دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

شعری از : ناهید خرم « فروغ »: 8 جوزا 1388

 

رستاخیز

خندید ...

خندید به من !

خندید و به من گفت :

ز چه میترسی ؟

ز چه میترسی ای دل بسته به دنیا !

آهسته بگفتم :

دست ها خالیست ...

توشه یی نیست برای برگشت !

عُمر هم درگذر است

و چه خواهد بود

جوابم آنروز ...

آنروز که –

فاصله ام با خورشید

نیزه یی بیشتر نیست !

و من تنها

و اعمالِ خودم ...

آنروز -

چه جوابم خواهد بود ؟

چه جوابم خواهد بود ؟