|
پرتونادری
کبوتران گمشده وقتی که بامداد بالهای سپيدش را به کرگسان دشتهای تباهی هديه می کند خورشيد با شرمساری بزرگ خويش چه خواهد کرد وقتی که قحبه زاده گان سيه چرده از آن سوی سرزمينهای شقاوت پای در رکاب فاجعه می ايند و با پستان بريده ء دختران دهکده بازی می کنند خورشيد با شرمساری بزرگ خويش چه خواهد کرد آن کی بر فراز گلدسته ايستاده است رستگاری را صدا نمی زند آن کی بر فراز گلدسته ايستاده است تصوير صدايش در آيينه ء خلوص رنگ باخته است شايد دزديست که در هفت پشت کبوتران دهکده را نشانی کرده است ديروز در چشم کور حادثه ديدم کسی کنار کبوترخانهء خويش می گريست و هيچ نمی دانست که در کدام بيشه ء بد نامی کبوتران گمشده اش را جستجو کند کبوتران گمشده ء او شايد دسته دسته از بام بلند انتحار پرواز کرده کبوتران گمشده ء او شايد ديگر هيچگاهی بر نگردند جولای دو هزارو دو شهر پشاور
|