دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

سید محمد نادر خرم: 16 جوزا 1388

 

ساقی نامه

بیا ساقی می ده که مستی کنم

سفر جانب شهر هستی کنم

به بال حقیقت نشینم چنان

بنالم ز جور زمین و زمان

از این فتنه زا ، دل گریزان شده

از این خاینان ، سینه بریان شده

به تنگ آمده دل از این روزگار

از این خیل موزی ، از این کار و بار

به خونِ رعیت وضو کرده اند

حرام را ببین ، در گلو کرده اند

ز جسم رعیت گِل آراستند

به خود قصر و باغ و چمن ، ساختند

بیا ساقی می ده که تنهاستم

به یاد وطن ، روز و شبهاستم

بیا ساقی یکدم سخن ساز کن

کتابی ز رنج وطن باز کن

چه آمد سر کشورم ناگهان

که تاریخ هرگز ندارد نشان

خسان هر طرف خانِ خانان شدند

شغالان پارینه ، شیران شدند

برفته سر و مال ملت به زور

به هر جا بلند است آواز چور

خیانت به اوج فلک بر شده

شکمباره ها ، بین که اژدر شده

به کشور نماندست امن و امان

به هر سو بلند است شور و فغان

شده خون ملت به هر جا مباح

امیدی نباشد به صلح و فلاح

تبسم به لب ها ندارد نشان

سخن مرده در قلب خاموش شان

همه جاست مردم به رنج و به درد

گرفتار فاقه ، همه رنگ زرد

همه ناله بینی ز جور زمان

بلند است فریاد پیر و جوان

بیا ساقی یکدم دلم شاد کن

ز قیدِ غم و درد ، آزاد کن

بسی درد دارم ز جور جهان

مرا خسته کرده غم مردمان

غم مردم خوار و درمانده یی

به بحر حوادث فرومانده یی

نه نان و لباس و نباشد دوا

زمین بستر و شال و کمپل هوا

پریشان و ابتر چرا گشته خلق

یخن چاک و صد پاره گردیده دلق

غم مادری را که گریان بود

ز اندوه و غم ، سینه بریان بود

چه گوید به آن طفل بیمار خود

ز احوال جفت بدهکار خود

زمستانِ سرد و شمال است و باد

که تیر و سنان را بِبُرده ز یاد

ز سینه چو تیری گذر میکند

به هر بند اعضا اثر می کند

بیا ساقیا دست بالا کنیم

رجوع جانب ذات یکتا کنیم

ترحم کند خالق ذوالجلال

ز کشور رود رنج و درد و ملال

خلایق همه شاد و خندان شود

سعادت ز هر سو نمایان شود

بیا ساقیا دل پریشان شده

تظلم ز هر سو نمایان شده

بخوردند بود نبود وطن

فشردند جسم و وجود وطن

وطن زار و بیمار و افسرده است

به ظاهر حیات و ولی مرده است

بسی نو نهالان فتاده به خون

حساب شهیدان ز حد هم فزون

بسی نوعروسان خینه بدست

شده نامراد و برفته ز دست

بلا از ملا سر زده این زمان

نبود این چنین ظلم ووحشت ، گمان

کجا قتل نفس است در دین روا

کجا گفته پیغمبر و هم خدا

بیا ساقیا خیلی افسرده ام

ز جور زمان خیلی پژمرده ام

مرا روزگاران چه دلگیر کرد

غم خلق و میهن مرا پیر کرد

4 جون 2009 ناروی