دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

پرتونادری: 9دلو1387

 

کبوتر بام بلند موسیقی

به بهانهء سالگرد خاموشی ضیا قاریزاده

یکی از تاثیر گذارترین و خیال انگیز ترین  صداها  در ذهن و روان من صدای  کبوتر است هیپچگاهی  تاثیر گذاری این آواز جادویی در من کاهش نیافت . کبوتر از همان آوان نوجوانی برای من  نام بزرگ و پر شکوهی بوده است .در آغاز نمی دانستم  که این کبوتر کیست ؛ اما بعد ها به من گفتند که این کبوتر همان ارجمند ضیا قاریزاده است .از همان آوان نوجوانی هربارکه می شنیدم :

مشک سوده  می بارد ابر بهمن کابل

موج سبزه می کارد کوی و برزن کابل

کابل در نظرم چنان پاره یی از بهشت قامت می افراشت. من نمی خواهم این شعر را با شعر صایب تبریزی :

خوشا عشرت سرای کابل و دامان کهسارش

که ناخن بردل گل می زند مژگان هر خارش

مقایسته کنم ؛ و لی با این آهنگ قاریزاده و شعر صایب زمانی آشنا شدم که هنوز در دهکده ء خود در جرشاه بابا زنده گی می مردم و کابل آرمان شهر من بود . می خواهم بگویم آهنگ قاریزاده  دنیای گسترده یی از زیبای را در برابرمن می گشود.مانند آن بود که این آهنگ را تماشا  می کردم  نه آن که می شنیدم . در حالی که شعر بلند صایب این همه هیچان  و خیال را در من بر نمی انگیخت.

این آهنگ به نام  کبوتر به نشر می رسید. بعد ها که به کابل آمدم فهمیدم که این کبوتر بلند پرواز آسمان شعر و آواز شاعر بزرگوار قاریزاده است.

درست نمی دانم که شعر(غلام همت والای بابه خارکشم  که خارغم کشد ومنت خسان نکشد)را

در کدام صنف ابتداییه یا میانه خوانده بودم ، به  هر حال این یکی از شعر های  است که پیوسته در ذهن من حضور داشته اشت . 

قاریزاده باری در گفتگویی با حنیفه فریور در سایت فانوس هنر گفته بود  که او در آرشیف یا بایگانی رادیو تلویزیون افغانستان  از 25تا 30 آهنگ دارد.همین آهنگ های معدود نشان می دهد که او نه تنها به زیبایی آواز میخواند بلکه یک آهنگ ساز موفق  نیز است.او بر غزل های خود آهنگ می ساخت و آن را اجرا می کرد . غیر از این او بر شعر شاعران دیگر آهنگهایی نیز ساخته است.

پاره یی  از شعر های او به وسیلهء شماری از آوازخوانان سرشناش کشور اجرا شده است .  چنان که استاد رحیم بخش این  غزلهای زیبای  قاریزاده را استادانه اجرا کرده است که  در موسیقی افغانستان جایگاه بسیار بلندی دارد:

شانـه دو دسته می زنـد طـره ء تابـدار را

مـاه دو هـفـته می درد پـرده ء شـام تـا را

                        جلوهء دلکش قدش،جوش وطراوت خدش

                         می کشد از چمن برون سرو گـل وبهـار را

 عشق زند به بیستون تیشه به فرق کوهکن

  لاله به خون گرفته است این همه کوهساررا

                            سـاقی نـو نهال مـن رحم نـمـا بـه حـال مــن

                            یـک دو پـیـالــه مــی بـده عاشـق بیــقرار را

                                   چون زیکی دو ساتگین رفع کسالتم نشد

به که چو توبه بشکنم ،این سرپرخماررا

                       ذوق وصال اوضیا مایه ء هستی من است

                       بــر دو جـهان نـمی دهـم لـذت انــتظــار را

هرچند ابزارهای تصویردراین شعر تازه وبکر نیستند،یعنی  همان ماه دوهفته است، پرده ء شام تار است ، بی ستون است  وتیشه ء  فرهاد  و ساقی نو نهال و ستادگین ، و لی با این همه،  تصاویر در این غزل از چنان پویایی بر خوردار است که ذهن  خواننده و شنونده  را در همان نخستین مصراع ازجای بر می کند و با خود می برد.

قاریزاده در این شعر با به کار گیری قافیه های درونی شعر را از موسیقایی  گسترده یی بهره مند ساخته است. این  شعربا این موسیقایی و روانی آنگاه که با صدا و آهنگ  استاد رحیم بخش  درمی آمیزد خود به دریاچه یی  شفافی  از عشق و زیبایی بدل می شود.

پاره یی از آهنگ های قاریزاده به وسیله ء شماری  از آوازخوانان کشور باز خوانی شده است .

شاید بتوان گفت که ناشناس یکی از آن آوز خوانانی است که دقیقاً خواسته است تا جای پای قاریزاده پای گذارد.

(بیا شب های مهتاب است )، یکی از زیبا ترین آهنگ های قاریزاده است که ناشناس آن را در همان طرز آواز خوانی قاریزاده اجرا کرده است.

افزون بر  این شماری از آهنگ های را که ناشناس بر اشعار بیدل خوانده است؛  نوع دنباله رویی  او را از قاریزاده  نشان می دهد.

بر داشت من در این زمینه بیشتر یک برداشت احساسی است. من همین گونه احساس می کنم.  این دانشمندان عرصهء مو سیقی است که می توانند شیوهء آواز خوانی این دو هنرمند ارجمند را بررسی کنند و تاثیر گذاری های قاریزاده بر ناشناس را مشخص سازند. به پندار من قاریزاده حق بزرگی بر نا شناس دارد.

مسالهء تاثیر گذاری قاریزاده بر مسیقی معاصر کشورمی تواند موضوع بحث جدا گانه یی باشد که با دریغ من توان داخل شدن به این بحث را ندارم.

یکی دو پرسش 

آن گاه که شعر های قاریزاده در کتاب « اشعارنو» را می خوانی ،بیدرنگ این پرسش در ذهن تو بیدار می شود 

 که چرا قاریزاده پس از سرودن همان چند شعر معدود در عروض آزاد ، دیگر نخواست است تا  تا سرایش در چنین  اوزانی پی گیری کند.

پرسش  دیگر این که چرا کبوتر پس از پرواز ازبام  بلند همان  چند سرود دیگر برنگشت و آوازی نخواند؟ ظاهراً  او از سرایش  در عروض آزاد  و موسیقی فاصله گرفت و به خاموشی تن در داد. بااین حال نمی توان دلیل این خاموشی را دریافت. شاید در جدال سنت و نوگرایی او بیشتر به استدلال سنتگرایان باور مند گردید.

در مورد پرسش نخست میتوان پنداشت که او با میل خود دوباره به آغوش اوزان عروضی برگشت و اما در مورد سکوت او در پیوند به آواز خوانی  شاید رشته دشواریهایی اجتماعی  چنان سدی در برابر او ایستاد و او را به خاموشی  وا داشت.

نکتهء دیگر این که آهنگ های  قاریزاده  با وجود این کیفیت بزرگ  هنری کمتر در رادیو افغانستان  مجال نشر مییافت. آیا این  یک امرتصادفی بود و یا تعمد ی؟  من هم اکنون به این پرسش ها پاسخی ندارم . تنها می خواهم بگویم خاموشی قاریزاده چه در زمینه ء شعر نیمایی و چه درعرصه ء موسیقی ، اندوه بزرگی است که شعر و موسیقی افغانستان در چند دههء گذشته آن را  چنان کوله بار سنگینی بر دوش کشیده است.

چند خط شکسته از زنده گی قاریزاده

ضیا قاریزاده به سال 1301خورشیدی در کابل چشم به جهان گشود ؛ اما در جلد سوم  دانشنامهء ادب فارسی سال تولد او را 1300 خورشیدی نوشته اند.

او در لیسهء امانی که به اثر استبداد فرهنگی نادرخان به لیسه ء نجات تغیر نام یافته بود ، درس خواند . آن گاه که آموزش دوره ء لیسه را به پایان آورد،  درهمان  لیسه به حیث آموزگار پذیرفته شد. پدرش دوست محمد نام داشت وقاری قران بود.

او از همان دوران کودکی و  نوجوانی نسبت به ادبیات علاقه یی  ژرفی  داشت. این علاقمندی بعد ها او را به سوی شعر و تحقیقات ادبی کشانید.

در دوران شاگردی در مکتب اقبال آن را یافت تا از محضر استاد شایق افندی فیض ببرد.

زبانهای ترکی و انگلیسی را می دانست.او بعداً به  عضویت انجمن تاریخ پذیرفته شد. به سال 1333 خورشیدی به حیث نمایندهء فرهنگی افغانستان به تر کیه رفت . در زنده گی نامهء او گفته شده است که او

 در ترکیه به آموزش های بیشتر ادبی پرداخت . شاید او این فرصت را در همین دوران به دست اورده باشد . گفته شده است که قاریزاده در ترکیه  به شاگردی دانشمند سرشناس  ترک احمد آتش در آمد.

اومدت زمانی رییس تیاتر معارف بود.  نمایشنامه هایی نیز نوشته که بیشتر این نمایشنامه به وسیله ء هنرمندان کشوردر تیاتر معارف اجرا شده است.

قاریزاد در یک گفتگوی اختصاصی با حنیفه فریور که در«  فانوس هنر» نشر شده در پیوند به  نمایشنامه نویسی  و کار خویش درتیاتر چنین گفته است:

« من سالهای زیادی در ساحه ء تیاتر دست به کار بوده ام. مدتی به حیث آمر پوهنی ننداری(تیاتر معارف) خدمت کرده ام.چندین نمایشنامه نوشته ام که هنرمندانی چون آقای سرور،مزیده سرور،قیوم بیسد،عبدالرحمان بینا و دیگران در آن نقش بازی کرده اند.

از جمله ء نمایشنامه ها فعلاً نمایشنامه ء " شام غریبان " را به خاطر دارم  و فراموش نمی کنم وقتی دوست خوبم غلام محمد غبار این نمایشنامه ء تاثیر آور را تماشا می کرد به حال بیچاره گان و مستمندان اشک می ریخت. وی ازمن خواست تا اغنیا وسرمایه داران را جهت دیدن آن نمایشنامه  دعوت نمایم تا بلکه دل های شان نرم شده ، مردم بی بضاعت و فقیر را کمک و معاونت نمایند.»

قاریزاده مدت زمانی مشاور وزارت اطلاعات وفرهنگ کشور بود.

در دانشنامه ء ادب فارسی از این کتاب های قاریزاده یاد دهانی شده است.

* - خزان زنده گی، کابل ، سال نشر 1330 خورشیدی

* - نینواز یا ارمغان کهسار،کابل، سال نشر،1332 خورشیدی

* - هدف ، سال نشر، کابل،1337

* - اشغار نو، کابل،1336

* - پیام باختر،1330

* - زبان طبیعت،1330

* - منتخب اشعا، کابل،1346

به همینگونه منظومه هایی به نام آزاده گاه و رفیق سفر نیز ازقاریزاده به نشررسیده است.

غیر از این نوشته ها و شعر های فراوانی از قاریزاده در رسانه های چاپی کشور به نشررسیده که تصور نمی رود که تا کنون گرد آوری شده باشند.

قاریزاده به سال 1992 کشور را ترک کرد و سرانجام کشتی شکسته ء آواره گی او در ساحل کانادا لنگر انداخت. او در شهر تورینتو کانادا زنده گی می کرد.

در همین شهر بود که  به روز یک شنبه سیزدهم جنوری 2008 برابر با  23  جدی 1386 خورشیدی کبوتر زنده گی او از بام غمناک غربت  روبه سوی آسمانهای ابدیت پرواز کرد.

سفرش مبارک باد ودروازه های بهشت به رویش گشوده !

پیکر قاریزاده را به کابل آوردند و به روز شنبه   (19) جنوری 2008 برابر با 29  جدی 1386 به خاکش سپردند .

روانش شاد باد!

قاریزاده آن گونه که با حنیفه فریور در آن گفتگو، یادآوری کرده  ، مرثیه یی را که  برای خود سروده است شاید یکی از آخرین شعر های او باشد و شاید هم آخرین شعر او. این جا مصراع هایی از این  مرثیه  را می آوریم  و این دفتر اندوه را می بندیم.

ما که مردیم های وهونکنید

هیچ در مرگ من غلو نکنید

                              بی صـدایم به خاک بسپاریـد

                               مــرگـم اعـلان رادیـو نـکنـید

   غسل خودکرده ام به خون جگر

   رو به رویم به مرده شو نکنید

...

این روز ها ابر بهمن کابل روی گور قاریزاده یک وجب برف تازه ریخته و آن  را به تپه ء نقریینی بدل کرده است.  فردا موجی از گل وسبزه  از آن سر خواهد زد و  این غزل او را اندوهگینانه   برای فرداییان زمزمه خواهد کرد: ,

گـذشتـیم از هـمـه دنـیا گـذشـتیم         ز دنـیـا  و  زمـافـیهـا  گـذشتــیم

بسان مـوجـه های بی سـرانـجـام        بـه بـیتابـی ازایـن دریـا گـذشتـیم

کـــف خــاکـستـری ازکـــاروانــی        به جا ماندیم وزین صحراگذشتیم

چواشک ازدیدهء مجنون چکیدیم        چو دود ازخـیمه ء لـیلا گـذشتیم

چـو رنـگـیـن آرزوهــای رمـیـده         خیالی  گشـته  از دلـها  گـذشتیم

زسـاز و بـرگ هستی دل گـرفـتـیم        سـکـنـدر وار بـر دارا  گـذشـتیـم

افــق هـا دورودلـها بـود نـزدیـک        بـه نـزدیـکی زدوری هـا گـذشتیم

خبر از حال خود دیگر نداریم

ضیا امروز از فـردا گـذشــتیم