|
نوشته یی از : مهندس شاه امیر فروغ: 7 ثور 1388

جــشنِ فــروغ یا (فروردیـان )
چون پَرَندِ نیلگون بر روی پُوشـد مَــرغزار
پرنیانِ هفت رنگ اندر ســر آرد کـوهســـار
باغ را چون نافِ آهو مُشک زاید بــی قیاس
بید را چون پرِ طوطی بـرگ روید بی شمار
دوش وقـــتِ صبحدم بوی بهـــار آورد بـــاد
حبــــذا بـــادِ شمـــال و خرمـــا بــوی بهــار
« فرخی سیستانی »
بهار است و موسمِ شکفتن و رویش ، بهار است و فصلِ طراوت و شادابی ،
بهار است وهنگامِ شُورِ بلبل و هلهلۀ سار ... و این خود بهانه ایست
برای تفکری دیگر و اندیشۀ دیگر در رمز و راز زندگی .
آری باز هم نوروز است و فصلِ شقایق ، باز هم نوروز است و هنـــگامِ
آتش گرفتنِ باغ و راغ و دشت و بیابان ازسرخی لاله و داغِ شقایق ،
باز هم نوروز است و بیابان های سُرخ پــوشِ وگُر گرفتـۀ شهرِبلخ ،این پیرِ ماندگارِ روزگارانِ زرتُشترای بلخی و این حکایتگرِ
تمدنِ باستانِ این مرز وبوم .
به دورها می اندیشم ، به آریانا ،به بُخدی،به زرتُشت ،به
اوستا ،به گاتها ، به جشن های نوروزی... و به فروردگان و فروردیان
که آغاز بهاراند ورستاخیزِ طبیعت .
به یاد می آورم فروردگان و پروردگان را که پیام آورِ فروردیان اند
و از اشتاد روز یعنی روزِ بـیست و ششمِ اسفند ماه آغاز و در
انیران روز یعنی آخرین روزِ مـاهِ اسفنـد ، پایان می یافت و در
ایـن روز ها آریاییانِ باستان بهار را به پیشوازمیرفتند و آمادۀ
برگزاری جشنِ فروردیان«جشنِ فروغ » یعنی جشنِ فَروَرد ها یا
فُروهران میشدند و فرود آمدنِ این فرستادگانِ نیکِ اهورامزدا را به
استقبال می نشستند .
و باز هم بیاد می آورم نخستین روزِ فروردین یعنی ( هُرمُزد روز )
را که آغازِ بهار است و هنگامِ گریۀ ابر و اشکِ شبنم از شوقِ
دیدارِ یار که با برافراشتن و به اهتزاز درآوردنِ دَرَفشِ
کاویــــانی ، جشن های دوازده روزۀ فروردیان ( نمــادی از دوازده
ماهِ سـال ) آغاز وبا زیبایی هرچه تمام تر برگــزار میگردید و روز
سیزدهم ( تیـر روز ) این جشن ها با رفتن به دامانِ طبیعت و تماشای
زیبایی های بـــهار و رقص و پایکوبی ، رسماً به پایان میرسید .دراین جشن ها ششمین روزِ فروردین (خرداد روز)راباشکوه ترجشن
میگرفتند چون در این روز زرتُشت پیامبرِ آریانای باستـان ،زاده
شد و باز هم در چنیــن روز اهورامزدا او را به پیامبری برگزید .
آری این جشن ها که سابقۀ هزاران ساله دارد ، هنوز هم در جای جای
سرزمینِ باستانی آریانا تجلیل می شود که با شکوه ترینِ این جشن ها
در شهرِ مزار شریف ( بلخِ باستان ) یا همان بخدی پایتختِ آریانا ،به نامِ ( میلۀ گل سرخ )یا(جشنِ گُلِ شقایق) برگزارمیگردد
واین جشن با بر افراشتـنِ (جَندَه) که نمادِ همان درفشِ
کاویانی میباشد ، در بامدادِ نخستین روزِ فروردیـــن ( حمـــل ) ،
آغـــاز میشود و هنــوز هـم زمزمۀ دلنوازِ تجلیلِ این جشن ها گوشِ
جان را نوازش میدهد که میگوید :
بیا که بریم به مزار ملا مامد جان - سَیلِ گُلِ لالــه زار واوا
دلبر جان
ولی دریغ که در این سالهای آشوب و جنگ و هجرت و غربت ،
این روز ها و این جشن هـا را به فراموشی سپرده ایم و درد
انگیز ترآن که فرزندانِ مان که گُلهای روییده درغربت اند و پروردۀ
فرهنگی دیـگر ،از این جشنها ،آنچنان که بایستی ، چیزی نمی
دانند ولی میدانند که زندگی درگــذر است و آبِ رفتـه به جوی
بـاز نخواهد گـشت پس بیایید زنـدگی را ارج نهیم ولحظه
لحظۀ آنرا با دانش عجین سازیم و فــرهنگِ کُهنِ سرزمینِ مــان
را پــاس بداریم و آنــرا به فرزنــدانِ خویش منتــقل نماییم و از
خیـام بیاموزیم که میسراید :
ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریست
بی بادۀ گـــلرنگ نمی بایـــد زیست
این سبزه که امروز تماشاگـهِ ماست
تا سبزۀ خاکِ مــا تماشــــاگهِ کیست
با عرض ادب
مهندس شاه امیر فروغ |