|
جمشید :24جدی1387
پیوسته پیوسته با تو بودم با عشق و با خیال ایـن راز را برای ابـد خاک میـکـنم نــا بــاوری تــو، عشـقـم بــه بـاد داد لیکن من ازتوخسته ورنجورنیستم این زندگی غمیست برایـم ز دسـت تـو آخر چـرا رهـا ز خیـال تـو نـیستـم؟ این شهرعشق شهرخرابی وماتم است این شهردرد وشهرسیاهی وانتظار بـا گـامـهـای خسته بـه پایـت فـتاده ام یا زندگی به من ده، یا لحظهء کنار ایـن لحـظـهء کـنـار بـه دنـبـال انـتـظـار یا مـرگ عشق باشد، یا خواب، یـا خیال |