|
سید همایون شاه عالمی:4دلو1387
ثبات عجز بی فـروغ عشق دیدم عمرضایع کردنست گردش این چـرخ آنگه طوق دورگـردنـست چون غبار اسباب دنیا پرده میپوشد زحـق عشـق انــدر کــدردنـیا آفـتـاب روشنـسـت کاروان حرص آدم رو به افزونی بـود تا دو گز سانِ سپیدی بی تمنا بـردنـســت درثبات عجز دیدم آرزو ها خـاک شد بـاد وآتش درمحیطم زآب چشمم گلشنــست رزق برتن لقمه نانی رزق بـرروح عـاشقی اندرون سینه بنگرعشق ما چون گلــخنـست خـلـوت فـقرم بـنازم در فـروغِ یـاد تـو تا سخن پروانه گردد شمع رویت روشنست همچو مست می پرست روی خاک افتاده ام از وفورِ بوی سنبل این زبانم سوسنسـت آمدم چون برق دیدم تا مژه برهم زدم سرسری باعمر دنیا را به چشمی دیـدنسـت عشق تا میتوانی روی چرخ تیز گرد دور کن اسباب غفلـت آخر تو مـردنست دورم از سودای دنیا در سکوت انزوا حرص همچون موم دیدم زیر پنجال منست از ازل تهداب عشق آبـاد کرده ایـن جهان سخت منهم عشق بـازم تا که جانم درتنست دولـت عشقم (همایون) شـد بـه دنیا مغتنم سیم و زر در روی دنیا شاهدانِ برزنست سید همایون شاه عالمی 18 جنوری 2009 م وزیر اکبر خان مینه کابل – افغانستان |