|
نادیه فضل اهداءبه خواهران من که هنوز هم زندگی را جیره میگیرند ومرگ را همسر میشوند.
عروس هفتم عشق ،آیــیـنـه ،غـزل،نــاز،تـرنـــم بــودم چشـمه ،دریاچـه و باران،بـوی گـندم بـودم قصه خوان شب وصل چمن و ماه و چراغ مـنـزل مــاه ، دامــن آبـیـی هــفــتـم بــودم ****** یک قدم آنسوتـَرَک رفتم و غم را دیدم من که در زمزمه ی چلچله ها گم بودم باحـنا برکـف دستم بنـوشـت "زنـدانی" دامـن وسوسـه هـا موج و تلاطم بودم مشتی از تـلخی انـدوه سـرم پـاشـیدنـد دود بـودم،شــب یـلـدای تــوَهُــم بــودم ****** مـادرم قسمـتی از بـخت سیاهـش را داد به من آن لحظه که در سوگ تبسم بودم دَف و آواز نـفـس گــیـر تــن سـردم؛آه! خـط تسلیم به تـقـدیـر و بـه مـردم بـودم ****** در کـنـارجـسدم "مـرد" خدایی مـی کـرد قـامـت افـراشـته حـس کـبریـایی می کرد دانه دانه پرِ پرواز مـرا سوخـت وشکست خشمـآگین نگــه بـر بـال رهـایـی مـی کـرد بـازوانـش پُــر بـاروت و شـقـاوت، بـیـداد صحن پندار حقـیـرش ابـر شاهـی مـی کـرد ****** قفل یک بوسه ی داغی به لبم کاشت،نشست ســبزِ رویــای پـریـدن تـلـخ افـتـاد و شـکست روشنی خسته سـرش مانـد به زانـو و گریست سـاز،لـبخـنـد،صـدا پنـجــره هــاشـان را بـسـت ****** مثـل بیگانـه تـرین شاخـه زبـاران و هـوا رفـع ارضـاءِ ی هـوس دلـبر و خانم بودم قسمتم گوشه ی دیوارِ غم ِ ننـگ و نشان جـلوه ی کهـنگی را محـض ِ تـجسم بـودم ****** صدق ،بخشایش وباور پـَرِ پروازِسحر روح تــوفـانـیـی فـریـاد و تـکلـم بـودم ****** گل و گلواژه ی مشرق،شعر زیبای خدا عطر گلباغ شقایق ،کاجی ازریشه جـدا طعم انگور و طراوت،هدیه ساز و صدا سخن آخـر خـلقت ،معنی یی لطـفِ وفـا ****** دودی و تلـخ عروسی بـه درِ حجله ی هفتم بودم در پریشانی و در هجم شبان قصه ی مردم بودم ****** ... من که در زمزمه ی چلچله ها گم بودم عشق ، آیینه ،غزل ،ناز ، ترنم بودم بوی گندم،دامن آبیی هفتم بودم |