دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

نورالله وثوق: 14حمل 1388

تاراج بهارستان
 
ضمير خسته

نگاه سبز ايماني كجا شد

ضمير خسته را جاني كجا شد

اسیر یورش طوفان سرخیم

هواخواه بهاراني كجا شد

.......................

زمینگیر

بجان پرورده ي فصل خزان را

زدي آتش بهار آشيان را

زمينگير جهاني ناله گشتي

چرا از ياد بردي آسمان را

.......................

كار آتش

دوباره كار آتش سر گرفته

پرستو آشيانش درگرفته

به صحرا و در و دشت خيالش

خزان هر گوشه ي سنگر گرفته

.......................

دفتر ناز

پرستو جان بهاران را چه كردي

اميد باغ و باران را چه كردي

كجا شد فصل سبز دفتر ناز

كتاب عشق ياران را چه كردي

.......................

عشق آشنا

بدا نای نوایم را شکستند

دل عشق آشنايم را شكستند

چسان پرواز را از سر بگيرم

پر و بال صدايم را شكستند

.......................

زنده رود

صدايم گر چه از ريشه كبود است

مرا با دل سر گفت و شنود است

الا اي مطرب چشم خيالم

مقام ما كنار زنده رود است

.......................

بهارستان

بيا جانا به مرگ جان بگرييم

به تاراج بهارستان بگرييم

خزان را تا بكي همداستانيم

بهاري شو كه تا باران بگرييم

.......................

معماي جهان

درخت آرزوها بر نياورد

بهاري ميوه ي نو بر نياورد

گمان من معماي جهانيم

ازين جدول كسي سردرنياورد

.......................

انفجار انتحاری

هواي آرزوهايم بهاري است

به پاييزان مرا ناسازگاري است

براي انفجار هر چه درد است

دل وامانده ي من انتحاري است

.......................

سيه پوش

دوباره مثل اول سوگواريم

سيه پوش صداي نو بهاريم

نمي گفتم كه اي همزاد لاله

ميان شوره زاران دل نكاريم

.......................

قبله ي باور

بهاري را كسي ياور نيامد

كسي از قبله ي باور نيامد

براي انتقام هستي عشق

صدايي از قبيله درنيامد

.......................

نورالله وثوق

14/1/1388

wosuq@hotmail.com