص، بیشتر هدف ذهنی خود فروغ مد نظر است و آن مسیحای خود شاعر است تا یک مسیحای اجتماعی. او گفت: "از طرف دیگر من موافق نیستم که ما برگردیم و حوادث بعدی یا امروز جامعه ایران را ربط بدهیم به اشعاری که پبشتر نوشته شده اند. شما تقریبا با هر نوشته ای می توانید این کار را بکنید و در آن چیزی پیدا کنید که بیست سال بعد که اتفاقی افتاد، بگویید بله این پیش گویی آن است. ولی خوب نظر پیش گویی هم بهر حال نظری است و غیر ممکن نیست." یکی از موضوعات دیگر مطرح شده در این کنفرانس تاثیر مردان زندگی فروغ بر رشد و روند فکری او بود. سیروس شمیسا با تاکید بر نقشی که ابراهیم گلستان بر فروغ داشته گفت او آن تاثیری را بر فروغ گذاشته که شمس بر مولانا گذاشت..."ما در نقد مدرن کاری به زندگی شخصی شاعر نداریم و کارها و آثار اوست که مورد توجه قرار می گیرد. اما اگر بخواهیم متون فروغ را مطالعه کنیم، پس از دیوار و عصیان به تولدی دیگر می رسیم که هیچ شباهتی به دیگر آثار فروغ ندارد. نویسنده این کتاب به زبان استعاره به ما می گوید که دوباره متولد شده و کسی دیگر است. این کتاب از نظر فرم شعری و فکر تفاوتی جدی با دیگر آثار فروغ دارد. پیش از آن شعر های او حاوی مسائل جسمی و ذهنی بود، حال این که در تولدی دیگر، شما با افکاری فلسفی، عاطفی، اجتماعی و سیاسی روبرو می شوید. " "بعد از تو ما به هم خیانت کردیم این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه پس از چاپ اولین کتاب فروغ "اسیر" نقد شاپور چنان بر او سخت آمد که روانه بیمارستان شد، افزود: "اما در آثار بعدی او مرزهای میان شعر و زندگی واقعی را شکست و حتی در شعر های بعدی اش به روزهای گذشته زندگی اش اشاره می کند: "آن روزها رفتند، آن روزهای سالم سرشار آقای تلطف با رد وجود پیر دانا یا مرشد یا راهنمایی که به یکباره فروغ را متحول کرده باشد (اینکه ابراهیم گلستان این نقش را ایفا کرده باشد) می گوید مجموعه آن چه که این شاعر در طول عمر کوتاهش یاد گرفته بود، در مجموع دست به دست هم داد و روند فکری او را ساخت و دیدگاه نوین و پختگی جدیدی را به او داد. اگر هم کسی در شعر او حضور قوی تری داشته، آن پرویز شاپور است، کسی که فروغ در ابتدای جوانی به شدت دلباخته او بوده است. خانه سیاه است نمایش فیلم "خانه سیاه است"، سر فصل نگاهی به حضور فروغ در سینما بود و نسرین رحیمیه استاد دانشگاه منچستر و مریم قربان کریمی به چگونگی تعریف دوباره فروغ از زیبایی در فیلمش پرداختند. "دلم برای باغچه می سوزد" در ساعات پایانی روز دوم کنفرانس، به موضوعاتی چون مقایسه فروغ با برخی شاعران غربی، تفسیر و بررسی چگونگی استفاده فروغ از تمثیلهایی چون آینه، عشق، باغچه و خانه پرداخته شد. نکته قابل توجه در این کنفرانس این بود که با توجه به این که برخی سخنرانان به فارسی و برخی به انگیسی مطالب خود را ارائه کردند، هیچ پیش بینی برای ترجمه مطالب یا ارائه متن مقالات به زبانهای فارسی و انگلیسی پیش بینی نشده بود و در پوشه توزیع شده در بین مدعوین، تنها اطلاعات برنامه زمانی دو روزه کنفرانس و معرفی سازمانهای برگزار کننده ( موسسه میراث فرهنگی ایرانی در لندن و مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه منچستر) یافت می شد. در ضمن بعضی سخنرانان ایرانی که به انگلیسی سخنرانی کردند، وقتی در تایید شعر خود بخشی از یکی از اشعار فروغ فرخزاد را می خواندند، بدون این که آن را به انگلیسی ترجمه کنند، آن قسمت از شعر را به فارسی می خواندند "دلم برای باغچه می سوزد" و بقیه مطلب را به زبان انگیسی پی می گرفتند. کنفرانس در روز اول با نیم ساعت تاخیر شروع شد و با این وجود مشکلاتی در پخش تصاویر و ارائه آنها وجود داشت. آیدین آغداشلو، گرافیست و نقاش معاصر به عنوان یکی از دوستان بسیار نزدیک فروغ فرخزاد و آشنا به وجوه شخصیتی او، گزینه خوبی برای گفتن حرف های تازه در مورد فروغ است. به همین خاطر در آستانه سالمرگ فروغ برای گشودن دریچه ای تازه به شخصیت و زندگی او، پتی که حضوری تاثیرگذار در جریان ادبی و روشنفکری ایران داشته، به سراغ آقای آغداشلو رفتیم. آشنایی شما با فروغ فرخزاد از چه زمانی آغاز شد؟ آشنایی من با فروغ فرخزاد به واسطه یک دوست آغاز شد. دوستی که مهرداد صمدی نام داشت و همراه همسرش از دوستان بسیار نزدیک فروغ به شمار می آمدند و همین طور دوستان صمیمی من. در نتیجه ما با هم آشنا شدیم و برای من بسیار باعث افتخار بود که با شاعر مهم دوران خودم آشنایی نزدیک داشته باشم. این آشنایی تا وقتی که او درگذشت ادامه پیدا کرد و هر لحظه و هر روزش برای من مغتنم بود. این آشنایی از چه مقطعی بود ؟ قبل از چاپ دفتر "تولدی دیگر" یا بعد از آن؟ بعد از انتشار "تولدی دیگر". سالی که من با او آشنا شدم احتمالا ۲۴ – ۲۵ سال بیشتر نداشتم. ما آن زمان مجله اندیشه و هنر را در می آوردیم که مجله ادبی بسیار معتبری بود و یکی دو سال بعد از شروع این کار بود که با او آشنا شدم. در مورد فروغ اولین خصوصیتی که به ذهن تان می آید چیست؟ چیزی که با هر بار یادآوری او بلافاصله به ذهن تان خطور می کند؟ خنده خیلی قشنگی داشت. این عمده ترین چیزی است که دائما به خاطر می آورم. برای خیلی ها بسیار ارزشمند بود که هنرمندی در ابعاد فروغ فرخزاد را از نزدیک بشناسند ولی این به تنهایی واقعا کافی نبود. به خاطر خصوصیت شاعری و یگانه بودن طبع و سرشت اش این بسیار جذاب بود که آدم بشناسدش، ولی این دوام نمی آورد مگر اینکه صفات دیگری در کار می آمد. فروغ اگر با کسی طرح دوستی می ریخت دوست بسیار خوبی بود. به پای او می ایستاد. محضر بسیار مطبوعی داشت. خیلی بامزه بود. می توانست هر کسی را که دوست نداشت دست بیندازد و بامزه هم این کار را می کرد. در دوستی تقریبا سنگ تمام می گذاشت و در مجموع همه خصلت های مردانه دوستی بین دو مرد را داشت. در واقع عنصر زنانه اش را به دوستی تحمیل نمی کرد. نه از آن سوءاستفاده می کرد و نه اجازه می داد این عنصر باعث تضعیف دوستی اش شود. درعین حال طبیعتا زن مردانه ای نبود. یعنی عنصر زنانه اش را با وجود این که به دوستی اش تحمیل نمی کرد ولی در تمام حرکاتش این خصوصیت متبلور بود. مخفی و پنهانش هم نمی کرد. بین شما و فروغ فرخزاد ، چه خصوصیات مشترکی وجود داشت که باعث ادامه این دوستی می شد؟ طبیعتا من به عنوان یک جوان ۲۳ ساله با بانویی در آن اندازه و ابعاد و اعتبار و شهرت نمی توانستم یک رابطه برابر برقرار کنم. اما اگر این رابطه به یک دوستی نسبتا مساوی تبدیل نمی شد به آن رابطه هایی شبیه می گشت که فروغ با خیلی ها داشت. یعنی رابطه مرید و مرادی. کسانی که دوروبرش بودند و خودشان را منصوب به او می کردند. من خصوصیت خیلی چرک و پستی در رفتارهای آدم های اطرافش دیدم و همیشه تعجب می کردم که او با چه بزرگواری این پستی طبع و دروغ را تحمل می کند. چون که به گمان من او همیشه زنی مستقل، معتبر و با وفاداری به انتخاب های مهم زندگیش بود. به واقع هر کسی غیر از این بگوید به نظر من دروغگویی بیش نیست. و این بحث هایی که در اطراف شخصیت فروغ بعدها یا همین الان به صورت سلبی مطرح می شود پایه ای جز دروغ ندارد. دروغی که آدم ها اول به خودشان می گویند و بعد آنقدر به خودشان این دروغ را می قبولانند که باورش می کنند. نقاط مشترک واقعا قابل توجهی بین ما وجود داشت. من نقاش بودم، یک نقاش روشنفکر که فقط کارگر نقاشی نبود، می دانستم در این حوزه چه می گذرد. این به نظرم برای فروغ یک امتیاز بود. البته او دوستان نقاش معتبر دیگری هم داشت مثل سهراب و خیلی های دیگر. تحسین بی حد مرا نسبت به خودش با خوشحالی می پذیرفت. ما چون یک مجله ادبی در می آوردیم در نتیجه مباحث مربوط به فرهنگ و شعر معاصر، مباحث معمولی بود که بین ما رد و بدل می شد در نتیجه در آن هم وجه مشترک عمده ای را سراغ می کردیم. به هر حال من جوان خیلی خوش قیافه ای هم بودم (می خندد) ولی این امر هیچ تاثیری در دوستی ما نداشت. من هیچ وقت بیشتر از یک حدی به خودم اجازه ندادم که به ساحت او نزدیک شوم و اگر اجازه می دادم هم شاید نمی شد. در آن دوره زنان زیادی بودند که در حوزه های مختلف هنری فعالیت می کردند اما هیچ کدام مثل فروغ فرخزاد این افسانه ها در موردش شکل نگرفت. من البته نمی خواهم در مورد صحت و سقم این افسانه ها صحبت کنم چون بی گفتگو معلوم است که بر بنیان راست بنا نشده اند. چیزی که برای من جالب است خاص بودن فروغ فرخزاد است، اینکه بعد از همه این سال ها هنوز هم که هنوز است همان میزان توجه و حساسیتی که در زمان حیاتش نسبت به او وجود داشت حالا هم هست. شما فکر می کنید علت چیست؟ علتش همیشه برای من هم یک سئوال بوده، این که یک هنرمند چطور اسطوره می شود. گمان می کنم از میان صدها علت، دو سه علت را بیابیم. دلایلی که قطعا فروغ فرخزاد آنها را داشت. در میان شاعران دوران خودش شعر او خاص بود. یادمان باشد درباره چه سال هایی داریم صحبت می کنیم. درباره سال های دهه ۴۰. وقتی که هنر "متعدد" و "متعهد" و چپ روی و چپ زدن مرسوم همه بود، نمی خواهم بگویم فروغ چپ روی نمی کرد، نه ،فروغ دست راستی نبود، او هم مثل هر روشنفکری حتما یک حسی از عدالت خواهی در مجموع داشت، ولی مثل اخوان و شاملو و خیلی های دیگر، تقریبا اکثریت قریب به اتفاق سخنگوی چپ روشنفکری نشد. در واقع فروغ شعرش را به صورت یک ترنم و زمزمه شخصی در آورد و از این نظر است که شاید با سهراب شباهت هایی داشته باشد. او در شعرش درباره خودش صحبت کرد و درباره جهان به داوری نشست. شعرهای عاشقانه اش از "تولدی دیگر" به بعد زیاد نیست، شعرهای تغزلی دارد ولی شعرهای عاشقانه که به نام و نشان باشد ــ مثل شاملو که مدام اسم آیدا را می آورد ــ در آثارش نداشت. چون چنین آدمی نبود. من فکر می کنم در فضایی که این چنین سیاست زده و چپ زده بود این نوع شعر فروغ فرخزاد نمایش و جلوه دیگری داشت و در جهانی که همه داشتند درباره یک "او" که یا جفا کرده یا وفا کرده یا دارد می آید یا دارد می رود سخن می گویند، او چنین چیزی را مشغله اصلی اش قرار نداد. زبان شاعرانه خاصی داشت. زبانی که هیچ کس در آن زمان نداشت. نه زبان مطنطن خراسانی اخوان را داشت یا زبان ساخته شده شاملو و شاید ـ این داوری شخصی من است ــ در تمام این سالیان از ۱۳۳۰ که بالاخره حافظه ام درست کار می کند تا به امروز اگر بخواهم دو شاعر مهم را در شعر معاصر ایران انتخاب کنم یکی اش حتما نیما است و یکی هم حتما فروغ فرخزاد. چون هر دوی اینها دارند در باره اندوه خودشان صحبت می کنند و جهان را با نگاه دیگرتری نگاه می کنند. جنبه دیگر مسئله ستیزه جویی فروغ بود. حالا من نمی گویم که با آداب اجتماعی ستیزه می کرد، نه، اما در بسیاری از شعرهایش ما متوجه نوعی از تناقض می شویم میان آن نوعی که زندگی می کند و آن زندگی آرمانی که پشت سر گذاشته. در واقع میان حال و گذشته نوعی آمد و شد هست. در خیلی از شعرهایش به چیزهای خیلی ساده ای مثل صدای چرخ خیاطی یا به هم خوردن دیگ ها و قابلمه ها اشاره می کند و با دلتنگی از آنها یاد می کند. بنابراین منظورم از ستیزه جویی واقعا این نیست که همه چیز را به هم بریزد و به کلی از گذشته و از موقعیت معمول خودش جدا شود، ولی در عین حال استقلال خودش را حفظ کرد. کار کرد و وابسته به کسی و جایی نبود، این استقلال بسیار برایش مهم بود. نکته دیگر مسیری بود که طی کرده بود. این مسیر، مسیر جالبی بود که از یک شعر خیلی ساده تغزلی شروع کرد و رسید به جایی که هم زبانش و هم نحوه تفکرش و هم تخیلش به کلی متحول شد. بنابراین مسیر رو به تکامل او هم به نظر من مولفه مهمی بود. شاید اگر جستجو کنیم علت های دیگری هم می توانیم علاوه کنیم ولی بخاطر همین چیزهاست که اسطوره شد. البته او تنها نبود. خود شاملو هم اسطوره شد و اخوان ثالث هم شاید کمتر. بنابراین به محض این که هنرمندی اسطوره می شود در ذهن تاریخ جاری شده و زندگیش با مرگ قطع نمی شود. شاعرانی هستند که واقعا مردند و شاعرانی هستند که اصلا نمردند و شاعرانی را هم من می شناسم که در حال مرگ اند. فکر می کنم آن هاله اسطوریه ای که گرداگرد احمد شاملو هست، دارد کمرنگ می شود. در مورد فروغ این هاله تا بحال دوام آورده. از سوی دیگر فروغ به نوعی نماینده جایگاه و تصور زنان دوره خودش شد و این تصور به صورت مداوم تقریبا ادامه پیدا کرد و در روح زنان و دختران این سال ها جاری شد. او با قرارداد نوشته ناشده ای به نماینده معنوی بخش قابل توجهی از زنان روشنفکر ما تبدیل شد و هنوز هم هست. این، جز شاعر خوب بودن فروغ است. بر اساس شعرها و نوشته هایی که از فروغ فرخزاد به جا مانده او زندگی غمناکی را پشت سر گذاشته است، تنهایی های وحشتناکی که بسیار اذیتش می کرد و من شنیدم که گاهی این تنهایی و افسردگی منجر به این می شد که چند روز متوالی در را به روی کسی باز نکند.اما آدم های آشنا با فروغ اکثرا از شادابی و سرزندگی او یاد می کنند و این کمی عجیب است. شما در رفتار او متوجه این تناقض می شدید یا شاهد آن زندگی غمناک بودید؟ زندگی فروغ فقط غم انگیز نبود. مالامال بود از لحظه های نشاط، جستجو، کنجکاوی و به دست آوردن امتیاز و امکاناتی که او را شاد می کرد، مثل امکان فیلم ساختن یا آدمهایی که کشف می کرد و دوست می داشت. نیروی عظیمی در درون او بود و او را سر پا نگه می داشت تا بتواند با مشکلات متعدد روبرو شود. ولی قطعا این اشاره درستی است. روزهای پیاپی و لحظه های زیادی داشت که خیلی تلخ می شد. در تلخی معمولا در را به روی خودش می بست و آن را با کسی قسمت نمی کرد. به همین دلیل است که من از او در طول سال هایی که شناختمش شکوه و شکایتی نشنیدم چز یکی دو بار که از رفتار اهل محل و همسایه ها شکایت می کرد یا پاسبان هایی که مزاحمش می شدند. گاهی اوقات همسایه ها چیزی را آتش می زدند و توی خانه اش می انداختند یا بارها و بارها پاسبان ها به بهانه های واهی آمده و مزاحمت ایجاد کرده بودند. اینها چیزهای خیلی عادی بود ولی مطمئنا غمگینش می کرد و احساس خاص بودن به معنای انگشت نما بودن به او می داد. اگرچه زن جنگنده ای بود ولی اینها احساسات مطبوعی نیستند. مسائل شخصی و درونی خودش و بالا و پایین های رابطه های عاطفی اش را هرگز اظهار نمی کرد. من تا به این لحظه که دارم درباره اش فکر می کنم ندیدم به دلبستگی خیلی زیادش به آدمی که دوستش می داشت اشاره ای کرده باشد. این چیزها را حوزه شخصی خودش می دانست، هر چند در جامعه روشنفکری آن دوران، آدم صاحب حوزه شخصی نمی شد ولی با علم به این موضوع، مسائل شخصی خودش را سعی می کرد شخصی نگه دارد، در عین اینکه به مختصات جامعه روشنفکری واقف بود ولی اگر چیزی را نمی پذیرفت می توانست با طنز به مقابله خودش اکتفا بکند و وارد بحث های وقت گیر نشود. مناسبات جامعه روشنفکری در دهه ۳۰ و ۴۰ تکرار شدنی نیست. چون آن زمان جمع های روشنفکری بیشتری وجود داشت و ارتباطات گسترده تری بود. نقش فروغ در این جمع ها چه بود و همین طور میزان تاثیرگذاری و تاثیرپذیری ؟ در این حلقه های روشنفکری فروغ یکی از سردمداران بود. هم مرید زیادی داشت و هم... یعنی آدم مرید پروری بود؟ دوست داشت که آدم هایی اطرافش باشد. نه به شدت جلال آل احمد و نه به انزوای کسانی دیگری که اصلا این خصلت را نداشتند. ولی دوست داشت اطرافش شلوغ باشد. بسیار تاثیرگذار بود قطعا ، ولی به اندازه ای که تاثیرگذار بود، ندیدم تاثیر بگیرد. شاید همکاری با ابراهیم گلستان در اعتلای زبان شعری اش موثر بود ولی من به وضوح کسی را نمی شناسم که بگویم فروغ از او تاثیر گرفت.این تاثیری هم که از ذهن و زبان گلستان گرفت، تاثیر مستقیمی به مثابه رابطه شاگرد و معلمی نبود نه، این حضور و دیدگاهی که با آن همجوار شده بود این امکان را فراهم آورد که کارش را جدی تر بگیرد دقیق تر کار بکند. شاید به علت حضور ابراهیم گلستان بود که دیگر آدمهای پرت را نپذیرفت به این ترتیب بله، شکر خدا از تاثیرهای سوء مصون ماند. اینکه فروغ "دیوار"، "اسیر" و "عصیان" چطور تبدیل می شود به فروغ "تولدی دیگر" و "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" یکی از سئوال های اساسی در مورد فروغ فرخزاد است. درست است که ابراهیم گلستان در جایی گفته است اگر من می توانستم این قدر در زندگی یک آدم تاثیرگذار باشم روی زندگی خودم تاثیر می گذاشتم اما به نظر شما واقعا چه چیزی باعث این تحول شد؟ تحولش در دو سه وجه صورت گرفت ولی یک وجهش در تداوم شعرهای قبل از تولدی دیگر ادامه پیدا کرد و آن جنبه مقابله گر با دروغ ، پلیدی و حماقت است. در واقع کسی فضایی را که فروغ نیاز داشت در اختیار او گذاشت. بله، کمک کرد این فضا را به دست بیاورد. خب فقط خود ابراهیم گلستان نیست. همراه ابراهیم گلستان بهمن محصص هم می آید که از روشنفکران ممتاز زمان خودش و دوست نزدیک فروغ بود. یا هنرمندان دیگری که در سینما شناخت و اصلا کشف سینما به نوعی به فضایی که ماحصل حضور ابراهیم گلستان بود مرتبط می شود. من قسمتی از شعر و احساساتی بودن و غمگین بودنش را در امتداد همان شعرهای قبلی فروغ می دانم، اما در قسمتی دیگر با نگاه گسترده تری به جهان نگاه می کند، وقتی این جهان و ابعاد مختلفش را کشف کرد شعرش ارتقاء پیدا کرد. یا این که با لغات بهتری کار کرد و این زبان را در یک کشف مجدد به صورتی در آورد که یک شاعر نیاز دارد. متوجه شد ممکن است آدم حواسش اگر پرت باشد، جنگ های کوچک را ببرد ولی نبرد اصلی را ببازد در نتیجه دیگر خودش را خیلی وقف این نکرد که مثلا من گنه کردم یا ... او اعتبار را در جای دیگری جستجو کرد. شعرهای آخر فروغ تا حدودی حتی سیاسی هستند یعنی نگاهش به جهان و جستجوی درستی و عدالت در اواخر عمر کاریش، وسعت و اهمیت می گیرد. من فکر می کنم فروغ همان آدم است منتها چون در فضای درست تری قرار گرفته، با آدم های درست تری آمد و شد پیدا کرده، متون بهتری را خوانده و راهنمای متشخص و ممتازی مثل ابراهیم گلستان داشته و از همه مهم تر درون و باطنش مثل اسفنجی بوده که خوبی ها را گرفته و به خود جذب کرده و حماقت ها را پس زده، قاعدتا باید این طور شود. یادمان باشد فروغ مثل کسی است که از خانه بیرون می آید یا می رود بالای پشت بام و دنیا را تماشا می کند. پروین اعتصامی به نظر من شاعر خیلی بزرگی است ولی از خانه بیرون نمی آید. مکاشفه در دو حالت رخ می دهد. در وجه فروغ فرخزاد این مکاشفه به صورت تماشای جهان است. کاملا بیرونی. به همین دلیل است که در شعرهای مهم بعدی اش "من" درونش تخفیف پیدا می کند. نمی گویم از یاد می رود. اما مکاشفه پروین اعتصامی اصلا از نوع و جنس دیگری است. او آدمی است که به حرکت مورچه ها، نخود و لوبیا و صحبت میان سیر و پیاز توجه می کند و این هم جهان شگفت انگیزی است. اگر شعر پروین درست خوانده شود آن وقت متوجه می شویم کسی که توی یک چاردیواری است چطور دیوارها را نگاه میکند، چطور آجرها را می شمرد و چطور نخود و لوبیای بی قابل، جایگاه سخن گفتن پیدا می کنند. یکی از چیزهایی که به نظر من متاسفانه به نحو غیرمنصفانه ای صورت می گیرد این است که این دو شاعر را با هم مقایسه می کنند. انگار این دو در یک جهان واحد به سر می برند یا رقبای همدیگر هستند یا نظرهایشان به یک سو و سمت است، نه واقعا اینطوری نیست. قطعا پروین اعتصامی از محدوده خودش یک وسعت شگفت انگیزی می سازد و فروغ فرخزاد وسعت شگفت انگیز جهان اطراف را با جان و من خودش همراه می کند و چیز فوق العاده ای می شود. اشعار فروغ فرخزاد به بیش از ۱۵ زبان ترجمه شده و گزیده شعرهایی از چهار مجموعه شعر فروغ، به زبانهای انگلیسی، آلمانی، عربی، ترکی، چینی، سوئدی، اسپانیایی، فرانسوی، استرالیایی، کردی، ایتالیایی، لیتوانیایی، آلبانیایی و دانمارکی ترجمه و منتشر شده است.در این میان، بیشترین میزان ترجمه اشعار فروغ فرخزاد در کشور آمریکا و به زبان انگلیسی انجام شده است. تا به امروز بیش از ۲۰ عنوان مجموعه از شعرهای فروغ، به زبان انگلیسی در آمریکا منتشر شده است. کامران تلطف، پژوهشگر و استاد دانشگاه، می گويد: " ترجمه اين اشعار منجر به معرفی او به افراد متخصص در حوزه ادبیات فارسی و حتی بیشتر دانشجویان رشتههای ادبیات فارسی، عربی و ترکی شده است، اما او برای علاقمندان معمولی ادبیات که انگلیسی زبان هستند، هرگز شهرت مولوی و خیام را نیافته است". تعدادی از مترجمهای شعرهای فروغ در آمریکا، فعالیت آکادمیک دارند، و به واسطه تلاش آنها شعر او وارد محافل دانشگاهی آمریکا شده است. ترجمه اشعار فروغ فرخزاد از سال ۱۹۶۸ شروع شده است. یعنی ۵ سال بعد از این که فیلم "خانه سیاه است"، برنده جایزه نخست جشنواره "اوبرهاوزن" شد. فروغ در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر میکند. سال بعد نیز در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت میکند. در این سفر، تهیهکنندگان سوئدی، پیشنهاد ساخت چند فیلم را به او داده و ناشران اروپایی نیز برای انتشار ترجمه شعرهایش ابراز علاقه کرده بودند. به دلیل موفقیت در جشنواره اوبرهاوزن، چه بسا ممکن است ترجمههایی نیز از آثار وی در بین سالهای ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۸ موجود باشد. چراکه به نظر میرسد ترجمههای متعددی که از شعرهای فروغ به زبان انگلیسی وجود دارد بیارتباط با موفقیت فیلم "خانه سیاه است" نیست. صمد بهرنگی از نخستین کسانی بوده که به ترجمه شعر معاصر ایران توجه کرده است. او در سال ۱۳۴۲ شعرهایی از شاعران معاصر فارسی را به زبان مادری خود، آذری، منتشر میکند، از جمله شعرهایی از "احمد شاملو"، "نیما یوشیج"، "فروغ فرخزاد"، "مهدی اخوان ثالث" و "م.آزاد". پوران فرخزاد، مترجم، پژوهشگر و خواهر فروغ میگوید: "از جمله ترجمههای انگلیسی شعرهای فروغ میتوانم به کتابهای زیر اشاره کنم: عروسک کوکی با ترجمه منوچهر آریانپور (ناشر ادبیات معاصر جهان، ۱۹۶۸)، کتاب احسان یارشاطر در نیویورک به نام نشانههای ادبیات مدرن ایران (۱۹۷۱)، فتح باغ با ترجمه اردوان داوران (دانشگاه برکلی، ۱۹۷۳)، گزیده اشعاری با ترجمه بورکل و جیسی (انتشارات ایرانزمین، ۱۹۸۱)، و باز هم در همین سال، برگزیده اشعار فروغ به نام تولدی دیگر در کالیفرنیا که توسط حسن جوادی و سوزان سالی، منتشر شده، گزیده اشعار عروس اقاقیا (انتشارات کاروان، ۱۹۸۲)، کتاب اشعار مدرن ایرانی به همت مسعود فرزام (نشر ادبیات مدرن معاصر، ۱۹۶۸). مجموعه تولدی دیگر با ترجمه دیوید مارتین در اوهایو (نشر مزدا، ۱۹۸۵)، و یک زن تنها و اشعارش که مایکل هیلمن در واشنگتن منتشر کرده (۱۹۸۷)". گذشته از این، میتوان به نامهای "فیروز جنتی عطایی"، "یاشا فردریک کسلر"، "امین بنانی"، "سابرینا کسام"، "کریم امامی" و "اسماعیل سلامی" نیز اشاره کرد. در برخی از این ترجمهها، نام یک مترجم ایرانی در کنار مترجم انگلیسیزبان به چشم میخورد که نشاندهنده نقش ایرانیان در ترجمه ادبیات معاصر ایران به زبانهای دیگر است. فروغ در جهان عرب: به جز زبان انگلیسی، فروغ در جهان عرب نیز در میان شاعران و علاقهمندان جدی ادبیات، چهرهای شناخته شده است.به گفته عبدالحسین فرزاد، پژوهشگر و کارشناس ادبیات عرب در ایران، علاقمندان جدی شعر در جهان عرب، تا حدی شعر فروغ فرخزاد را میشناسند. اشعار فروغ توسط "محمد الامین"، شاعر ۳۶ ساله متولد بغداد، به زبان عربی ترجمه شده است. وی که ساکن هلند است و به زبان عربی و فارسی نیز مسلط است، گزیده اشعاری را از شاعران معاصر ایران ترجمه کرده است از جمله گزیده اشعار فروغ فرخزاد. ترجمه قطعاتی از شعر فروغ با ترجمه الامین را میتوان در وبلاگهای عربی پیدا کرد. فروغ در ترکيه در ترکیه، هاشم خسروشاهی، به طور گسترده و مستمر، به ترجمه ادبیات امروز ایران پرداخته است. او ترجمه گزینه اشعار فروغ فرخزاد با مقدمهای ۴۰ صفحهای از رضا براهنی را در کارنامه فعالیت خود دارد. این کتاب را نشر "تلوس" در دو نوبت چاپ و منتشر کرده است.به گفته رضا براهنی، سالها قبل هم شعرهای فروغ فرخزاد با ترجمه جلال خسروشاهی به زبان ترکی استانبولی منتشر شده است. در حال حاضر در ترکیه، هاشم خسروشاهی فقط به ترجمه آثار مورد علاقهاش به صورت کتاب اکتفا نمیکند. او تا به امروز، آثاری از چندین شاعر کلاسیک و معاصر ایرانی را در مجلههای ادبی- فرهنگی ترکیه از جمله "دنیا" چاپ کرده است. از جمله: شعرهایی از حافظ، مولوی، خیام، باباطاهر، نیمایوشیج، فروغ فرخزاد، احمد شاملو، رضا براهنی، اسماعیل خوئی، منوچهر آتشی، نادرنادرپور، فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج، مهدی اخوان، و سهراب سپهری. صاباح قارا در کتاب خود با عنوان "از نیما یوشیج تا انقلاب"، که نشر "نوبهار" آن را در سال ۱۹۹۸ در استانبول منتشر کرده، درباره شعرهای فروغ فرخزاد نوشته است: "نوعی تــقابل و دوگانگی بر اشعار فروغ فرخزاد؛ مشهورترین شاعره نوپرداز ایران حاکم است: عصیان و خیزش در برابر روزمرگی و بیعدالتی حاکم بر جامعه در آثار وی نمایانتر است. وی نیز چند شعر از فروغ را به زبان ترکی ترجمه کرده است از جمله: "هدیه" و "پرنده فقط یک پرنده است". علاوه بر این، "جاوید مقدس" نیز گزیدهای از اشعار فروغ را در سال ۲۰۰۲ به زبان ترکی منتشر کرده است. گفته میشود اشعار فروغ فرخزاد در کشور ترکیه نیز همچون تاجیکستان مورد توجه زنان روشنفکر و شاعر قرار گرفته است. فروغ در آلمان در سال ۱۳۸۳، مجموعهای از شعرهای شاعران زن مسلمان که آنماری شیمل به آلمانی ترجمه کرده بود، با نام «کتابی بهنام شادی» در آلمان منتشر شد. در این مجموعه، آثاری از پانزده تن از شاعران زن معاصر ایران از جمله "سیمین بهبهانی"، "فروغ فرخزاد"، "پروین اعتصامی" و "طاهره صفارزاده" ارائه شده است. شعرهای "احساس پرنده"، "هدیه" و بخشی از شعر "عصیان خدایی" فروغ در اين کتاب ديده می شوند. وی در سال ۲۰۰۵ نیز ترجمه گزیدهای از شعرهای معاصر ایران را که بیشتر متعلق به سالهای ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ هستند به چاپ رساند که در آن ده شعر از فروغ فرخزاد از جمله شعر "باد ما را خواهد برد" عرضه شده است. در مجموعه داستان "حضور آبی مینا" نیز که به همت محمد علافی و سابینه علافی ارائه شده، ترجمه شعر "هدیه" از سرودههاى فروغ فرخزاد همراه با ۱۸ داستان کوتاه از نویسندگان زن ایرانی، چاپ شده است. علاوه بر این، به گفته پوران فرخزاد، اشعار فروغ در آلمان توسط "محمد ظروفی" در سال ۱۹۷۴ ترجمه و منتشر شده است. آثار فروغ در چين مو هونگیان، استاد انستیتوی زبانهای خارجی آکادمی چین، تا به امروز چندین اثر معروف کلاسیک و معاصر ایران را به زبان چینی ترجمه کرده است. او در کتابی دو جلدی به شعر معاصر ایران پرداخته است. در جلد اول این کتاب که عنوان آن "تولدی دیگر؛ ققنوس" است و "دانشگاه پکن" آن را منتشر کرده، شعر معاصر ایران بررسی شده است. جلد دوم برگزیدهای از شعر نو معاصر را در بر میگیرد که شامل ۳۱ قطعه از اشعار فروغ فرخزاد نیز میشود. مو هونگیان، ترجمه اشعار فروغ را متکی به درک فضای درونی آن میداند و معتقد است که "فروغ روش بیان شعر فارسی را دگرگون کرد و شعر فارسی را به محیط مدرن نزدیک کرد. البته فروغ از زبان امروز و سادهای استفاده میکند اما مترجم باید دنیای درونی شعر او را بشناسد و بعد دست به ترجمه آن بزند و این سادگی کلام او به معنای سادگی ترجمه آن نیست." مو هونگیان ضمن طرح این نکته که در چین تنها او اقدام به ترجمه ۳۱ قطعه شعر از فروغ کرده است توضیح میدهد که برای معرفی این شاعر به علاقهمندان زبان و ادبیات فارسی در چین، اشعاری از فروغ را از کتابهای "دیوار"، "عصیان"، "اسیر" و "تولدی دیگر" انتخاب و ترجمه کرده است. این مترجم با تاکید بر این که اشعار فروغ، مورد استقبال خوانندگان کتاب قرار گرفته است، توضیح میدهد که در جلد دوم کتاب خود، ترجمه شعرهایی چون: "در برابر خدا"، "قربانی"، "گمشده"، "خانه متروک"، "آفتاب میشود"، "فتح باغ"، "جمعه"، "من از تو میمردم" و "کسی که مثل هیچکس نیست" از این شاعر نامدار ایرانی چاپ شده است. در سال ۱۳۷۳ نیز آثار سی تن از شاعران نو پرداز ایرانی به انتخاب "علیرضا قزوه"، شاعر، و به همت سه تن از استادان ایرانشناس در دانشگاه پکن در کتابی به چاپ رسیده است. در این مجموعه نیز اشعاری از فروغ فرخزاد منتشر شده است. فروغ در سوئد، نروژ و دانمارک حبیب فرجزاده، نخستین کسی است که در سوئد شعری از فروغ فرخزاد را ترجمه میکند و آن را در کتاب "ماهی سیاه کوچولو" که دربرگیرنده آثار چند نویسنده مختلف بود و در سال ۱۹۷۴ منتشر شد، عرضه میکند. او دلیل انتخاب این آثار برای ترجمه را در آن مقطع "فقط بر اساس علایق شخصی و نوستالژیک و بدون مطالعه در نیازهای بازار کتاب سوئد" مطرح میکند. نخستین جرقههای "ترجمه ادبیات معاصر ایران" در اروپا و آمریکا، در اواسط دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ میلادی، اتفاق افتاد. مترجمان ادبیات معاصر ایران که اغلب ایرانی بودند، بر اساس انگیزههای نوستالژیک، و در شرایطی که هنوز با کشور میزبان از حیث فرهنگی بیگانه بودند دست به ترجمه ادبیات معاصر زدند. در نتیجه بیشتر این آثار هنوز در انزوا قرار دارند و تواناییهای بالقوهای به شمار میآیند تا با بسترسازی مناسب در آینده به دست مخاطب علاقهمند برسند. بواوتاس، پژوهشگر، مترجم سوئدی رمان "بوف کور" و اشعار چند شاعر کلاسیک ایران، و پروفسور بازنشسته زبانهای ایرانی در دانشگاه اپسالا، در سال ۱۹۸۴ شعر فروغ فرخزاد را به زبان سوئدی در نشریه "اورد بیلد" چاپ میکند. اما این روند که میتوانست نقش تعیینکنندهای در معرفی شاعر نامدار ایران به علاقهمندان سوئدی داشته باشد، ادامه پیدا نمیکند. سعید مقدم که حدود ۲۰ عنوان از آثار داستانی و شعری ادبیات امروز ایران را به سوئدی ترجمه کرده است، میگوید: "در سوئد دو ترجمه از فروغ وجود دارد اما هنوز جز در موارد استثنایی علاقهمندان ادبیات او را نمیشناسند. چند سال پیش روزنامه DN گزارشی درباره سینمای عباس کیارستمی تهیه کرده بود که در آن اشارهای به باد ما را خواهد برد و شعر فروغ فرخزاد شده بود اما این اشارهها کافی نیست. برای شناخته شدن یک نویسنده باید زمینه معرفی او فراهم شود و این فقط متکی به ترجمه اثر نیست. من بعید میدانم فروغ با دو ترجمه به علاقهمندان ادبیات در سوئد معرفی شده باشد". در سال ۱۹۹۶ منتخبی از اشعار فروغ فرخزاد با عنوان "دلم برای باغچه می سوزد" توسط نامدار ناصر همراه با آنیا مالمبری و سال بعد کتاب "کارین و فروغ ـ یک روح، دو زبان" که منتخبی از اشعار فروغ فرخزاد و کارین بویه (شاعر سوئدی) است به شکل دو زبانه توسط سعیدمقدم و یانه کارلسون منتشر میشود. در دانمارک به گفته مسعود کدخدایی، نویسنده، دو کتاب از اشعار فروغ منتشر شده است که هر دو آنها را سیگرید هنسِن و عیسی غفاری ترجمه کرده اند: "تولدی دیگر"، "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" به ترتیب در سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۲ در کپنهاک چاپ و منتشر شده است. فروغ و زبانهای دیگر علاوه بر همه اينها، شعرهای فروغ به زبانهای فرانسه، کرهای، اسپانیایی، روسی، کردی، ایتالیایی، لیتوانیایی و آلبانیایی نیز ترجمه شده است. در سال ۱۳۸۳ مجموعه شعری با عنوان "تولدی دیگر" از فروغ فرخزاد توسط کلارا خانس، شاعر اسپانیایی و یک ایرانی به نام "سهند" به زبان اسپانیایی در مادرید منتشر شد. این کتاب شعرهایی از سه مجموعه "عصیان"، "تولدی دیگر" و "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"، و مقدمه محسن عمادی، شاعر و مترجم، را در بر گرفته است. پیش از این در سال ۲۰۰۰ مجموعه شعری از فروغ با عنوان "شب تهران" به زبان اسپانیایی منتشر شده بود. ترجمه شعرهای فروغ بزبان فرانسه با عنوان "فتح باغ" (مترجم: جلال علوینیا) به زبان کرهای با عنوان "باد ما را خواهد برد" (به دو زبان کرهای و انگلیسی، با مقدمه محسن مخملباف)، و به زبان روسی با عنوان "تولدی دیگر" (ادوارد حق ورديان) چاپ و منتشر شده است. بیژنپور آ بادی
|