|
|
سید همایون عالمی: 29 حوت 1387
مخمس بر غزل میرزا عبدالقادر بیدل ( رح ) خا لیـست از هوای طـلب این مکان ما ورد زبان ماست به و صـفت بـیان ما تا خـود دری امید نیاری میان ما عمریست شعله تــازی اشک روان ما کو گـرد حیـرتی که بگیر د عنان ما ما در شروع ز رحمت تو پُر عنا یتیم دایم ز بـیم غفلت خــود در خجالتـیم بار گنه به شانه کجا در سلامتیم شمــشیر آب داده رنـگ مـلامتیم باشد درشت گویی مردم فغان ما نازک دلی چه کرد ز فـریاد کـوتهی دام بلند حرص بـه بیـداد کوتهی آتش شـراره گشت ز امداد کـوتهی این رشته تا بـه حشر به بنیاد کوتهی شمعست در گرفتن نـامت زبـان مـا کی راست گفته سرش زیـر دار نیست عزلت نشین بگریه چوشمع مزارنیست جـز ذکراوج ضعف دگرهیچ کارنیـسـت ما را نظر به فیض نسیم بـهار نیسـت اشکیست شبنم گـل رنـگ خـزان ما هر صبح و شام در پـی روزی بعادتــیم ما منتظر بوقت خود و کار نوبتیم اندر غبار هسـتی هـراسـان زحـیرتیم صبح نفس متاع جهان ندامتیم نا چیده رفته اسـت بـه غارت دکان مـا یارب زشورعشق دلم همـچو گلخنسـت از آب دیده ی مـا دشـت گلشنـست خاموش گشـته کار(همایون)شنیـدنست ( بیدل ) ره دیار فنا بسکه روشنست چون شمع چشم بسته رود کاروان ما سید همایون عالمی 5 دسامبر 2003 کارولینای شمالی ایالات متحده امریکا |