دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

شعری از : ناهید خرم ( فروغ ): 4 حوت 1387

 

غمِ بی پایان

توفان بود و وحشت

اندوه بود و غم

شب بود و بیابان ...

و من تنها و سرگردان .

در دور دستها

چراغی روشن بود

و مردم در کنارِ آن -

حلقه بسته بودند .

من با چراغ و روشنایی اش

خیلی فاصله داشتم !!

هر چه میدویدم

راه میانِ من و چراغ -

درازو دراز تر میشد ...

وحشت و اضطراب

سراسرِوجودم را -

فرا گرفته بود

به تلاشهایم ادامه میدادم

آهسته آهسته

به روشنایی و چراغ -

نزدیک و نزدیکتر میشدم

ولی با هر قدم نزدیکی ام به چراغ

از روشنایی و نورش -

کاسته میشد ...

و تا رسیدم به چراغ

دیگر از روشنایی اثری نبود

و چراغ خاموش شده بود .

باز هم توفان بود و اندوه

شب بود و وحشت

غم بود و بی پایان ...

آری غمِ بی پایان .