پرتونادری: 20 دلو 1387

شعر آگاهی ، شعر آرمان
گزینه ء شعری « گلادیاتور ها
هنوزهم می میرند » که اخیراً در شهر کابل انتشار یافته است، به
تعبیری نخستین گامهای مجیب مهرداد است که در راه دشوار گذار شعر و
ادبیات بر داشته شده است. گامهای نخستینی که شاید شماری در
واپسین گامهای خویش نیزنتوانند به آن برسند.نخستین گامهای مهرداد ،
گامهای لرزانی نیست؛ بلکه گامهایی اند استوار، بلند و موزون . صدای
این گامها را می توان پیوسته در خیابان یک آهنگ ضربی شنید و از آن
لذت برد. از نقش این گامها می توان دریافت که شاعر در این سفر سبز رو
به سوی قله های بلند پیروزی ، عاشقانه به پیش می تازد. قله ها یی به
بلندی و شکوه قله های زاد گاه شاعر. مهرداد از ذهن تاریخی قابل توجهی
بر خوردار است . او برای بیان اندیشه های خویش گاهی تا آن سوی سرزمین
های تاریخ می تازد و گاهی هم در اقالیم ناکرانمند اسطوره های دینی ،
سامی و یونانی سیر می کند، گاهی هم از روایت های مردمی و مذهبی سود می
جوید. گویی همین که مشعل الهام در شعر های او کم رنگ می گردد ، این
حافظه ، تجربه و دانش شاعر است که درسیر تکوین شعر ظاهر می شوند و بعد
شاعر آن همه را با قدرت تخیل که همان ملکه و توان ذهنی سازنده گی است
، در هییت شعری هستی می بخشد . چنین است که در گزینه ء « گلادیاتور ها
هنوزهم می میرند» خواننده با شاعری رو به رو می شود که هم آگاهی دارد
و هم آرمانی. دو چیزی که شعر شماری از شاعران همنسل او، آن را کم
دارند. مهردادگاهی در چند سطر کوتاه نه تنها سیمای خونین تاریخ کشور
را به تصویر در می آورد ؛ بلکه این تاریخ خونین را با روزگاری که در
آن زنده گی می کند، نیز پیوند می زند که این خود زیبا ترین شیوه
استفاده ء اسطوره در شعر است.
...رستم باخت در نهاوند
شاید ابروی تو افتاد
در دستان سعد وقاص
گیسوان زرینت را
چنگیزیان به تاراج بردند
در گونه هایت ترکان سالهاست
چوگان باختند
از دهانت ،
ارابه ء استعمار گذشت
معبر نا گفته ترین رنجها
افغانستان مهاجر،
دختر بازمانده از اپارتاید
افریقای ما
اما مهردادگاهی شعر را در کلیت
به تکرار اسطوره ها و روایات مذهبی بدل می کند . هرچند او در چنین
شعر های نیر به دنبال بیان رویداد های روزگار خود است ، ولی تکرار
پیهم روایات و اسطوره ها خواننده را بر این تصور اندر خواهد ساخت که
شاعر در شعر به دنبال تکرار اسطوره هاست نه آفرینش شعر .
در قطعه ء« نیل را بگو» می خوانیم
:
بی کعبه گشت مکه ابابیل را بگو
فرعون سالم است برو نیل را
بگو
هرجا ستاره بود درخشنده برده
اند
بی ماه گشت شهر تو آشیل را بگو
هر دشنه ای که می خوری از چار
سو به خشم
از دست خویش خورده ای قابیل را
بگو
تنها شدی به روی زمین یک نفر
شدی
من کشته ام و ویا که تو هابیل
را بگو
و در بیت های دیگر نیز
تکرار پیهم اسطوره و رویات ،
فضای پروش آنها در شعر را محدود می سازد و سبب می شود که اسطره ها
نمتوانند با موضوعات دیگر در آمیزند و تعمیم یابند .در جهت دیگر انبوه
اسطوره های جدا از هم در بیت های جدا گانه تنه تنها مخل زیبایی درشعر
می شو ؛ بلکه ذهن خواننده یی که با سر گذشت اسطوره ها آشنا نیست نمی
تواند ازشعر لذت ببرد.
مهرداددر این گزینه کمتر « نغمه
سرای دل افسرده ء خویش است » ؛ بلکه او در اکثرشعرها بادبان ا ندیشه و
تخیلش را درسمت مخالف باد های بر افراشته است که به گفته ء خودش از
سوی دموکراسی باب پنجاه دو می آید.
بدینگونه او یکی از شاعرانی است
که از وضعیت و از آن چیزی که به نام دموکراسی ارائه می به انتقاد بر می
خیزد.
برای شان بگو
از دموکراسی ب 52 سخن نگویند
تا اسلام در دستان اسامه
نیفتد
درسرزمین شاعر، آن جا که تهی
دستان اند ، دریاچه ها به خشکی نشسته است و ماهیگیران دهکده با تور
های خالی به خانه بر می گردند. گویی با تور خالی خود و حشت شکار کرده
اند. این وحشت همان گرسنگیی است که امروزه در همه جا چه در دهکده ها د
چه در شهر ها دروازه های مردم وازه مردم را می کوبد.
برسر دریا چه ها چه آمده است
ماهی گیر هر ظهر، و حشت به
خانه می آورد
اما برای دیگران چنین نیست ، آن
جا که رود خانه ها لبالب از آب است و ماهیان در آن شنا می کنند ، رود
خانه ها را گل آلود می کنند تا دزدان ماهی طلایی بگیرند.
سالهای سال
روخانه ء دهکده را گل آلود
کردیم
تا دزدان دریایی ،ماهی بگیرند
این بار نیز با ماهیان طلایی
به خانه بر گشتند
این رود خانه ها همان منابع زیستی
و اقتصادی کشور است که دزدان از آن ماهی طلایی می گیرند و روز تا روز
دامنهء غارت خود را گسترش می دهد ؛ و لی مردم گرسته اند و آز آن بهره
یی ندارند ،شامگاهان که با دستان خالی به خانه بر میگردند. این دیگر
برای گرسنه گان منتظر جز وحشت چیز دیگری نیست.
این شعر زبان سمبولیک و زیبایی
دارد که بر بی عدالتی که درزیر چتر دموکراسی گسترش یافته است انتقاد
می کند.
در سالهای اخیر دختران و بانوان
زیادی بر خود آتش زدند، بهتر است گفته شود که در سالهای اخیر بر صد ها
سرو آزاد آتش افگنند و صد ها سرو آزاد را به خاکستر بدل کردند . از
خواندن شعرزیرین این درد یک بار دیگردرتمام هستی من جاری شد :
دخترک
در بیابان
آتش گرفته ا ست
و مرد
در کنار دریا ماند
تا که چشمانش
پوسیدند
این مرد آیا برای آوردن کاسه
آبی به کنار دریا رفته است و یا این که بی اعتنا به سوختن آن سرو آزاد
به دریا نگاه می کند . دریا را در اختیار دارد اما نمی خواهد کاسه آبی
از آن بر دارد. شاید خود می خواهد که آن سرو آزاد همچنان در آن بیابان
بسوزد و به خاکستر بدل شود.
او بیش از نگاه کرده به دریا دیگر
کاری نمی کنند تا این که چشم هایش همانجا می پوسند.
در این صورت او جهان و زنده گی را
با چنین چشمان پوسیده می بیند . به زبان دیگر جهان و زنده گی برای او
می پوسند. شاید شاعر می خواهد بگوید که در جامعه یی که زنان به سبب
حاکمیت نظام های دست و پاگیر سنتی و مرد سالار خود را در آغوش آتش
رها می کنند و یا هم آنها را در آغوش آتش رها می کنند ، آن جامعه در
حقیقت هستی خود را می پوساند . دختران درمیان آتش می سوزند و مردان بی
اعتنا خود در کنار دریا می پوسند. این زیباترین تصوری است از جامعه
یی انسانش هنوز یک شهروند باشد.
در گزینه ء گلادیاتور ها هنوزهم
می میرند، مهرداد شماری از غزلها و شعر های بی وزن یا سپید خود را به
نشررسانده است.
ابدینگونه سیر شاعری او از وزن به
سوی بی وزنی است. به گمان من این امر می تواند یکی از شایسته ترین
تجربه شاعری باشد.
هرچند در غزل های او هنوز رگه ها
و فضای غزل سنتی دیده می شود با این حال حرکت غزل های او بیشتر به
سوی غزل و زبان شعری مدرن است. زبان غزلهای او هنوز زبان کاملاً رها
شده از زبان و تعبیرات غزل سنتی فارسی دری نیست.
بااین حال همان گونه که گفتیم
دینامیزم موجود در غزلهای او این زبان و فضا را در آینده ء نزدیک به
زبان و فضای مدرن شعری بدل خواهد کرد.
انعطاف زبانی در سروده های سپید
مهردادبه مقایسه ء غزلهایش بیشتر قابل توجه است.
اندیشه ساسی ، اجتماعی و دیدگاهای
انتقادی او در چنین شعر هایی بیشتر مجال تبلور یافته و در تصاویر
زیبایی ارائه شده اند.
بدون تردید درجریان شعر جوان
فارسی دری در افغانستان مهردادیکی از چهره های است که با قوت می توان
به آینده ء درخشان شعر او دل بست.
از هم اکنون او را میتوان یکی از
نماینده گان شعر جوان فارسی دری در کابل به شمار آورد.
مهردادهمراه با شماری از شاعران
جوان دیگر این بار سنگین مسوولیت فرهنگی را عاشقانه بر دوش می کشند.
شعر این دسته ازشاعران جوان از هم اکنون می تواند برای شماری از
شاعران دم کرده ء از خود راضی مایه ء حسادت باشد.