فروغ فرخ زاد: 4 حوت 1387

حلقه
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقۀ زر
را ز این حلقه که انگشت مرا
این چنین سخت فشرده است به بر
راز این حلقه که در چهرۀ ا و
اینهمه تا بش ورخشندگی است
مرد حیرا ن شد و گفت
حلقۀ خوشبختی است ، حلقۀ زندگی است
همه گفتند ؛ مبارک با شد
دخترک گفت ؛ دریغا که مرا
باز در معنی آ ن شک با شد
ساله رفت و شبی
زنی افسر ده نظر کرد برآن حلقۀ زر
دید در نقش فرو زند ۀ او
روز های که به امید وفای شو هر
به هدر رفته ، هدر
زن پریشان شد و نا لید که وای
وای ، این حلقه که در چهرۀ او
باز هم تا بش و رخشندگی است
حلقۀ بر دگی و بندگی است