|
میرزایی: 10 جدی 1387
تلویزیون آریانا وهمآیش هنرمندان افغانستانی مقیم کشورهای گوناگون جـهان در امریکا ! دو شب پی در پی ! مراسم سالگرد تلویزیون آریانا را با اجتماع آواز خوانهای شهیروهنر مندان کشور، شاهد بودیم که خدمت همشهریان گرامی پخش گردید واین مراسم بی نظیر، دیوارهای بسا مسایل پوسیده را شکستاند ویک فضای همدلی وهمباوری وهمگرایی را در بین هنرمندان وبینندگان برون مرزی ودرونمرزی ایجاد کرد ، درود بر دست اندرکارن این شهکاری فرهنگی جامعه فرهنگی وهنری افغانستان، دراین مراسم، شاهد روشن، گرداننده ی بود که، از بن دل وجان وضمیرش دگرگون شده بود وبا درایت باور نکردنی ای این شخص گردانندگی میکرد ووزنه ی این همایش را چند چند بالا برده بود. اقای داکتر وهنرمند شناخته شده وسخنور با اراده وبی غلطی، اسد بدیع بود که، خیلی برآمد کرد ومحفل را رنگ ورونق دیگر بخشید. اما یا من نتوانستم که بشنوم ویا غفلت صورت گرفته بود که، از آوازخوان سابقه دار ومحبوب همه، اقای ظاهر هویدا ، یاد نکرد وهمچنان از آواز خوانهای محلی واز بسیاریها سابقه دارتر وشناخته شده ی خاص وعام سرزمین خورشید، آقای بازگل بدخشی نیز یاد نشد که در آینده ها قابل دقت بیشتر خواهد بود. البته از اینکه دنیای موسیقی ما بی پژوهش وتاریخ است ، نسل امروزی نمیتواند از شناخت کامل این بخش دلپذیر آگاهی لازم داشته باشد. روی این اصل است که در سیستم موسیقی ما پراگندگی وتقلید بیداد میکند. جامعه ای که بن واساسش در عرصه های گوناگون بر مبنای اندیشه های علمی ریخته نشده باشد وفرهنگ ستیزان زمان هم از اینکه خودشانرا با این پیکر راستین بیگانه یافتند ، تا توانستند در جهت بر بادی وکم رنگی ودرهم وبرهم کاری ریشه های فرهنگی کوشیدند واین کشور تاریخدار وبارور مارا، به کشوری مبدل ساختند که امروز همه شاهدند. مردم را با بن واساسشان بیگانه ساختند وسرزمین خرد بار مارا، وابسته ی جهالت ورزی نمودند که سرنوشت ما یار تیرگی وبریده از روشنایی گشت.به گفته ی پیر توس وحکیم سخن دان که عجب بجا گفته است: به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا ! این سرانجام بد داشتیم. وبند پایانی در ارتباط با این محفل واین گرداننده ودست اندر کاران ابتکار آور، سروده ام که با مسایل بالاهم بی ربط نیست . کسی را که خرد همیار باشد.....سرافرازی درآن بسیار باشد... آقای انجنیر احسان الله بیات، دراین گذر، کاری کرد که، سزاوار بینندگان واشتراک کنندگان این همایش بود؛ درود بر این فرزند نثارگر وپاشنده ی ، بی ، توقع ! جوانمردی وایثار دراین واژه یافت میگردد که، دهش باشد وطلب نی.اصل عشق شدن کار آسان وکار هرکس نیست. اصل عشق گوهر در آمیزندگیست . آمیختن به معنای مهر ورزیدن است واین مهر ورزیدن را کسانی در خود می آزمایند ویا عملی می سازند که، مزیدن آمیزش را مکیده باشند. به سخن شاعر روزگار: عشق، شیرینی جانست وهمه چاشنی است چــاشنـــی ومزه را، صورت ورنگی نبــود نثارگری وامیزش، در حقیقت شنا کردن در دریایست که، آدم را شستشو میدهد وپاکی را در بن اندیشه می افریند. آنانیکه با چنین اندیشه آشنا وسخاوت یار میشوند، این کارها نزدشان به جوی می ماند که، با دریای خروشان برابرش بدارند. همت ومشیت بن افرینش بر ایشان سایه ی روشنای بخش می اندازد وسرحد ومرز بینش را یکسره از روی ودید آنها بر می وردارد، تا با دید گشاده وافق نظر روشن، راهشان را در یابند وکارشان را بانجام برسانند. یک مسله با چنین اشخاص مخیل رهگشا وفرآورد کارشان میگردد، که تلقینگرایی وتحت تآثیر قرار گرفتن نا هنجاریهای اجتماعی ؛ در ضرورت مردن آدم رواست..... بخاطر گشایش کار وراه باز نثارگری، لازم است که، در ناگزیریها تن به کرنش وپذیرش مطالب تحمیلی دهند. البته این محفل مبرا ازاین طرزتفکر بود و شهکاریهای فرهنگی دوران زیست ازادمندی اقای بیات به حساب خواهد آمد. ما کسانیکه با این فرهنگ واین گرد همآییها بهترین زندگی خویش را می گذرانیم، اظهار سپاس وطلب تندرستی دست اندر کاران فعال این محفل را از خداوند جان وخرد نموده ، سخنان خویش را با این چند بیت مولانای بزرگ به پایان میرسانم: یکی خوبی، شکر ریزی، چه باده ، رقص انگیزی یکی مستی، خوش آمیزی، که وصلش جاودان باشد اگر با نقش گرمابه، شود یک لحظه، همخوابه هماندم، نقش گیرد جان، چومن، دستک زنان باشد |