دوکتور سید بدخش :25جدی1387

بسم الله الرحمن الرحیم

معنی زندگی در آزادیست

مرگ بهتر ز اسارت باشد

مبارزه برای رهاشدن ازیرسلطه واستبدا،تلاش برا نوعی کردن انسان،پالایش خودکامگان و ستمگران که در گنداب خود پرستی حقیرانه دست و پامی زنند و برای اهداف شوم خود، نابودی دیگرانراطلب مکنند
آرزوی پاک و خجسته ایست که ره پویان عدالت را نسل اندر نسل پیگیر خود کرده است.روزگارایست که جریان این کشمکش و مبارزه برای زندگی انسانی در ابعاد و زوایایی مختلیف ادامه دارد.این مبارزه پیگیر وبی امان از دودمان آل یحی تا سلطهً کنونی و تا رسیدن به فردای بهتر ادامه دارد و خواهد داشت.حاکمان این مرز و بوم از هر قماش وارثان خودکامهً های دیروز اند که به بهانه های مختلیف مانع صلح ، ثبات،آبادی وآزادی شده ونمی گذارند  که افغانستان از گزند چالش های موجوده درامان باشد. مردم زحمتکش وقهرمان این سرزمین برای  رسیدن به آن آزوی والای انسانی میبایست با این
چنین آدمخواران و جانوران جانی وداع می گفتند تا که اکنون درکوران درگیری با یکی ازسیاه ترین رژیم های دنیا قرار نمی گرفتند.زیراامروز به وضاحت میتوان گفت یکی ازبی نظیرترین فاجعه های
جامعهً معاصربدست این سفلگان وبدمنشان سنگدل خلق گردیده.بطور مثال:غارت سروت وسرمایه ملت،ویران گری خانمانسوز محیط زیست اجتماعی،براه انداختن

سیاست زمین سوخته بلوسیلهً باداران خودکامه شان،مهیا سازی کشت مواد مخدر برای اخفال کردن مفکوره های نسل جوان که نتوانند پویای حقیقت  تلخ شرنویشت خویش شوند،به بهانه های مختلیف مانع
و حتا نفی کردن شخصیت های ملی ومذهبی در چوکات ادارهً امور دولت،براه انداختن عمال تروریستی
وزیدانسانی ،سرکوب بیرحمانهً جوانان حقیقت یاب برای بازتاب اندیشه های فرهنگ نیاکان شان در دانشگاه بلخ وکابل، بوجود آوردن مخالفت ها در بین اقوام با هم برادرو هزاران مثال زندهً دیگری که ملت باآن دست به گریبان است حکایت بر جنایت موجوده در برابرمردم افغانستان میکند.آنچه که بر شمردیم یک زره ی از کار نامه های سیاه خود کامه ها بوده که روز تا روز بر عمر ننگین این جاهلان دهرمی افزاید.اما متاًسفانه با وجود چنین امیال های ننگین جریان سلطه جو و معامله گر، هنوز مردم خوشباور و صادق افغانستان از خواب غفلت بیدار نشده تا نظاره نمایند که بغیر از مزدوران ووابستگان به این رژیم، آیا خوانواده ای رامیتوان یافت که داغ و رنج وعلم را برتن نداشته باشد؟در جریان شش سال عمر نکبتبار خود با دست افزارخشونت،پراکندن ترس،جهل و یاًس تمام، خودرابرای مرعوب ومنکوب کردن دیگران بکار بسته است اما هنوز که هنوز است نتواسته است که به اهدف شوم خویش ناًیل شود.اینان ازاول تابه امروز همیشه شمشیرهای خویش رااز رو بسته بودندودمی از جرم و جنایت باز نه استادند.بااین حال همیشه بامقاومت نفس گیراما پیگر مردم آزاده و نیروهای پیشرو روبرو بوده اند وجریان سلطه طلب گام به گام به عقب رانده شده است.باید گفت دیگر سبوئ در کار نیست و پیمانهً صبروتحمل لبریز شده است.بیقین کامل توده های رنج کشیده این موج را هم از سر خود خواهند گذراندو چرخهً رشد وپیشرفت مبارزه،مقاومت دلیرانهً آزادیخواهی به عقب باز نخواهدگشت.دیوار های ترس وتوهم فروریخته ،تجارب مردم ونیروهای پیشگام در بکار گرفتن تمام شیوه های مبارزاتی برای دفع ترفند های مذبوهانهً عناصر وابسته به استکبار افزونتر، صفوف مبارزان فشرده تر ودایرهً همبستگی گسترده تر شده است. لهذ ا برای بازتاب معامله گری های پشت پرده و مرام های انتخاباتی دور دوم ریاست جمهوری آیندهً افغانستان تحت نظارت نظام فعلی، سروده ی رابه
نشر سپاریدم تا ملت نجیب وشرافتمند افغانستان دست مدد خواهی را از دامان نا پاک قاتلان و خودکشان بیگانه پرور بر دارند وبرای سرنوشت غم انگیز خویش فکر کنند که همیشه اسیرش بودند و فردا در انتظارش هستند.

کاخ سلطنت
باز بـه کاخ سلطنت مــصلحت اســت نظام را          بــاز برای شیــطــنت دانـه و صــید دام را
وقت مقام ومنزلت وعده چه شدعمل چه شد          ساقی نمی دهد قدح دلقک تشــنه کــام را
غرقه به خون نموده خلق دردیـکی دوانـشد          حافظ جهل ورا ببین جانیی خوش خرام را
جــغد زمان رســیده در عالـمه کـرده در بـدر          نور بسر کجا بـود بــرده ی کــج لــجام را
آتش کشت وخون بشد شعله وراز جفای غیر          حدیه نمودبه ارتجاع بسـترننــگ و نام را
ناز جنون بسا خرید میهن خویش رابسوخـت           فـــطرت نا خدا نــگر بد گــهری حــرام را
تیروکمان خریدبخون تاج وکله بـه ســرنـهاد           زیروزبر به خاک کرد مظهر ننگ و نام را
تخم نفاق و جهل و را بزرو مـساعدش نـظام           راز نهفته کی نـهان مفــتیی غــرق وام را
شهر وبه شهرورو بروقوم به قوم موبه مو           ناله کجا اثر کند مجــلیس ومســت جــام را
شام و سحر به گفـتگو طـرح نو وجــفای نـو           یک بدیگر سخاوت است دزد بلند مـقام را
کشور خون چکان را درد و نوا بــر آســمان           داد و مدد به دست دون میــگیردانتـقام را
نظم ونظام مملکت بستــه به دســت ارتــجاع           نفـرت خاص و عام شد میـنیگرد دو بـام را
وقت تنازع نیـش را داخل خویــش مــی کــند           مـرده به خواب می رود موش بردگـدام را
حرف وحراست اش شعارنیست بسی وراوقار           مـانع صـلح و را ببین دسـته شـده نـیام را
نسل فزول را نــصب نیــست کـه بایدش خـرد           بـرده بــه داوری رســد داغ کــند غــلام را
وصف سلاطین اینچنین تاکه جفابود بدخش
 
نوحه حواله میـــشود طــبله زن حــمام را

 دوکتور سید بدخش

 کانادا شهر تورنتو

 12/01/2009