|
نورالله وثوق:
10حمل1388

سفره
نوروز
..................
مرز گلستان
دل سبز بهاران را شكستند
نهال قد باران را شكستند
به دست لشکر چنگیز پاییز
خط مرز گلستان را شكستند
..................
اطراق طوفان
به شهر ما هوس آینه دار است
بهار عاشقان بی برگ و بار است
دران جایی که طوفان کرده اطراق
کجا جولانگه فصل بهار است
..................
دست
دل
هزاران سر به صحرا مي گذارند
مرا ياران چه تنها مي گذارند
غم اين دسته گلها را خدا را
بروي دست دل وا مي گذارند
......................
دشت ليلي
نشد هرگز بهاري همدم ما
دريغ از انتظار پيهم ما
به قدر دشت ليلي ناله دارد
قفسهاي قناري غم ما
..................
سفره نوروز
قد احساس دل فرش زمين است
بخون رنگين بهار نازنين است
مگر از سفره نوروز گيتي
تمام سهم شهر ما همين است
..................
صفاي مستي
شكوفا باد فصل آرزوتان
بهار خير و خوبي روبروتان
صفاي مستي صهباي نوروز
جهان تاباد بادا در سبوتان
..................
فضاي سبز
بهار ناي و نوش ما كجا شد
فرايند خروش ما كجا شد
بپرس از دلبران موطلايي
فضاي سبز هوش ما كجا شد
..................
گوشه چشم
سرود لاله ها را سر نكردند
بهاران را مگر باور نكردند
به پيش ديده شان گلشني سوخت
چرا يك گوشه چشمي تر نكردند
..................
حريم سبز
دو رهبين را به هر سو خيره كردند
به صبح ناز شب را چيره كردند
صفارا ناجوا نان سر بریدند
هوای همدلی را تيره كردند
..................
پاي درد
سواري در دل دشت و دمن نيست
كسي هم سنگ پاي درد من نيست
نسيمي برنخيزد از نگاهي
مگر بويي به دامان چمن نيست
..................
رويش آواز
دريغا پرپر پرواز ما سوخت
صداي رويش آواز ما سوخت
زطرح شعله افروزان شیاد
سراپا آشيان
ناز ما سوخت
..................
ويروس جفا
عقابان سربزیر سر بزير اند
زرنگ زندگاني سير سيراند
به ويروس جفا آلوده گشتند
به اوج آسمان غم اسيرند
..................
بهار بلخ
كه مي گويد بپاييزي در آميز
دلا با صبح گل خيزي در آميز
بهار بلخ را تا زنده سازي
برو با شمس تبريزي در آميز
..................
نورالله
وثوق
8/1/1388 |