دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

فرشته حضرتی:5حوت1387

 

ناموس درفرهنگ وسنت های قبیله

واژه ناموس در فرهنگ عمید به معنی شرف، عفت وعصمت به کار رفته است اما کار برداین واژه درفرهنگ وادبیات افغانستان مفاهیم خیلی حساس وفراختر دارد که استفاده از آن، جنس زن(خواهر، مادر وهمسر) را تداعی می نماید. واژه ناموس برای وطن نیز به کار میرود. میگویند که وطن به دلیل تاثیر واهمیتش درپرورش انسانها، اهمیت مادر را درپرورش فرزند دارد. ناموس به عنوان یک پدیده مقدس  درفرهنگ وهنجارهای حاکم بر روابط اجتماعی مردم افغانستان، جایگاه ویژه دارد که احترام و تقدیس آن درواقع تجلی وتبلور عزت وشرف محسوب میگردد. ازهمین رو اهمیت و میزان اثرگذاری افراد در روابط اجتماعی با دیگران، برمبنای شدت علایق ناموسی آنها محاسبه میشود. به دلیل اهمیت وحساسیت این پدیده دررفتار اجتماعی، انعطاف درشدت علایق ناموسی به معنی انعطاف دردرجه شرافت وعزت اجتماعی تلقی میگردد. قتل های ناموسی نوع برداشت وارونه ازهمین ارزشهای ناموسی میباشد که ظاهرا برای ترمیم وجبران شکست غرور اجتماعی صورت میگیرد. هرچندکه ریشه های روانی آن  در سنت های مردسالاری گره میخورد اما ظاهرا تفسیر رادیکال از واژه ناموس را به نمایش میگذارد.

ناموس اما درفرهنگ وسنت های قبیله مفهوم رقصان دارد که ازآن بیشتر برای تامین منافع سیاسی واقتصادی بهره جسته میشود. هرچند که رفتار مردسالارانه درافغانستان مرز اتنیکی نمی شناسد، اما رفتار مردسالارانه در فرهنگ وسنت های قبایل ساختار سه بعدی دارد که زنان برعلاوه کاربرد ابزاری درزندگی خانوادگی، به عنوان یک وسیله متعارف درتعاملات سیاسی واقتصادی نیز مورد استفاده قرار میگیرد. بطورمثال: خرید وفروش زنان شوهر دار درمناطق قبایلی شینوار، یک سنت معمول ورفتارپذیرفته شده میباشد که  مثل سایر تعاملات نورمال زندگی جریان دارد. اگر یک مرد به دلیل فقر اقتصادی یا به دلایل دیگر، همسرش را درمعرض فروش میگذارد ننگ محسوب نمیشود. خانم بینظیر که برای چهار نوبت توسط شوهرانش فروخته شده است، یکی از صدها موردی است که گزاره های فرهنگ وسنت های رایج در رفتار قبیله را درمعرض تماشا میگذارد. جالب اینجا است که خانم بی نظیر درنوبت چهارم بصورت ناخود آگاه توسط شوهر اولش خریداری میگردد. سرنوشت بی نظیر، درواقع نمایشنامه یک سنت تاریخی است که فروش او را به عنوان یک کالای اقتصادی تجویز کرده است (1).

http://www.irinnews.org/Report.aspx?ReportId=73954

اما واژه ی ناموس به عنوان وطن نیز درهمین بستر قابل تحلیل میباشد. تاریخ سیاسی افغانستان معاهدات زیادی را در دل خود ثبت دارد که امیران قبیله برای تامین منفعت اقتصادی خود وبرای رضایت خاطر بیگانگان درپای آن امضاء کرده اند. معاهده  گندمک (26 می 1879م) و معاهده دیورند (12 نوامبر1893) ازجمله مشهور ترین و ننگین ترین معاهدات امیران قبیله با استعمار بریتانیا میباشند  که دراثر آن پاره ای ازپیکر ازافغانستان را دراختیار بیگانگان قرار داده اند (2). امیران قبیله نه ازآسمان فرود آمده اند و نه هم از زمین سبز شده اند بلکه تولید وفرآ ورده ی سنت وفرهنگ قبیله میباشند که ازبسترهمین فرهنگ وسنت برسرنوشت سیاسی افغانستان تحمیل شده اند. تاریخ سیاسی افغانستان روایت گر این واقعیت است که در اخلاق سیاسی و رفتارتاریخی امیران قبیله ، ناموس وارزشهای ناموسی یک پدیده متغیر سیاسی میباشد که هیچ گونه ثبات و قدسیت اخلاقی درآن وجود ندارد. به همین دلیل ارزشهای ناموسی درشرایط متفاوت قابل معامله بوده و حساسیت دربرابر ناموس یک رفتار استراتیژیک میباشد که برمقتضای منافع سیاسی واقتصادی ابراز میگردد.

همین عدم تعهد وتقید به کرامت و قدسیت ناموسی، رفتار اعضای قبیله را دربرابر ناموس وارزشهای ناموسی دیگران متوحش ومتجاوز درمعرض تماشا قرار میدهد

ازهمین رو هتک حرمت به نوامیس دیگران وحتی تصرف ناموس طرف مقابل در جنگ ازافتخارات ومباهات مردان قبیله محسوب میگردد. بنابراین خیلی عجیب نیست که درسنت وفرهنگ قبیله میزان شهامت و رشادت مردان قبیله درمیزان توحش وتجاوز آنها به ارزشهای ناموسی دیگران محاسبه میگردد. بطور مثال: میزان شهامت سپاهیان عبدالرحمن دربرابر مقاومت هزاره ها، یا میزان قهرمانی سپاهیان نادر درغارت مناطق شمالی وهمچنان میزان افتخار آفرینی سپاهیان متجاوز طالبان درمزار شریف به میزان تجاوز وتصرف آنها به ناموس وارزشهای ناموسی مردم سنجیده میشود. به همین دلیل است که سپاهیان نادر بعد ازکشتار مردم شمالی وغارت زندگی آنها، با هدایا وتحایف دولتی و با معافیت از مکلفیت عسکری به خانه های شان برگشتند (3). درنمونه های معاصر آن به روایت احمد رشید نویسنده پاکستانی، بعدازسقوط مزار شریف به دست طالبان، تنها قوماندان لالی ازنزدیکان ملاعمر سه خانم جوان هزاره را به عنوان غنایم جنگی باخود به قندهار برده بود (4). این طرز نگرش ورفتار نسبت به ناموس وارزشهای ناموسی دیگران به عنوان یک سنت تاریخی وپذیرفته شده ازخصایل اخلاقی قبیله میباشد که درواقعیت مفهوم رقصان ناموس را درفرهنگ قبیله تفسیر می نماید.

ازهمین رو دشنام ناموسی دراخلاق قبیله یک رفتار نهادینه شده میباشد که به دلیل  فقر دانش واستدلال، برای کوبیدن اندیشه های مخالف ازآن بهره می جویند. نگارنده به عنوان یک زن، برداشت و دریافتم را از تاریخ و واقعیت های جامعه افغانستان می نویسم که این برداشت ودریافت حاصل تماس ذهنی وعملی من با تاریخ و واقعیت های معاصر افغانستان میباشد. به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران علوم جامعه شناختی، اخلاق ورفتار انسانها حاصل تعامل فرهنگ وسنت های رایج درجامعه میباشد. باتوجه به این واقعیت، عوامل بحران وسیاه بختیهای مردم افغانستان را نیز می باید دربستر فرهنگ وسنت های حاکم برسرنوشت سیاسی این سرزمین تجزیه وتحلیل کرد. ازاین چشم انداز، فرهنگ وسنت های قبیله که بیش از دوصد سال برسرنوشت سیاسی این سرزمین حاکم بوده است ، به دلیل داشتن سازه های نیرومند باز دارنده در درون خود، درطول حیات سیاسی خود بستر تولید وبازتولید بحران وتنش بوده است. اما باسوادن قبیله به دلیل فقدان دانش ومنطق استدلال، به دشنام توسل می جویند. این دشنامها که ازیکطرف انفجار عقده های حقارت وخود کمتربینی میباشد، ازطرف دیگر عدم تعهد وتقید چرندیات پردازان قبیله را به ارزشهای ناموسی درمعرض نمایش میگذارد.

سایت افغان جرمن به عنوان مرکز نشر توحش قبایل، پراست ازاین گونه دشنامهای رکیک که به جای منطق به کار میرود. درتفکر مدرن قبیله که سایت افغان جرمن ناشر آن است، زن "عجوزه" دانسته میشود که هرگاه خارج از حدود متعارف قدم بگذارد باید مانند ملالی کاکر به رگبار بسته شود و یا درمعرض امواج تیزاب قرار بگیرند (5). نویسندگان قبیله به دلیل فقر دانش وعدم قدرت استدلال، برای کوبیدن طرف مخالف گاهی از مار و گژدم استفاده میکنند (6). البته این الگوهای رفتاری دربستر سنت وفرهنگی که استعداد زایش وپرورش درآن کشته شده است، پدیده ی چندان غیر طبیعی نیست.چنانچه که میگویند ازکوزه همان تراود که درآن هست. اما بحث اصلی این است که درفرهنگ وسنت های قبیله ناموس وارزشهای ناموسی، چه به مفهوم وطن و سرزمین وچه به مفهوم اقارب نزدیک زن، یک پدیده متغیر میباشد که اهمیت وقدسیت آن دربستر منافع سیاسی اقتصادی تعیین وتعریف میشود. هرچند که این بحث مستلزم دقت بیشتر در رفتار ونگرش قبیله نسبت به ارزشهای ناموسی میباشد، اما واقعیت این است که ارزشهای ناموسی و حتی حساسیت جمعی وفردی دربرابر این پدیده بیشتر یک حساسیت دراماتیک وغیر ثابت شناخته میشود که درصورت لزوم بامنافع سیاسی واقتصادی قابل معاوضه ومعامله میباشد.

رویکردها:

http://www.paymanemeli.com/modules.php?name=News&file=article&sid=2257 - 1

http://www.koofi.net/history/Lashkar_Kushi.htm 2 ـ

http://www.kotiposti.net/msaleha/nai_5/sh1/sh1_p_15.html

3 ـ غلام محمد غبار، افغانستان درمسیر تاریخ جلد دوم چاپ امریکا

4 ـ احمد رشید، طالبان، اسلام نفت وبازی بزرگ جدید، ترجمه اسدالله شفایی وصادق باقری. ناشر دانش هستی تهران 1379 هجری شمسی.

5 ـ سایت افغان جرمن نوشته اعظم سیستانی

http://www.afghan-german.de/upload/Tahlilha_PDF/sistani_daoudkhan_ra_chebayad_namid.pdf

6 ـ نوشته شبیر کاکر درسایت کابل پرس با عنوان هزاران مار وگژدم.

http://www.kabulpress.org/my/spip.php?article2891

فرشته حضرتی

14 فبروری 2009 سویدن