شعری از : مهندس شاه امیر فروغ

شب یلدا

امشب ، شب یلداست

شب تاریک و سیاه

شبِ وحشت ، شب غم ...

به چنین ژرف شبی

روی آن کلبۀ مرطوب و خموش

کودک غمزده یی -

بیمار است !

و در آن کاخِ شکوهمند و بزرگ

که چو ایوانِ بلورِ نمرود

مملو از دبدبه است

جشنِ پُر ساز و سرودی

برپاست

چونکه امشب -

شب یلداست ...

و در آن دخمۀ تاریک و سیاه

که به مثلِ دلِ عاشق

تنگ است

کودکِ خوار و یتیم

به دوصد حسرت و آه

جان دادست ! !

شاه امیر فروغ دانشجوی مهندسیِ دانشگاهِ کـــابل

بیست و ششـــمِ آذر مـــاهِ سال1351خـــورشیدی

با انتشارِ این شعر در هفته نامۀ کاروانِ جوانان ( سال دوم ، شمارۀ71 یکشنبه 26 قوس « آذرماه » سال 1351 خورشیدی ) که یکشنبه ها به همت برادر ارجمند ، آقای شکرالله کهگدای ، منتشر میشد ، استاد گرانقدر زنده یاد پروفسور دکتر احمد جاوید ، که در آن زمان تصدی ریاست دانشگاه کابل را داشتند ، با خواندن این شعر، بتاریخ 28/9/1351  از طریق مدیریت قلم مخصوصِ ریاست دانشگاه ، از بنده دعوت بعمل آوردند تا در دفترِ کار شان ، ایشان را ملاقات نمایم . در این ملاقات ، ضمن تشویقِ شفاهیِ از طرف ایشان ، افتخارِ دریافت تقدیر نامۀ کتبی همراه با دو جلد کتاب بیدل شناسی را از این بزرگوار، کسب نمودم . روحِ شان شاد و یاد شان گرامی