|
محمد
الله " نصرت ":17
جوزا 1388

نمی
فــــــارد مرا
دور شـوای
بـی وفا کارت نمی فارد مـرا خنده وتمکــین ِبسـیـارت نمی
فــارد مـرا
میروی
توهرطـرف با عشوه ونازوفریب درکنـری جاده کشـتـارت نمی
فـارد مــرا
ســوخــتـم درآرزوی یـک تبســم لــبـــت نازی بـی جا حین
رفتارت نمی فارد مرا
کاکل
مشکین خودراکردهء توچنگ چنگ حلقـهء زلفـی گـره دارت نمی
فـارد مـرا
بــا دلِ
افـسرده باشـم در سـرِ راه انـتظـار پرهن هـنـدی وگوشوارت
نمی فارد مرا
سوخت"نصرت"درغمت باین قدرچال وفریب
رفتنِ بـی
جــا به بـازارت نمی فـارد مـــــرا
محمد
الله " نصرت "
1 /
ثور/ 1388 |