|
سید محمدنادرخرم:2حوت1387

سروش ازپرده می آید بگوشم
خدا یا این دلم دیوانه ی کیست کجا دردام زلف ودانه ی کیست
پریشان حال میگردد به هر سو گدای خاک راه وخانه ی کیست
بگرد شمع رخساری شب وروز شهید راه که؟ پروانـه ی کیست
اسـیر زلــف پیــچـایپـیچ گشتـــه دل اندر دام وپا زولانه ی کیست
قــرار و طـاقـت و صبری ندارد! خمــار بــاده و پیـمانـه ی کیـست
نمی گویـد بـه من این راز هرگز پر یشان غـم جانــانــه ی کیست
زخود رفـته است بـاتـیر نـگاهی فدای چیست یانـذرانـه ی کیست
سپـند آسا هـمی سـوزد سـراپــا چنین سودایی وپروانه ی کیست
تـپـش دارد بــسان صـیـد بـسمل شکار نـرگس مستانـه ی کـیست
سروش ازپرده می آید به گوشم
صدا ازمسجد و میخانه ی کیست
سید محمدنادرخرم |