|
|
دستگیر نایل: اول حمل1388
شهر آرزو ها رسیدم چــون بـه شهر آرزو ها لب در یای سیحون، خا نه کـردم دمــاغــم از نسـیم صبحگاهی معطر ای دل د یوانه کردم چه روح افزاست باد سرد جنگل عجب زیبا ست مـرغا بی دریا مرا بــر سا حــل دریــا رسا نید که نـو روز آمــد و امید فردا پرستوهای سرگردانم ای دوست از این شاخی، به آن شاخی نشینم بهار آمد، امید من، نیا مــد ! همان مرغم کـه، آزادی، نبینم مرا بـا کشور عشق، آشنا کـن که این دنیا،بمن تنگ است امروز پریدم چون کبوتـر هـای وحشی به صحرای دلم،جنگ است،امروز قلم،تقدیر ما را،چون نوشتست؟ که هرجا میروم، درد است وفریاد از این درد و، از این رنج زمانه خدا یا! ملک ما، کی گردد آزاد؟ |