|
سید همایون عالمی: 13 جدی 1387
رشوه داخل شدم آنجا که دهـد تذکره ما را آشفته بشد مامور و هنگامه ی بر پا گفتم که چرا قـهری دلیلش تو بیاور جانم منما قهر و ببر کار فـرا تر گفتا که به کوچه حـسن چـپ مرو ای جان منما جگرم خون وحواسم تو پریـشان از اول امروز که دسـلاف نکردیـم بر خویش بجز ظلم که انـصاف نکردیم خود دانی برادر که چه باشد ره قانون خود گول مزن هیچ مکن قصه دگرگون گفتم منما قهر و فقط امر بفرمای با خنده لب خویش کمی باز بیارای گفتا که به واله نبود قیمت گزّاف کی گفته ام آور تو یکی سیف ز صرّاف خاریدن جیبی کن و بر آر هـزاری یک ساعت دیگر نگری تذکره داری انداخـت هـزاری مرا نـقد به جـیبش آورد یکی تذکره نا خورده فریبش امروز حلال است به این ملک که رشوت گم گشته (همایون) بخدا رحم و مروت سید همایون عالمی 20 نوامبر 2007م نورستان افغانستان
شهره ای دل ز شور عشق عیان میروی مرو در کوی یار خـویش جـوان میروی مـرو بیحد جنون خویش بکردی دگر مکن در پرتگاه راز نـهان میـروی مـرو گر ساز و بیت عشق زدی جـان مـن مـزن در امتـحان چـرخ زمـان مـیروی مـرو بـازار ازدحـام فلـک پُـر ز مطلب اسـت بیخود چرا به مرکز آن میروی مرو اندر قفای یار چو مـجنون سرکشــی چون تیر از نهاد کمان مــیروی مـرو دریای ز موج عشق کجا دیــده ی مـگر بنگر مثال تشنه لبان مـیروی مـرو در دل زدی هزار تــــمنا و آرزو با انتهای شـور و فـغان میـروی مـرو گم کرده یـی جـهان به یـاد نـگار خـویش در امتداد مـعنی آن مــیروی مـرو دیگر بهار عمر بــرفـت از کــنار تــو چون سایه های برگ خزان میـــروی مـرو در فکر چشم مسـت کدام ســـاقی الــست اندر پناه رطــل گــران مــیروی مـرو با این قلم زعشق ( همایون) چه شهره ی اندر کتاب شعر و بیان مـیروی مـرو سید همایون شاه عالمی 11 جدی 1387 ه ش: وزیر اکبر خان مینه کابل - افغانستان
|