دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

سید همایون شاه (عالمی): 28 جوزا 1388

 

نوشتن و نگارش

قسمت نهم

ویهند: بر کنار راست اباسین و مجرای عظیم اندوس یعنی بر سواحل شمالی آن به فاصله ی 5 میل در جنوب غربی قریه لاهور آثار باستانی شهری موجود است که اکنون آنرا هند گویند و بقایای دیوار های کهن و حصار و دروازه های آن دیده میشود ولی روستای  ِ بیش نیست و معدودی از روستائیان پښتو زبان در آن زندگی دارند و کشاورزانند.

این شهر مخرب باستانی در طول 72 درجه شرقی و عرض 37 درجه 3 دقیقه شمالی واقع است که جنرال (کنتگهم) در جغرافیای قدیم هند (ص 51) و هم گز تر صوبه شمالغربی هند (ص 15) آنرا همان (ایمبولیما) مورخان اسکندر پنداشته و گویند که اکنون شکلی از همین نام در قریه ی ( امبر) دو میلی شمالی هند موجود است و در همین ایمبولیما بود که اسکندر بر دریای اباسین پل بست و به وادی پنجاب طرف تکسیلا گذشت.

آثار استوپه های تکسیلا

و از این بر میآید که این شهر مهم در عصر اسکندر و بعد از آن در آغاز قرون مسیحی موجود بود و از این راه بسوی هند از دریای سند میگذشتند و معبر مشهور بود که اکنون معبر آن بطرف جنوب هند در اتک واقع گردیده و این جای را از عصر جلال الدین اکبر معبر قرار دادند و در عصر انگلیسی (بریتانیائی) پلی بر آن ساخته اند که گذر گاه راه آهن و عراده هاست.

در عصر اسلامی چون مسلمانان بدین سرزمین رسیدند این شهریکه اکنون آنرا هند گویند از طرف مورخان (ویهند) نامیده شد و هنگامیکه (هیونتسنگ) زایر چینایی

ژولین بنای تاریخی و باستانی بشریت در تکسیلا

دراول دسمبر 630 م از راه ننگرهار بدین شهر رسید نام آن را(یو- تو- کیا- هن – چه) نوشت:

U.TO.KIA.HAN.CHA

و ما میدانیم که همین جهانگرد در راه باز گشت از هند بتاریخ 25 دسامبر 643م از دریای سند به سواری فیل گذشت و طوریکه خودش در(سی – یو – کی ) 162-2 گوید بیست روز در این شهر باقی ماند و ازین بر میاید که هیون تسنگ از وضع این شهر خوب آگاه بود.

کنتگهم  گوید:- به قول ژولین نام سابق ویهند (یوداکه هنده) بود و (سند مارتن) موقع آنرا در هند کنونی تعین کرد. و چون در سنه 9 هجری ( هیون تسنگ) آنرا دید محیط شهر 20 الی  2/  6.1  میل بود و دریای سند بطرف جنوب آن جریان داشت و در کشور ( کین تو لو ) ( گندهارا) واقع گشته و(چورا را) بارکدهء بزرگ کالای تجارتی بود بنا بر این مردم آن خیلی توانگر بودند.

و بهند بر سر راه بزرگ تجارتی هند و کابل و خراسان افتاده و شهر بزرگ تجارتی بود چنانچه در عصر اسلامی بعد از سنه 300 هجری هم همین شهرت را داشت و مولف گمنام ( حدود العالم) در سنه 372 هجری گوید:- که کالای بازرگانی هندی از مشک و گوهر و جامه های گرانبها در آن تجارت شده است و مسلمانان در آن اندک بود و هم از دریای سند به هندوستان تجارت و کشتی رانی داشتی.

و بهند در تاریخ افغانستان بدین سبب اهمیت فراوان دارد. که چون کابلشاهان از فتوحات صفاریان و غزنویان مسلمان شکست خورده و از کابل برآمدند بدین جا پناه آوردند.

و ویهند پایتخت ثانوی ایشان گشت. و بنابر این ابو ریحان البیرونی در کتاب (الهند) و (یهندرا) بر غرب آب سند پایتخت قندهار( گندهارا) را می شمرد که تا پشاور 14 فرسخ (هر فرسخ مساوی 40 میل) فاصله داشت و ( کلهنه) مورخ کشمیر در راجه ترنگینی آنرا بنام ( ایوده بهنده) ذکر کرده و فرشته آنرا (بتهنده) نوشته است که با نامهای قدیم نزدیکی میرساند.

تا جائیکه از روی اسناد تاریخی ثابت است: لشکرکشی نخستین (اعراب) از راه کابل بر وادی

( گندهارا) ،لاهور نزدیک ویهند در سنه 44 هجری بسرکردگی ِ (مهلب ابن ابی صفره فارس الفرسان صورت گرفته که بلا دزدی آنرا شرح داده است و او گوید چون بعد از این در سنه 152 هجری = 769م مسلمانان (ویهند) پایتخت قندهار را فتح کردند بتخانه ی قدیم آنرا برکندند و بجای آن مزگتی (مسجدی) ساختند و بموجب این سند تاریخی باید گفت که نخستین سلطه ی اسلام و مسلمانان در این شهر در همین سال (152 هجری) باشد که نخستین مسجد بر سرحد هند قدیم بنا شد و نوای  ِ (حی علی الفلاح) از آن به گوش مردم بت پرست آن شهر رسید ولی بعد از این تا عصر سبکتگین در دست مسلمانان محلی باقی بود. و مسعودی در حدود 303 هجری =915م گوید :- که پادشاه القندهار( گندهارا) بنام جهج ( چچ) بر ویهند حکم میراند. که نام چچ تا اکنون بر ضلع هزاره کنار شرقی دریای سند و متصل ویهند  بشکل (چچ هزاره) اطلاق میشود ، مقدسی در احسن التقاسیم) ( ص 49) گوید:- که ویهند قصبه ی بزرگتر از منصوره است و بستانهای تازه و خرم فراوان دارد و انهار و اشجار و میوه ها و نعم و نرخهای ارزان آن مشهور بوَد و حتی 3 من عسل را به درهمی فروختندی و نان و شیر آن را بر این قیاس باید کرد.  درختان جوز ( چهارمغز) و بادام و خرما و کیله اطراف شهر را احاطه کرده بود. و هوای گرم داشت ، بنا های آن از این خرما و چوب بود ،که خطر حریق همواره در آن بودی. در عصر غزنویان که رفت و آمد لشکری و تجاری بسوی هند بسیار و ویهند  هم بر شاهراه آن واقع بود این شهر را مورخان و جغرافیا نویسان  ِ آن عصر فراوان یاد کنند و البیرونی در کتاب (الهندو) و قانون مسعودی از آن ذکر ها دارد و در کتاب ( الجماهر) گوید:- که آب سند بر ویهند قصبه ی قندهارگذرد.وچون دراین جا ازریگ آن زرشویی نمایند پس آنراالهذهب(دریاچه طلا) گویند.

زنده یاد علامه جبیبی

ویهند در ازمنه مقارن ظهور اسلام در دست کابل شاهان بود ، و چون این مردم آئین بو دائی و برهمنی داشته اند پس میتوان گفت که مردم ویهند نیز متدین به همین کیش

بوده اند و چون در سنه 152 هجری مسلمانان بت شکن بدین شهر رسیده اند بتکده ی بو دایی را از بین برده مسکت ( مسجد) را به کیش اسلامی ساخته باشند.

نگارشهای دور(آشوکا) در قندهار امروزی به زبانهای (یونانی) و آرامائیک)

از همین وقت به بعد است که رسوم و آداب اسلامی با فرهنگ و ثقافت عربی در این شهر رواج یافته و رفت و آمد مردم خراسان با آن جاری بوده است.

آنچه مورخان قدیم در باره ی ویهند نوشته اند به مختصر آن در بالا اشاره شد ولی این شهر نزد جغرافیا نگاران  ِ ما بعد نیز شهرتی داشت چنانچه رشیدالدین وزیر آنرا بنام مغولی (قره جنگ) یاد کرده و پیش از او شریف الادریسی در سنه 549 هجری در کتاب نزهة المشتاقان گفته بود:- که پایتخت قندهار (گندهارا) شهر بزرگ است و پر نفوس که مردم آن ریش های دراز دارند و بدان مشهور اند. روی های گِرد و لباس تکانه دارند، گندم، برنج، غله جات و گوسفند و گاو در آن فراوان است ساکنان ویهند گوشت گوسفندان مرده را میخورند ولی از خوردن گوشت گاو محترز(محتاط) اند.و با شاه ِ کابل جنگ کنند.

این روایت ادریسی مربوط به عصر غزنویان است که کابل را فتح کرده بودند و مردم ویهند با بقایای کابل شاهان در مقابل ایشان میجنگیدند و مراد ادریسی از شاه کابل پادشاهان غزنه و آل  ِ ناصر اند ، ویهند با این شهرت گذرگاه قدیم دریای سند بطرف هند بود . هنگامیکه لشکر کشایان از خاک افغانستان از راه های کنر و باجور با مجرای دریای کابل و یا خیبر میگذشت بدین بندرگاه میرسیدند و در آنجا به وسیله ی کشتی و یا فیل میگذشتند.

ولی به نظر میاید که در حدود ششصد هجری این شهر و بندرگاه متروک بود زیرا چنگیز خان به تعقیب خوارزمشاه از بندر دیگر بنام نیلاب که در حدود 20 میل جنوبی ویهند واقع بود گذشت و طوریکه در سیرت خوارزمشاه و تواریخ گویند ، افراد خانواده و لشکریان باقیمانده خوارزمشاه هم در آنجا غرق دریای فنا شدند.

چنین به نظر میاید که شهر تاریخی ویهند آخرین مراحل آبادی خویش را در زمان مقارن خروج چنگیز طی میکرده و با یغمای چنگیزی از بین رفته باشد زیرا بعد از این گذرگاه اتک شهرت میابد و ویهند متدرجاً از بین میرود. و بقول کنتگهم در جغرافیای قدیم نصف این شهر تا کنون در بین بنا های جدید قریه هند باقی است.

در سنه 1924م هیئت باستان شناسی هند موقعیت شهر قدیم ویهند را دیده و چنین راپور دادند:

که این همان شهر است که مورخان اسکندر و دیگران آن را باب الهند (دروازه هند) شمرده اند. و شعاع محیط قدیم آن تا دو میل میرسید و محیط دیوار آن 1400 گز است و بر میانه ی هر ضلع مربع آن یک دروازه داشت که جمله چهارده باب شود . ولی اکنون دروازه ی جنوبی آن بکلی ناپدید است در حالیکه آثار و علایم در های ثلاثه دیگر مشهود است و در دیوار های حصار و بنیاد های آن مصالح ساختمانی قدیم دیده میشود و دروازه های آن از اجر(خشت) های کوچک پخته بنا شده و بقیه دیوار بحالت ویران موجود است.

در سنه 1894 م از دیوار یک چاهی در هند سنگ نبشته یی را به قطع 25.16 انچ یافتند که اکنون در موزه ی پشاور موجود است.  

بر این سنگ چنین نوشته اند:

 { بناهذاالبر الفقیه ابو جعفر محمد ابن عبدالجبار محمد الجوزجانی فی ذی القعده سنه اثنی و ثمانین اربعماء من هجرة النبی علیه السلام }.

از این نبشته میتوان دریافت که در حدود (482 هجری) زبان وادب عربی بر این شهر نیک چیره گشته بود و هم مردم و علمای شهر های خراسان در آن سکونت داشته اند . زیرا فقیه محمد از فقیهان جوزجان شمال افغانستان بود.

نوت: قبل از ظهور اسلام جوزجان امروزه مشهور به (گوزگانان) بود چون زبان عربی حرف (گ) ندارد از آن به بعد به (جوزجانان) و بعد ها مختصر شده به جوزجان مبدل گردید. (عالمی)

نکته ی دیگری که از این سنگ نبشته  استنباط توان کرد این است که در این وقت آثار فرهنگ قدیم هندی از شهر ویهند رخت بر بسته و به جای آن فرهنگ عربی و خراسانی ایستاده بوده. زیرا این سنگ نبشته تنها به زبان عربی و خط نیمه کوفی نوشته شده در حالیکه یک سنگ نبشته سال 243 هجری را به زبان و رسم الخط کوفی عربی و رسم الخط سره دانا گری (سانسکریت) در وادی توچی وزیرستان یافته اند که بقا و حیات کلتور و زبان و رسم الخط سانسکریت را در این سر زمین در اواسط قرن سوم هجری نمایندگی میکند.

--------------------------------------------------------------------------------

معلومات فوق از کتاب جغرافیای تاریخی افغانستان نوشته ی زنده یاد علامه عبدالحی حبیبی اقتباس شده به شما تقدیم شد ، ریشه های تاریخی ، جغرافیای و فرهنگی کشور ما با کشور باستانی هند آن قدر پیوند های نا گسستنی دارد که ناگزیر در مباحث گاهی از آن سرزمین و گاهی از این سرزمین باید معلومات ارائه گردد تا قسمتی از مسایل نبشتن و نگارش را در این قسمت دنیا روشن ساخته باشیم ، طوریکه شما میخوانید من معلوماتم را از روی تحقیقات مورخین بزرگ کشور بدست آورده غرض معلومات علاقه مندان پیشکش میدارم و متیقن هستم که این معلومات به درد دانش آموزان و محصلین نیز میخورد. و من الله توفیق

پایان قسمت نهم

سید همایون شاه (عالمی)

18 جون 2009م

وزیر اکبر خان مینه

کابل - افغانستان