|
عزیزالرحمن احمدی
نظریه ادبی: روشناست زمینه پژوهش ادبی چیست؟ یکی از راه های شناخت ادبیات کاربرد این واژه برهمۀ آثار چاپی است. برین پایه ، می توانیم زمینه های گوناگون را به پژوهش بگریم مانند " پیشه پژشکی در سده چهارم " یا " جادوگری در انگلستان قدیم" هنگامی که می خواهیم و می کوشیم دورهء معین یا تمدنی را بدانیم ، نباید کار خود را به ادبیات ناب یا آثار چاپی یا خطی بسنده کنیم. بلکه باید به اعتبار سهم محتمل کار خود در تاریخ فرهنگ بنگریم ، برپایه شیوهء پذیرفته بسیاری از پژوهشگران پژوهش ادبی نه تنها به تاریخ تمدن پیوند خورده و نزدیک شده ، بلکه در حقیقت با آن یکی گشته است. چنین پژوهشی تنها بدان مفهوم ادبی است که به آثار چاپی و نوشته شده می پردازد ، آثاری که نیاز سر چمشه اصلی ، بخش بزرگ تاریخ است چنین پژوهش دیگر ادبی نیست. پژوهش در باره ء همه آن چه به تاریخ تمدن نزدیک می شود به راستی کار پژوهش های ادبی را آسیب میرساند. همۀ ناهمسانی ها از میان برداشته شده سنجه های بیرونی به درون ادبیات راه می گشاید، یکسان گرفتن ادبیات تاریخ تمدن ، نادیده گرفتن قلمرو ویژه و روش های ویژه پژوهش ادبی است. راه دیگری شناخت ادبیات این است که آن را با کتاب های بزرگ محدود نمایم. کتاب های که گذشته از زمینه های پژوهشی آنها ، تنها از روی " بیان با شکل ادبی " در خور توجه اند. این جا دید و داوری یا ارزش زیبایی شناختی به تنهایی است ، یا ارزش زیبایی شناختی همراه با ارزش خرد ورزانه در میان سروده های غنایی ، نما یشی و قصه ، آفریده های بزرگ بر بیان زیبایی شناختی برگزیده می شوند و دیگر آفریده ها به انگیزه ارزش همراه با ارزش زیبایی شناختی می توان بررسی و خواندن و مطالعه " کتاب های بزرگ " جداگانه را به انگیزه آماج پرورشی آنها به دانشجویان ، به ویژه دانشجویان سال های نخستین سفارش کرد. اما در تاریخ ادبیات تخیلی ، نگاه یک سویه به " کتاب های بزرگ " گذشته ازاین که زمینه اجتماعی ، زبانی ، عقیدتی و دیگر ساز های کار را ناروشن می گذارد، ما را از دریافت پویایی سنت ادبی پرورشی انواع ادبی و در حقیقت سرشت فرایند ادبی نیز ناتوان میکند. در تاریخ وفلسفه و زمینه های همگون دیگر نیز این یک سو نگری راه را بر دیدگاهی بیش از اندازه زیبایی شناختی باز می گذارد. ادبیات چیست؟ ادبیات معنی ها ی گوناگونی دارد ، می توان به هر نوشته یی نثر و شعر گفته شود ، می تواند سخن پردازی و عبارت سازی باشد یعنی هر چه به زبان می اید ، می تواند به مجموعۀ اثار همانند در زمینه این ویژه گی گفته شود ، مانند ادبیات اندوه ، ادبیات ترس ، ادبیات انتـقــاد و غیره ............. ادبیات هنر واژه هاست و آفریده های شفاهی و نبشته شده را در بر میگرد. ادبیات به معنایی ویژه و خاص آن ، به آفریده های گفته می شود که از روی اراده ، برای هدف معینی به کار رفته و از نگاه زیبایی و سبک و ساخت با ارزش و پذیرفتنی باشد، ادبیات به معنای آفرینش های شعری و نثری یک سرزمین یا یک زبان یا یک دوره از تاریخ است که از نظر هنری دارای ارزش باشد. ادبیات شامل هر نوع از انواع انشاء به نثر و نظم است که هد فش تنها ابلاغ حقایق نیست ، بلکه بیان داستان است ، خواه ابداعی باشد و خواه از طریق ابداع جان تازۀ به آن داده باشند. یا لذت بخشیدن است به وسیله نوعی استفاده از تخیل آفریننده در کار برد کلمه " کاسیوس لونگنیوس فیلسوف یونانی که یک سده پس از زادن حضرت مسیح زنده گی میکرده است تنها عامل خلاقیت را برای ماندگاری ادبیات بسنده نمی داند و در رسالۀ خود " در باب شکوه سخن " آفریده یی را ادبیات میخواند که از کیفیت شکوهمندی و تاثیر گذاری برخوردار باشد و کیفیت شکوه را چنین تعریف می کند. شکوه عبارت از نوعی علو و کمال بر تر در سخن میباشد که تنها در رسالۀ آن بزرگترین شاعران و نویسنده گان تعالی بلند می یابند و آوازه و افتخار شان جاودانه می شود. بنابران جاودانگی آفریده های ادبی کاری است که پیوندی تنگاتنگ با شکوهمندیی دارد، در داوری های امروز به آفریده های ادبیات گویند که از نگاه هنری دارای ارزش و از کیفیت شکوهمندی برخوردار باشد. ادبیات به هر نوشتۀ ادبی شکوهمند ی گفته می شود که در آن عنصر تخیل در کار باشد و هم با جهان بیرونی نیز پیوستگی معنا داری داشته باشد. و با لاخره ادبیات در برگیرنده همه ء نبشته های خلاق است ، چه شعر و چه نثر ، مانند منظومه های حماسی ، غنایی ، نمایشی ، آموزشی ،قصه ، رمانس ، داستان کوتاه ، رمان و نبشته های وابسته به آن ها. در تعریف ادبیات برسر کیفیت مهم انگشت گذاشته می شود. 1 – باید شکوهمند باشد. 2 – از ماهیت تخیل برخوردار باشد. 3 – با دنیای بیرون و راستین پیوستگی معنا داری داشته باشد. چه چیزی ادبیات نیست؟ پاسخ: به نبشته های گفته می شود که کیفیت خلاق داشته ولی از دید هنری بی ارزش هستند ، ادبیات گفته نمی شوند. در داوری های امروز به افریده هایی ادبیات گویند که از نگاه هنری دارای ارزش و از کیفیت شکوهمندی برخوردار باشد. بر پایۀ چنین دیدگاهی می توان ادبیات را چنین تعریف کرد: ادبیات به هر نوشتۀ ادبی شکوهمند گفته می شود که در آن عنصر تخیل در کار باشد و هم با جهان بیرون نیز پیوستگی معنادار داشته باشد. سرشت ادبیات چیست؟ ویژه گیهای مهم ادبیات قرار ذیل است: 1 – نو آوری آزادانه – تقلید: 2 – جهان ویژه 3 – شخصیت سازی نمونه یی 4 – آزادی گزینش اکنون میپردازیم به معرفی جدا گانه هر بخش: نخست – نو آوری آزادانه – تقلید: در ادبیات واقعیت های جهان را باز آفرینی میکنند ، از یک سو در افرینش واقعیت ها ، نو آوری آزادانه یی انجام می پذیرد و چیز های را می آفریند که هرگز در جهان بیرون مانندش هستی نداشته است و از سوی دیگر از واقعیت های جهان بیرون نیز تقلید می کند وچیز های را می آفرینند ، مانند چیز های جهان راستین و بیرونی . رستم وسهراب در کل مانند هیچ پدر و پسری نیستند اما در عاطفه و امور خیر به هر پدر و پسری مانند هستند. هر شاعر و نویسنده با آن که به گونۀ نا همگونی با این واقعیت برخورد می کند و پیامد کارش نو آوری آزادانه یی است ، اما همزمان این نوآوری بر واقعیت های جهان بیرونی استوار است این ویژه گی دوگانه فلسفۀ وجودی ادبیات است. 2 – جهان ویژه نویسنده هم نو آوری می کند و هم تقلید او برای سنجش نیرو و کاردانی او در این کار نا چار باید سنجش بیان آن چه او آفریده – جهان ادبیات و آن چه در جهان بیرون است انجام بگیرد. به گونه نمونه موضوع داستان " اندوه" از آنتون چخوف را پیش چشم بیاوریم که تنهایی پدری از مرگ پسرش را چنان زنده به تصویر کشیده که خواننده بی سبب به او احساس همدردی می کند. چخوف برای القای تنها ی و بینوای پدر از ابزار بیانی و شیوه های داستان ویسی مدد گرفته تا توانسته به ا ین پیروزی دست یابد ازاین رو در گام نخست ، نویسنده برای رسیدن به آماج خود از واژه ها یاری می گیرد و این واژه ها خواست نویسنده را به ذهن دیگری (خواننده) می رساند در این جا دو کار همزمان انجام می گیرد: یکی بیان خواست نویسنده ، دیگری دریافت آن خواست از سوی خواننده ، بر این بنا ادبیات گونه یی از جابجایی اندیشه است از ذهنی به ذهن دیگر. ادبیات نمونه ء شخصیت های کلی ، نوعی ، نمادین را به نمایش می گذارد ، این نمونه ها هر کدام شناسانندۀ نوع معینی از افراد در موقعیت های ویژه هستند و با ساخت ذهنی و روانی نویسنده ، شاعر پیوند سر راست دارند و بازتاب دهندۀ دیدارها در زمینه های اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی جامعه خود هستند قهرمان های قصه ها نمونۀ شخصیت های کلی هستند ، جهان بینی و ویژه گی های کلی رستم نمونه پهلوانی و سیاووش نمونه شخصیت فروتن و پارسا و هم مظلوم در شاهنامه فردوسی است در بیشتر داستان ها و قصه های مردمی شاهان دو وزیر دارند. وزیر دست راست نمونه منش و رفتار نیکویی و خوبی و وزیر دست چپ نمونۀ شخصیت عام بدی و نیرنگ بازی ، در رمانس امیر ارسلان رومی ، شمس وزیر ، وزیر دست راست وزیری است نیک اندیش و قمر وزیر نمونه اهریمن خوی و ترفند است. 4 – آزادی گزینش میان جهان بیرونی و جهان داستان ، زندگی راستین و زندگی داستانی نا همسانی ژرف و بنیادی وجود دارد. رویداد های زندگی از زمینه ها و عوامل گوناگون پدید آمده اند این رویداد ها می توانند عام و خاص الزامی و اختیاری ، اصلی و فرعی ، ضروری و غیر ضروری و درونی و بیرونی باشند. اگر آفریننده ادبی بخواهد گوشه یی از واقعیت را به همان گونه که در جهان بیرون هستی دارد ، روی کاغذ بسیاری بیاورد ، از کیفیت آفرینشی کار او کاسته می شود ، به گزارش از رویدادی تبدیل می شود نه داستان ، از این رو ، نویسنده برای این که کارش رنگ آفرینشی پیدا کند نا گزیر است که رویداد ها را دست چین کند و رویدادی راکه با دیدگاه و چشمداشت او می خواند بر گزیند گزینش در پهلوی آن که به هنرمند یاری میرساند ، او را به پرگمان های نو و تازه یی رو برو می کند. در زندگی واقعی هر پدیده یی در سرشت خود یک پارچگی خود را از دست می دهد در این گزینش جنبه های ظاهری و تصادفی کنار گذاشته می شوند ، پدیده دیگر با واقعیت همسان نیست و به کالبد بی جان تبدیل می شود. بنابراین هنرمند برای آن که خواننده را خرسند سازد به پدیده ها و مواد برگزیده شده ، حقیقت هنری می بخشد و آنرا پذیرفتنی میسازد. با احترام عزیزالرحمن احمدی |