دکتر صاحبنظر مرادی

احمد شاه مسعود، افغانستان و انقطابهای جهانی

احمدشاه مسعود در شرايطی وارد مسئوليتهای سياسی و اجتماعی گرديد که جهان دستخوش جنگ سرد و دسته بنديهای اردوگاهی بود و منافع گره خورده انسانها، کشورها و کل بشريت درين تنصنيفهای انقطابی و تقسيم جهان بدو حوزه، موضع گزينهای ايديولوژيک (شرق و غرب) تهديد ميگرديد.

جنگ سرد تبليغاتی در جهان با کارزارهای عملی و فزيکی نيز همراه بود و رخدادهای باهم پيوسته در پهنه جهانی تلفات و قربانيهای عظيم را به بشريت تحميل مينمود و افغانستان برحسب موقعيت جيوپولتيک خويش در محاسبات جهانی هردو اردوگاه در صدر آجندای تحولات سياسی نظامی آينده قرار داشت. اين موقعيت برای کسانيکه مصروف تفکر و انديشه برای سرنوشت مردم و آينده کشور بودند قابل درک بود و آنها ميدانستند که وقوع هر تحول سياسی در افغانستان از سوی هريکی از سرحلقه های بلوک شرقی يا غربی با واکنشها و عکس العملها تا سرحد مداخله نظامی جانب مقابل مواجه خواهد شد. اينگونه تحليل و برداشتها برای آنهائيکه ميخواستند در همچو فضايی در قبال رسالت ميهنی خود دست زير الاشه ننشينند و تماشاگر فاجعه های جنگی بيگانگان در وطن خود باشند انگيزه زمينه سازيهای پيشگيرانه را در جهت تدارک نيروی نظامی و تربيه جوانان برای اشتراک در جنگهای چريکی و پارتيزانی بوجود آورده بود. بهمين لحاظ بود که در برج سرطان 1354 احمدشاه مسعود در پنجشير، در اسد همانسال مولانا بحرالدين باعث در درواز، داکتر عمر در کشم، عبدالمجيد کلکانی در شمالی دست بحرکتهای نظامی و عملياتهای چريکی تجربوی زدند، با اينکه آنها از طريق سازمانهای سياسی ناهمگون و حتی گرايشات چپی و راستی باين حرکتها روی آوردند و در آنزمان همگی دچار عقب نشينی و شکست گرديدند، اما راه اندازی اين عملياتهای چريکی برضد رژيم محمد داوود خان هشداری بود به آنانيکه بی توجه به محتوای سياسی جامعه افغانستان در مراکز قدرت خويش پيرامون آينده اين کشور تصميم ميگرفتند. هرچند خروج جامعه بين المللی از جنگ دوم جهانی در سال 1945 که منجر به صف بنديهای مشخص کشورهای جهان و تقسيم اروپا به بخشهای شرقی (کمونيستی) و غربی (کاپتاليستی) گرديد، پاکستان در سال 1947 برهبری محمد علی جناح از بدنه هندوستان جدا شد و انقلاباتی در امريکای لاتين (چيلی، کيوبا، بوليوی) با شوررشهای ضد استعماری در برخی ديگری از کشورهای امريکای مرکزی و جنوبی همراه بود. تعدادی از کشورهای افريقايی مثل الجزاير، کنگو، سودان، موريتانی و غيره با راه اندازی انقلابات آزاديخواهانه از استعمار فرانسه رهايی يافتند و در آسيای شرقی نيز انقلابات کارگری و دهقانی در چين، ويتنام، کوريا و مغولستان به پيروزی رسيده و متکای اردوگاههای استعمار را لرزان نموده بودند. با او جيگيری اين خيزش های جهانی قهرمانان و فرماندهان نستوهی در پيشاپيش اين جنبشها و قيامهای ملی ظهور نمودند و هرکدام به تناسب خواسته و داعيه های ملی و تاريخی خويش بر جايگاهی از تاريخ مبارزات ملل جهان احراز موقعيت کردند، اما جايگاه مسعود در فاصله زمانی نيم قرن از آغاز اين انقلابات و قيامهای ملی، برازنده و در خور توجه بيشتر است. زيرا او جنگ را به مفهوم متداول و متعارف آن صرفاً در مقاومت بخاطر دفاع از خويش يا بر اندازی فلان دودمان حاکم از اريکه قدرت نميدانست، بلکه در آستانه زبانه کشيدن شعله های سرکش جنگ در شماری از کشورها انتظار گسترش و جهانی شدن آن نه تنها بشکل جنگ جبهوی منظم، بلکه بصورت عملياتهای تروريستی اميد برای بقای صلح و امنيت جهانی وتمدن بشری را دچار افسرده گی روانسوزی نموده بود.

ازين رو در شناخت مسعود جنگ برای جلوگيری از رواج تباه سازی انسان و بحيث وسيله ای غرض مهار نمودن تهديد جهانی در مبارزه عليه ايديولوژيهای وارداتی و نفوذ تروريزم در پی آن تعبير و مفهوم گرديده بود. بناءً جنگ طولانيی را که مسعود در کشور خويش شاهد گرديد و خود به استخوان بندی اصلی نيروی محرکه مقاومت مبدل شد غير از آنست که مردانی چون ارنستو چه گوارا، فيدل کاسترو در کيوبا و بوليوی، پاتريس لومومبا، موسی چومبه در کنگوی برازاويل، هوشی مين و جنرال چياپ در ويتنام، کيم ايل سونگ در کوريا، بن بلا و هواری بوميدين در الجزاير و کسانی ازين دست را وارد تاريخ مبارزات ملل گيتی نموده است. اين ابر مردان تاريخ در مبارزه عليه غولان بشريت خوار در روند مبارزه عليه استعمار جهانی قرار گرفتند و رزميدند و سرنوشت انسانها را در پيوند با يکی از ابرقدرتهای ايديولوژيک و انقطابی و توسعه قلمرو جهانی يکی ازين اردوگاهها دچار دگرگونيهای ژرف اجتماعی و سياسی نمودند، اما هيچکدام آنها به شيوه فرمانده مسعود شاهد بر افتادن دژهای استعماری نوين  و آب شدن يخهای انقطاب ها در مناسبات جهانی در مسير مبارزه خود نبوده اند. جنگهای سرد و گرمی که طی بيشتر از دو دهه افغانستان را به معراق زور آزمايی های ابرقدرتها درين بخش آسيا و پوليگون آزمايشات تسليحاتی آنها مبدل نمود و ما طی اينمدت حضور نظامی بالفعل هر يکی از آنها را با متحدين سياسی و حضور پيمانهای نظامی وارسا و ناتو در کشور خود شاهد گشته ايم، که اين تحولات رويدادهای تصادفی و خود بخودی نبودند. بلکه راه اندازی اينگونه فعل و انفعالات سياسی نظامی  بيگانگان در افغانستان در واقع ادامه برنامه های درازمدت آن قدرتهای بودند که اسلاف شان از پايه گذاران استراتژيهای بزرگ جهانی و منطقوی بهدف دستيابی بازمانده گان شان به جغرافيای وسيع زمين بخاطر بلعيدن تروثها و ذخاير سرشار مادی آنها بوده اند. ازينرو صرفنظر از پوشش شرقی يا غربی راه اندازی جنگ سرد، همه قهرمانان عرصه مبارزه باين گونه تجاوزات فرزندان بشريت هستند و مسعود فاتح اين جنگ. اين معنی آنرا ندارد که با فروپاشی اردوگاههای ايديولوژيک ديگر برکه های مغيلان پوش تخاصم و دشمنی جهان به چمن زارهای مخملين دوستی و همگرايی آنها مبدل شده است. هنوز اژدهای هفت سر استعمار فقط يک سر خود را از دست داده و زنده هست و اين وظيفه همه انسانهای نوعگرا، ترقيخواه، عدالت پسند و جانبداران مشارکت و توسعه سياسی، دموکراسی، تفاهم و همديگر فهمی، وطندوست، اصالتمند، آزاديخواه در روند گلوباليزم معاصر در جهان و کشور ماست، تا از راز و رمز قهرمان گستر مسعود در مسير ايفای نقش تاريخی شان بحيث يک ميراث بزرگ استفاده کنند و چون او جاده صعب العبور رسالت را قطع نظر از بستگيها و پيوستگيها و تعلق و تحلقهای خلاف منافع ملی بپيمايند.