|
مادر
ای مادر من تصویر تو را در قلب زار می کشم
ارزوی دیدار تو را با ناله و صد افغان می کشم
بهرارامش تو دست خود به رنګ ابیِ ایثارمی کشم
من تشنهِ صلح به جنګِ ناحق خط بطلان می کشم
زن افغان
ای زن زیبا افغان! ګل غنچه من
ګل ګفتم وخجل
ګشتم
از
ګفته من
ګل کی ګیرد جای تو درسینه من
ګل کی دارد دلارائی تودرآینه من
چون توکی کند زیبا خانه وکاشانه من
ګل زنده کند باغ وباغچه
توزنده کنی دل وروح بخشی زندګانیِ من
خمارسیاه چشمانت راچه جلوهِ
این خمار چشمِ سیاه تو، بوود بادهِ جامِ من
سرخیِ لبانت چو لعل بدخشان
لعل لبت شرراندازد برجانِ من
زیرلب، برق زند آن دندانِ صدف
این لبخندِشاداب تو، زنده کند جان من
ای زن باشهامت افغان! هستی با صفا
جهان کم داردمثل تودرخودهمتا
چون تو کی داردبامهرو با وفا
تو هوس خود قربانِ وفا کنی
نشسته جوهرِ جوانیِ خود فداکنی
این عشق است بینذیردر دنیا
چراقدرش را نداد دانا
می بارد زهِ رُخت صداقت وراستی
این صفت جززن افغان، کیَ دارد همتا
زیبائی ولطافت تو را این همی سودا
این پیکرقشنګ وبلورینت، دارد چه موجِ زیبا
چون بکشائی آغوشِ ګرمِ خویش
زنده کند روح وروان درهرجا
ان زن ستیزان چون تورا رنجورکنند
ندارند صفت مردی
این صفت زه خود دورکنند
کسانی چو تو راآشفته
کنند
با خجالت چرا همبستر کنند
انکه برُ ند ز تو،بنشیند باغیر
دهندزر زدست،چون خودخطاکنند
ایلنبورګ ،جرمنی
۲۰۰۹/۰۲/۲۲ |