|
|
شعری از : مهندس شاه امیر فروغ: 6حمل 1388
کی میگوید بهاران است درختِ سبز را دیدی ؟ شکوفا غنچه هایِ باغ می خندد ؟ زُلالِ رود جاری است ؟ زکوهستان ، سرودِ عشق می آید ؟ پرستو هایِ عاشق ، تشنۀ تن را – به دستِ آب بسپردند ؟ *** دریغا غنچه هایِ باغ نشکفته درختان لخت و بی برگ اند و رود – افسوس ، یخ بسته ... ز کوهستان صدایِ زوزۀ کفتار می آید ! و رویِ شاخۀ پُر برف کلاغی شوم بنشسته ... کی میگوید بهاران است ؟ کی میگوید بهاران است ؟
|