|
|
نورالله وثوق:29حوت1387
گلوی انتظار-هدیه نوروزی هوای گندم هـــوای دیــدن گـنــدم کـن ای ابــر دمی فکری به این مردم کن ای ابر اگر اشکی به چشم خــود نـــداری ازینجا گور خود را گــم کن ای ابر …......... گلوی انتظار دل بــاغ دیـارم پاره گشته بسان سال پارم پاره گشته کجا رفتی بیا نوروز برگرد گلوی انتظارم پـــاره گشته ............... همپای موج نه ازساحل نه ازدریا سخن گو نه از ژ رفـای نـاپـیدا سخن گو بـیا همـپای مــوج زنــدگی شو ز رنــگ رویش فردا سخن گو ................ اطلس احساس چراازکوی دل پا می کشی باز چرا پــا را زدریا می کشی باز چرا بــر اطلس احساس مردم بــه آسانی چلیپا می کشی باز …........ گوش لاله صــدای نــور گرچه نـرم خیز است ســپیدی بــا سیـاهی در ستیز است سحرسوسن به گوش لاله می گفت تما شاکن که دشمن در گــریز است ................ دجله ی شب سحر رنـگ صـدای تـو کجاشد نـشان جــای پــای تــو کجـاشد شدم غرق غروب دجله ی شب طـلوع جــانــفزا ی تــو کجاشد …............ آبی از یک جو چـرا ما آبی از یک جـو نگردیم چـرا همباور و هـم خـو نگردیم که می گوید که خون هم بریزیم چرا با کینه رو دررونگردیم …..... عرش دل درین صحرا هـوای تازه رویان هــوســهای بـلـند آوازه رویـان نسیمی رازعرش دل به دست آر بـروی هـر در و دروازه رویـان …........ لرزه خیز اگر چه دیده ها مان تیز تیز است طنین هــرنگاهی لــرزه خیز است مگــر آتــش گــرفـتــه گلــشنی را که احساس بهاران اشک ریزاست ............ صدای سبز نشاط سرووشور یا سمن شو سرودنرگس ویاس وسمن شو دمی از دره ی دی سـر بـرآور صدای سبز احساس دمــن شو …....... تخم آتش اگر مــا تشنه ای فصل بهاریم چنانچه همصدای برگ وباریم بیا تــا درمــیان مــزرع عشق صــدای تخــم آتش را نکاریم ..... نورالله وثوق 28-12-1387 |