|
سید همایون عالمی
گلستان محبت همچو جان در قلب مایی از رگ گردن قریـب چون ؟ نگردد فطرتم در عشق ورزیدن قریب تن ضعیف و عقل خواب و دل به شور عاشقی میشود منزل به اوج ِ راه پیمودن قریب کی اثر دارد عروج ِدرد در شـوق ِ وصال این دو روزه زندگی را سنگ سر خوردن قریب یک گلی چیدم دو صد خاری رگ دستم برید عاشقی هر گز نه آرد تا به آسودن قریب گر سرشک ِ حیرت ِ من سوز دل بیرون کشد ابر رحمت برق داده شد به باریدن قریـب تار خود محکم نموده تا به زلف عشق بسـت دل ازین غوغای دنیا کرد ببریدن قریب تا گل ِ شاداب عشق آورده عطر زندگی شد گلاب آرزو ها هم به پژمردن قریب خانه ی دل خالی گردان از شرّ بیگانگـان چون به قلب ِ پاک گردد وصل آوردن قریب از عروج لطف بی پایان تو شـرمنده ایـم میشود تا خاک کویت چشم را سودن قریب ساز بی دردی ( همایون ) غـفلت ِدور فنا سـت هر نفس پیوسته گوید میشود مردن قریب سید همایون عالمی جون 2002م ایلان- کارولینای شمالی ایالات متحده امریکا |