ابراهیم حسن زاده یکه ولنگی: 21 جدی 1387

[1]. بسم الله الرحمن الرحیم

علل پیشینه قدرت گرفتن پشتون و ظهور طالبان پشتون تبار در افغانستان

چكيده

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (حجرات/١٣)

اي مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيرهاي و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر! را بشناسيد; (اينها) ملاك امتياز، نيست؟! گرامي‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست; خداوند دانا و آگاه است! (13)  معيار همين آيه مباركه است ، كه بهترين انسان پاكترين انسان است ، ماهم به پشتوني كه اهل تقواي باشد، حرمت مي نهيم او را مثل برادرم دوست دارم ، در اين مقاله واقعيت تاريخي با رعايت معيار اكادميك نوشته شده و جانب انصاف رعايت شده است،  چون انكار واقعيت هميشه  انسان را گمراه مي كند، چون پاسخ اين سئوال  كه پشتون ها از كجا است، فرضيه ديگري مغفول مانده بود؛ هم ياد آوري شده است.و در برابر نظريه كه از قوم بني اسرايل است و قبطي مي باشد . در ضمن عامل قدرت گرفتن آنان با كمك خارجيها بوده هست، در عصرصفويه با جانب داري از حكومت اصفهان در برابر بابري ها به حكمراني قند هار دست مي يابد .  با همكاري نادرشاه به حكومت افغانستان مي رسد، با شرايط جديد منطقه و حضور انگليس  در شبه قاره هند باحمايت انگليس در قدرت خود ادامه مي دهد و حتي در فرو پاشي قدرت پشتون والي طالبان به حمايت خارجي  در افغانستان به قدرت نايل مي گردند. و هرگز پشتون ها از مسير درست بدون نوكري با خارجي ها زمام داري نكرده است  و در ضمن به برخي خصلت قومي اشاره شده است ، چون حقيقت تاريخي است، به خاطراين واقعيت را برجسته كردم كه اين قوم بنيش تمدني نداشته . با اين دليل قدرت استبدادي ايلي بر ارابه جهل وفقر سوار شده است وباخشونت برهنه و فرهنگ اقتصاد از راه چپاول و غارت تمام عوامل تمدني و فر هنگساز گذشته را ازبين برده است .. و اين آتش هنوز دودش چشم افغانستاني ها را كور مي كند.در ضمن از پشتون هاي منصف معذرت مي خواهم .

 كليد واژگان : افغان ، قدرت ، ظهور، علل ، طالبان، ژئوپلوتيك ، افغانستان.

تکوین افغان در افغانستان

به قوم پشتون در افغانستان افغان گویند. به گویش محلی اوغان گویند.[2]

این نام در افغانستان اختصاص به قوم پشتون دارد. به اصطلاح  به اتباع کشور افغانستان افغان می گویند. درخارج از افغانستان به  هر کسی كه  در افغانستان زندگی می کنند افغاني اطلاق شده است.[3]

کشیش لهستانی در عصر صفوی ها در سفرنامه خود، راجع به اصل این قوم پشتون می نویسد: جماعت افغان یعنی قوم پشتون در سواحل بحر خزر[4] می زیسته اند، در اطراف شیروان و داغستان مسکن داشته اند در خارج داغستان ییلاق قشلاق می کرده اند طایفه ای مجهول الاصل و الهویه می باشد، معلوم نیست از کجا آمده اند ؛ نشانی نیست كه از طایفه قوم بحر خزر باشد عادت شان جنگ و قتال چپاول و غارتگری، دزدی بوده است. در زمان امیر تیمور گرکانی مردم آذربایجان از غارت قوم اوغان نزد او شکایت می کردند. آن پادشاه این قوم را در صحراي  بین قندهار و هندوستان (سرحدات هندوستان) کوچ داد. دست تعدی آنان را از مردم کوتاه کرد. چون این قوم رئیس و بزرگ خود را اوغان می گویند. آنان به همین نام قوم افغان یا اوغان مشهور می گردد.

در مسکن جدید این قوم نیز به شغل راهزنی و غارت و قتال ادامه می دهد چون ابن بطوطه در سفرنامه خود یاد از این قوم ياد می کند در مسیر این راه خود به هندوستان بر می خورد، تلخ ترين خاطره اوست و غصه درد ناك مي خورد كه افغانها به زور  از او  داراي هايش را ربوده  است، و خاطر نشان مي كند ، این قوم به دزدی و آدم ربایی و گردنه گیری مشغول بوده است.[5]

سرپرسی سایکس در تعریف قوم افغان می آورد.

طوایفی در چراگاه ها زندگی می کنند به شغل راهزنی و غارتگری معروف می باشند این طایفه را افغان گویند.[6]

مركز حکومت سلطان محمود بسترش افغانستان امروزين  بوده ، در تاريخ از حضور سياسي قوم پشتون ياد نشده است. و جلوتر از تاریخ يمینی نشانی از این قوم در کتب تاریخ نیست فقط در تاریخ يمني ذکری از این قوم می شود،  اين اسناد تاريخي نشان مي دهد ، این قوم ساکن اصلی افغانستان نبوده است[7] چون و وقده ،هواجر و غره ظهاير، بر تابستان بگذشت. سلطان برای جمع از طوائیف افغانیان که مصاعد جبال و معاقل قلال وطن ساخته بودند به وقت معاودت از غزو و فتوح دست تطاول با اذناب و حاشيت يازيده مشغول شده ، خواست بر ایشان تاختنی و آشیانه ایشان بر باد دهد، فتنه این قوم را منقطع گرداند[8] و الخ. در تاريخ گرديزي هم به همان گذارش تاريخ يميني استناد شده است.

احمدشاه درانی حکومت مستقل تأسیس می کند. نه اسم هندوستان را می پسندد و نه ایران. این محدوده جغرافیایی به اسم قوم خود افغانستان نام می گذارد. این نام به حمایت انگلیس به دولت قاجار تحمیل می گردد؛ کشوری مستقل به نام افغانستان پدید می آید.

شورش افاغنه علیه حکومت مرکزی

عثمانی ها رقیب سرسخت در منطقه داشت. آن عبارت از حکومت صفوی تشیع مذهب در سرزمین ایران بود. چون پشتون در بخشی از افغانستان و پاکستان امروز زندگی می کردند و این قوم مغلوب کینه جو دست بدست بين هندوستان و ایران مي شدند. با این وصف رابطه دولت هندوستان با ایران حسنه بود. سرانجام قندهار جز ایالت ایران شد.

در دوران شاه حسین صفوی با ضعف مدیریت کشوری و زن بارگی و خواجه خوی و صوفی منشی، اختلاف سران قوم در كسب قدرت و ثروت داشتند، او به ناچار به  انتخاب گرگین خان گرجي مسيحي به حکمرانی قندهار تن مي دهد؛ اين انتخاب موجب فتنه افغان می گردد. این فتنه بوسیله عناصر ساير اقوام افغانستان مهار می شد ولی صفوي ها  به اين امر توجه نكردند.

طوایف تابع قندهار بودند دو دسته بودند یکی هزاره که مذهب ایشان تشیع بوده است. دیگری افاغنه است. جمعیت هزاره به نزدیکی ازبک ها سنی مذهب و ارمني ها بوده است.  ازبک ها در خراسان ارمني ها به آنان ظلم می کردند. هزاره تشیع فارسی زبان از ظلم ازبک ها در خراسان و ارمني هابه پادشاه صفویه شکایت کردند. شاه صفویه به آن اعتبار نکرد ؛ بالاخره هزاره شیعه مطیع سنی گشته داخل سپاه محمود افغان می شدند سنيان را مطیع و تابع آمدند و الخ.[9]

به قول سرپرسی سایکس: در صورتی عناصر ایرانی فارسي زبانان و هزاره شیعه می باشند به علاوه زبان پشتو مخصوص این قوم افغان می باشد ، دربدنه حکومت قندهار نادیده گرفته شده بود. این سیاست نشاندهنده این واقعیت است شاه حسین در شیوه حکومتی اشتباه نموده بود . نه از اختلاف قومی سود جسته است نه یاران تاريخي خود را به زمام امور به كار گماشته است.[10] چون پشتون ها در كشاكش بابري ها و صفوي ها  بر سرتقسيم افغانستان از صفوي ها جانب داري كردند و اعتماد صفوي ها را  جلب نموده بود ، اين اعتمادبه اسناد موجود تا جنگ و محاصره هرات دوام يافت.. (7)

به تحریک خارجی به خصوص عثمانی ها ميرویس از علمای مکه ، فتوی جهاد علیه حکومت شیعی صفوی می گیرد. با همین دست آویز قوم پشتون را علیه حکومت مرکزی بر می خیزاند. حاکم قندهار را گرگین خان را به قتل می رساند؛ به سوی فراه و نيم روز  و سیستان می تازد . به تحريك عثماني محمود افغان  به يزد و كرمان يورش كرد و اصفهان رادر محاصره در آورد،  شاه حسين با ذلت و خواري تاج و تخت را به محمود افغان تحويل داد .

 اين قوم خشن بيا بان گرد بي چيز در سايه قدرت  نظامي به ملك و املاك  وتيول داري دست يافتند ، و در جنگ مهارت  پيدا كردند ، پادشاهي به نام پشتون  در تاريخ ثبت نمود، مردم پشون مرويس را پدربزگ ياد مي كنند، اين پيروزي  ناگهاني  و تجاوز ازبك ها از شمال  كه ساير اقوام به ستوه آمده بودند آنان را وادار به  همكاري با حكومت  پشتون كردند؛ حكومت پشتون خود مختاري حكومت هاي محلي را در بدل باج و سر باز و جنگجو به رسميت شناخت.  و آنان  به ارتش  خوبي دست يافتند.[11]    

حكومت مستعجل افغانها به خاطر عدم رعايت آين حكومت مداري و گسترده گي دامنه حكومت و پاين بودن ظرفيت پشتون بيسيار زود از هم پاشيد..

 همين  اقتدار و معامله با ايراني ها قوم پشتون  از نظر قدرت به  موقعیت ویژه قرارداد. حتي نادر پس از تخريب قند هار  از خانواده هاي تبعيدي سر داراني براي خود بر مي گزيند.  از جمله این افراد احمد شاه درانی است، جوانی بیست چند ساله فرمانده بخش خاوری ارتش نادر شاه می گردد. او با سعایت چابلوسی به موقع به نادر شاه افشار، توجه نادر شاه را به خود جلب می کند ؛ نادر علاوه به او صله و هدايا  می بخشد و اختیار ویژه نیز به او می دهد.

 او بعد از کشته شدن نادر افشار در یک مجلس محلی به سلطنت می رسد، این مجلس از همان خاطراتي بود که پشتون ها در حکومت محمود و اشرف افغان چشیده بود یعنی فکر پادشاهی به دماغ قوم افغان راه یافته بود. این تاج گذاری به خوش شانسی احمد شاه نیز مصادف گردید، چون مأمور مالیه و جمع کننده خراج نادر شاهی نیز از پیشاور به طرف قندهار حرکت کرد و تمام مالیات را می خواست به نادر افشار تحویل بدهد این ثروت به چنگ احمد شاه درانی افتاد.

زیرا تقی خان شیرازی اخته بيگی از سرداران نادر شاه باتفاق ناصرخان حاکم کابل پیشاور مالیات چند آن حدود را همراه داشته بخراسان مي بردند، احمد خان از قتل نادر و وقايع  ايران  مطلع بود ، آنها را  دست گير نمود  و تما م وجوه را كه سر مايه مهم و علت عمده پيشرفت احمد خان شد ؛ تصرف كرد . احمد شاه حكومتي را در قلمروي افغانستان تأسيس كرد و به هندوستان به چابكي حمله كرد و پيروزي هاي به دست آورد . غنيمت قدرت او را افزايش داد،  اين موقعيت او را وادار  به تأسيس  حكومت سلطنتي ،خانواده دراني كرد.[12]

ژئوپولتيك افغانستان

مستعمره شدن هندوستان به دست انگليس و اشغال آسيا ميانه توسط روسيه تزاري  افغانستان به موقعيت ژئوپولتيك پيدا كرد ، و هردو قدرت ابر قدرت استعماري افغانستان را به عنوان منطقه حايل و سد امن مستعمره هاي خودانتخاب كردند.

  ، انگلیس در مجموع توسط شیعیان در ایران و عراق ضربه های شکننده خورده بودند و تلاش انگليس تضعيف و تجزيه ايران  و خورد كردن زبان فارسي و تمدن اسلامي و شرقي  بود به همين دليل به نابودي زبان فارسي و  علايق ايراني تاريخي  مبادرت كرد. به دلائل عمده زير انگلیس توجه خود را به قوم پشتون نمود.

چون قوم پشتون کینه ورز علیه ایران تحريك كرد و قوم پشتون براي حفظ قدرت به قدرت سياسي برتر روي مي آوردند ، با آمدن انگليس قوم پشتون پشت به ايران كرد و به انگليس روي آورد؛ با گرايش سياسي جديد ، همواره ایران را تهدیدی برای خود به حساب می کرد، و تبديل به دشمن آشتی ناپذیر با ایرانی ها شد؛از طرف دیگر میهن پرست متعصب بود، نسبت به سرنوشت سمرقند بخارا احساس ذلت و هیجانی می کرد؛ چون قوم پشتون هیچ قومی را شریک در قدرت مرکزی نمی کرد ، این خاصیت حکومت پشتونی كه مركب از جهل و فقر و تعصب بود ، نیز مورد علاقه انگلیسی ها واقع گردید.

بهانه ایران و فرانسه علیه افغانستان اتحاد نموده است، انگلیسی ها با شاه شجاع قرار داد نمود كه افغانستان تحت قیمومت انگلستان باشد ، با در آمد افغانستان تحت قيمومت انگريز، از آن وقت انگلیسی ها به تقویت پشتون ها پرداخت  حتی به وسیله مذهب قدرت شیعیان مرکزی افغانستان در هم شکست. عده را مقتول و اسیر گرفت.[13] بقيه را به كوچ اجباري  وجلاي وطن اختيار  مجبوركردند و يا در سياست جا بجاي جمعيت و بد رفتاري سياسي ازبين رفت و پشتون ها را ازهندوستان جايگير ساير اقوام نمودند؛ و اين سياست جاي پاي ايراني  را ريشه كن ساخت و  زمينه مانور  سياسي  ايران را براي هميشه  از بين برد .

انگلسي ها روسها را فريب داد ، به وسيله عوامل خود روسها را وادار كرد ، كه بار گاه ملوكوتي امام رضا (ع) به توپ ببندد ، با اين كار انگليسي ها شيعيان هندوستان و افغانستان را مهار كرد و آنان را از رابطه سياسي با روسيه باز داشت و مانع پناهنده شدن شعيان به روسها  گرديد ، مبادا در آينده به حمايت روسيه  انگليسي ها به درد سر گرفتار كنند و انگليس به وسيله حكومت پشتوني ايران و روسيه را درحوزه افغانستان مهار كرد، جاي پاي سياسي هردو كشور را به نفع خود در آورد.با فشار انگليس حكومت پشتوني در افغانستان مشروعيت يافت، اين مشروعيت را انگليس با اشغال جزيره خارك به ايران تحميل كرد و سر انجام با قرار داد پاريس در سال 1919 ميلادي به استقلال واقعي دست يافت[14]

این حکومت پشتون نیزه در زمان داودخان به اوج خود می رسد او رئیس جمهور افغانستان است در کشور افغانستان قوم تاجیک ، ازبک، هزاره،.......... زندگی می کنند داود خان در سال نو 1356 به مناسبت عید نوروز پیام سال نو خود را این گونه آغاز می کند : من این سال نو را به قوم غیور پشتون و بلوچ تبریک می گویم،) ([15])

در آخر پیام خود دوباره می گوید: در من مجددا این سال نو را به قوم غیور پشتون و بلوچ تبریک و تهنیت می گویم ،) او  توجهي به سایر اقوام کشور افغانستان ندارد ؛ بیانیه خود را به پایان می رساند.

ظهور و تجلی عناصر ملی در دوران جهاد

با وقوع کودتاي مارکسیستی با حمایت از شوروی سابق مجاهدان و مبارزه ،جهاد شکل می گیرد. هر قومی بخشی از مناطق خود را از تحت کنترل دولت دست نشانده شوروی خارج می کنند. با اشغال ارتش شوروی سابق مسئله جهاد افغانستان فرا منطقه ی می گردد و جهانی می شود ؛ مردم پشتون عمدتا اهل سنت به پاکستان پناه می آورند . دنیاي غرب از این اشغال ناخرسند بودند و میانه خوبی نیز با جمهوری اسلامی ایران نداشتند،به غرض مهار ايران وبه خاك ماليدن بيني شوروي سابق به عنوان بزرگترین حامی مجاهدان علیه شوروی سابق به میدان آمد، به همين دليل  دنیا غرب تمام کمک های مالی و نظامی خود را سرازیر پاکستان نمودند . پاکستان در این فرصت با امکانات جهان غرب و کشورهای ثروتمند عربی دسترسي  به اطلاعات نظامی و مردمی دست يافت و به زد و بند سیاسی و خریداری افراد ذی نفوذ قبیله و چهره های سیاسی مبارز شناخته  پیدا کرد.  با همین کمک ها پاکستان بحران مالی خود را نیز حل نمود. وپاكستان مورد توجه جهان قرار گرفت .

پاکستانی ها به این احساس دست  پیدا می کند، گویا افغانستان پسر کوچک پاکستان است  به شیوه سنتی انگلیسي ها  فرزند خوش خدمت قوم پشتون را انتخاب مي كند. قوم پشتون تیغ چند سره است هر کدام به جای به کار برده می شود؛ هر چند عناصر ملی در صحنه قدرت ظاهر گردید ولی توازن قومی به نفع پشتون ها بود، چون در دوران جهاد تمام امکانات نظامی و مالی به  پشتون ها اختصاص يافت. در دوران جهاد تمام امکانات نظامی و مالی را پشتون ها جذب نموده بودند ، به همين دليل دست بالاتر از ديگران داشتند. ولي مردم هزاره شیعه مذهب به ایران پناه گزیده بودند؛ مورد بی مهری دنیا ي غرب  وکشورهای کمک دهنده واقع گردیدند.

کشور میزبان نیز درگیر جنگ با عراق بود ایران توانای کمک نظامی و مالی كه بتواند توازن تعادل عناصر قومی و مذهبی را حفظ نماید نداشت. در ضمن چنين ساست را اصلا در استراتيژي خود نداشت و ندارد .

 باز هم در این فرصت تمام اقوام گوناگون افغانستان به قدرت محلی دست یافته بودند؛ خواستار شرکت در حاکمیت افغانستان شدند؛ به نفی قدرت مطلقه پشتون قدمي بر داشتند. اين امر بعد از سقوط نجيب الله اتفاق افتاد ، ولي نا پختگي سياسي و عدم پاي بندي شوراي نظار به توافقات طرفيني و افزون طلبي جمعيت اسلامي موجب بي اعتمادي قوم هزاره و ازبك شد و اين بي اعتمادي سياسي موجب در گيري شد و لي قوم تاجيك تحت احساسات مذهبي فريب پاكستان و كشور هاي عربي را نيز خورد  و با سفارش كشور هاي خارجي به حذف خشونت آميز حتي از نوع پاكسازي قومي به حذف هزاره ها و ازبك ها دست زد. 

از طرف ديگر  خلاء قدرت و قانون اساسی مورد قبول تمام اقوام افغانستان تدوین نشده بود.  معيار قدرت را جباران كرده بود، چگونگي مشاركت اقوام از مسير گفت و گو فراهم نبود، قانون اساسی در كار نبود،  تا زمینه انتخابات عمومی و تشکیل حکومت مردمی با قاعده ها وسیع فراهم نمي كرد.

افغانستان بدون قانون اساسی و پیش آگاهی و از نحوه حکومت در آینده و عدم قانون ضمانت قانونی ، احزاب را بدگمان  برسر تقسیم قدرت نمود و در سهم الارث قدرت با هم جنگ نمودند.

این جنگ داخلی بی نتیجه چهره جهاد را آلوده ساخت و هم مردم را ناراضی و سرخورده كرد. چون مردم جنگ زده افغانستان آرزوي  صلح و باز سازی کشور فلک زده خود را داشتند . در تاریخ افغانستان قوم پشتون نیم بند از قدرت سیاسی افغانستان کنار زده شد. این موقعیت برای پشتون در درجه اول و برای پاکستان در درجه دوم خوشایند نبود .

 بنابر اين پاکستان گلبدین حكمتیار را تحریک كرد كه کابل را مثل دورا ن جهاد راکت باران نمايد و پاکستانی ها درک کردند که افغانستان از دست شان خارج شده است، حکومت مجاهدان مطیع بدون چون و چرا پاکستان نخواهد بود و اهداف پاکستان و متحدانش به ثمر ننشسته است  پاکستان با عناصر شکست خورده افغانستان و استفاده از روحیه مذهبی مردم در دوران جهاد و تکیه  بر پشتونیزم با حمایت مالی عربستان و کشورهای حاشیه خلیج با پول عرب های ثروتمند و ساماندهی آمریکا و انگلستان به تشکیل گروهی طالبان چند منظوره پرداخت. با وجود و پیدایش طالبان پاکستانی ها رشد دموکراسی و رعایت اولین موازین حقوق بشر را در افغانستان خشکانید. دنیای قدرت هاي بزرگ و مدعيان ديموكراسي خارجی به سیاست دوگانه عملاً به  از بین بردن آزادی در افغانستان اقدام نمودند؛ این عمل نابخردانه پاکستانی ها وحامیان خارجی طالبان در پیشگاه مردم ارزشمند جهان محکوم است .

ظهور طالبان و چگونگی موفقیت آنان

در سالهای جهاد تمام مدرسه های دولتی در افغانستان تعطیل گردید، نسل جوان و مهاجر در پاکستان به مدرسه جدید به دلائلی راه نیافتند. و عرب های ثروتمند به خاطركه  مبارزه با افکار کمونیستی نمایند، با حمایت دولت پاکستان که خود می خواست حاجبی در افغانستان داشته باشد، اقدام به  مدرسه های دینی به خصوص در دو استان هم مرز افغانستان در هر شهر و شهرکها و قريهاي بزرگ پر جمعيت  مدرسه ها و مساجد بنا ساخت ، این دو ایالت عبارت از ایالت سرحد آزاد و بلوچستان است.

تمام نسل جوان مهاجر به مدرسه علوم دینی روی آوردند، این مدرسه ها غذای رایگان و کمک خرج به طلاب علوم دینی می دادند. در اندک زمان طالبان اکثرشان فرزندان کوچی و دهاتی ها جنوب و شرق افغانستان بود ند  .تعدادشان به پانزده هزار نفر رسید و بیست پنج هزار طلبه مبرز در طول زمان وارد صحنه امور دینی نمود. هرچند بعضی از جراید تعداد طالبان را این گونه ذکر می نماید..

حدود شصت تا هفتاد هزار طلبه افغانی در پاکستان ایالت سرحد و بلوچستان وجود دارد،  سی درصد این تعداد نیروی بالقوه محسوب کرد لکن در عمل بین 30000 تا 40000 هزار نفر در صحنه وارد گردیده است .[16]

   در سال هفتاد در پاکستان بودم در کنار مدرسه ها دینی دفتری از طالبان اهل سنت را بنام دفتر مثل جمعیت العلماء افغانستان ، جمعیت طلاب جوان و سازمان طالبان افغانستان تابلوهایش را دیدم،  به حسب کنجکاوی به دفتر یکی اینان در کویته سر زدم گفت و گو با رئیس شان نمودم ،  بیشتر پا فشاری روی عقاید خودشان می کردند، مرا به سازمان خود بی معطلی دعوت نمود و وعده فراوان می داد كه در افغانستان حكومت اسلامي تشكيل مي دهد.   نبابراين تخم طالبان در دوران جهاد کاشته بود . علماء  وافراد کمک دهنده به طالبان به  فکر حکومت اسلامی با برداشت خود در افغانستان بودند؛ چون افراد تربیت یافته بستر مناسب  تحقق اين نيت  در  افغانستان بود. بنابراین رهبران طالبان به سراغ پاکستان و آمریکا و انگلستان و عربستان رفتند، با کمک همدیگر سناریو تشکیلات طالبان را ریخته اند .

همانطور که آشكار شد كه طالبان گروهی از طلاب دینی هستند که در مدارس مذهبی پاکستان تحت زعامت مولانا سمیع الحق مشغول تحصیل بوده اند.

اینان با گذشتند از مرز اسپین بلدک از پاکستان وارد خاک افغانستان منطقه ی قندهار شدند،  یکي پس از یکي شهرها را تصرف کردند؛  خود را به کابل رسانید.  بعضی آگاهان سیاسی افغانستان منشأ شروع این حرکت را نیروی امنیتی پاکستان و سفیر اسبق انگلستان را در پاکستان می داند؛ از جمله دلائل این است پاکستان از قدیم از پشتون حمایت  می کرده است به همان سنت انگلیسی جامه عمل پوشانیده . از دیدگاه کارشناسان مسائل سیاسی افغانستان [17]

این بار نیز اسلام آباد رشته اصلی تحولات افغانستان را در دست دارد و اخبار و گزارش های منا بع اطلاعاتی جملگی به تأييد محتوی طرح جدید که توسط پاکستان اجرا شده است ، حکایت می کند. آن ها براین عقیده اند که انجام این حرکت به این گستردگی تنها از عهده مراکز نظامی و اطلاعاتی پاکستان با حمایت های مالی دیرپای عربستان بر می آمد .[18]

یکی از دلائل عدیده بر ایفا نقش جدید اسلام آباد مطرح می شود عمدتاً به رفت آمد ژنرال ها سرشناس پاکستان به ویژه  ژنرال حمید گل طراح اصلی سیاست های اسلام آباد در کابل و حضور چشمگیر نیروی نظامی این کشور در صفوف طالبان تأکید می شود.

این موضوع زمانی می شود كه جنرال حمید گل در مصاحبه مطبوعاتی خود افغانستان را قلب پاکستان نامید گفت: نسبت به سرنوشت افغانستان بی تفاوت نخواهد بود. همین روحیه پشتو نیزمی او با توجه با سابقه تاریخی و سرخوردگی پشتون جنرال حمیدگل را به چنین جسارت وا داشته است.

بسیاری از ناظران معتقدند اساس و پیدایش این گروه درتلاش برای ایجاد وحدت یکپارچگی در قوم و قبائل پشتون افغانستان بوده است،  مهمترین عاملی نیز می توان یافت برای توجیه پیشرفت سریع طالبان همان فعالیتهای سیاسی و نظامی گروه طالبان در مناطق جنوب و جنوب شرق افغانستان است. آنان می گویند. جنبش طالبان افغانستان در واقع مظهر خیزش پشتون ها یا ناسیونالزم پشتون در این کشور است طالبان مدعی هستند به دلیل این که پشتون بزرگترین قوم افغانستان را تشکیل می دهد، مادامی که قدرت و مالکیت تحت کنترل این قوم در نیاید جنگ و تضاد داخلی افغانستان ادامه خواهد یافت.[19]

چون عربهای سرشکسته می خواستند؛ یک حکومت اسلامی شبیه حکومت اسلامی ایران در جهان تأسیس کند. حامی و مروج دین واقعی اسلام به نظر خودشان باشند. بتواند از افغانستان زمینه برپایی چنین حکومتی در کشورهای عربی تدارک ببینند. این طرح مورد پسند آمریکا نیز واقع می گردد. كه براي مهار ايران كار آمد است.

ظهور گروه طالبان با توجه به قدرت آنها مسئله ساده ای نیست؛ زیرا این گروه در پاکستان شکل گرفته است. به نظر می رسد، دارای ارتباط گسترده با آمریکا باشد؛ به این معنی با سلاح آمریکا قدرت مالی عربستان شکل گرفته است می خواهد قدرت در افغانستان قبضه کند.[20]

این موضوع را که آمریکا دخیل در به وجود آوردن طالبان است. دفاع وزارت امور خارجه آمریکا به خصوص دیپلمات بلند پایه آن خانم رافائیل تأیید می کند. او اظهار می دارد، طالبان یک گروه سنتی است، مثل ایران قصد صدور انقلاب ندارد تهدیدی علیه منطقه نیست.

با ورود طالبان به صحنه قدرت چشم انداز تیم بند صلح در افغانستان تاریک گشت، برخی زحمات و تلاش مجامع بین المللی رنگ باخت.

 عربستان برخی جناح ارتش پاکستان سناریوي جديد واشنگتن در دفاع از طالبان (صحنه صلح افغانستان) دو چندان تاریک ساخت.

هدف از طالبان

دست های بیرونی به خصوص اعراب افغان در تشکیل گروهی طالبان نقش موثری داشته اند ؛ دنبال هدف های گوناگون بودند. عرب های ساده و پولدار دنبال حکومت اسلامی صدر اسلام به بنای اعتقادی خودشان بودند. بستر این حکومت را در حال حاضر افغانستان در یافتند. حداقل اهل سنت در جهان یک حکومت اسلامی داشته باشد در مقابل حکومت اسلامی شیعی ایران آبروی برای آنان کسب نماید، این حکومت پولی باشد تا بتواند حکومت های اسلامی در کشورهای عربی نیز پیاده نماید. و دول عربي هم در صدد تضعيف ايران به وسيله همسايه شرقي بودند.

پاکستان دنبال مهار کردند ایران در افغانستان و آسیا میانه بودند. این هدف پاکستان موافق میل آمریکا و انگلستان نیز بود. بنا به گفته خانم بوتو نخست وزیر و قت پاکستان آمریکا و انگلیس و عربستان به وجود آوردن طالبان سهم داشته اند. و این اهداف را بعضی گردانندگان پاکستانی نیز پنهان نکرده ا ست. و پاکستان گروهی را می خواهد از نظر سنتی و اعتقادی و تاریخی دشمن با ايران باشند و برای آزادی کشمیر اعتقاد به جهاد داشته باشند و چنگ اندازی ها را نیز در آسیا میانه نماید. افغانستان پول تجارتی برای پاکستان باشد. ایران را از حوزه نفت گاز آسیا میانه محروم نماید. در آخر تهدید امنیتی و ایدئولوژیکی علیه ایران گردد. و با اعمال تحجر گرایانه طالبان چهره نورانی اسلامی را در جهان زشت نماید.. دنیا نیرنگ می خواهد با وجود طالبان اسرائیل  ديگري راهم در منطقه و به  همسایگی ایران بوجود بیاورد. این گروه طالبان بر محور نژاد حرکت می کند از نظر مذهبی فرقه گرا است. تمام ادیان و مذاهب دیگر را باطل می داند. طالبان حتی شعیان را به دین اسلام دعوت می کنند. وخصلت خشونت و بی رحمی دارند و قتل عام عادت شان است به هیچ یک از موازین حقوقی بین المللی احترام نمی گذارند ؛ فرقه بسته ونفوذ ناپذیر است. با سلاح قرن بیستم جنایت قرون وسطی مرتکب می شوند، در این راه از هیچ کوششی فرو گذاری نخواهد کرند. با تمام قوی قدرت فرقه ی خود را سامان می دهند و در دنیا اشاعه می دهند این هدف خودشان نیز پنهان نکرده اند حتی در مطبوعات نیز مطرح شده است. و از زبان بانیان طالبان اهداف طالبان را بیان کرده است.

برخی صاحب نظران به ویژه افرادی که سالها با بحران افغانستان سرکار داشتند، مانند ژنرال اسلم بیگ رئیس سابق ستاد ارتش پاکستان و رئیس انستیتوی مطالعات سیاسی فرندز معتقد است هدف طالبان فراتر از ثبات در افغانستان است به اعتقاد وی طالبان در نظر دارند پس از اینکه تحکیم سلطه ای خود در کابل موانع جدی در سر راه ایران با کشورهای آسیا میانه ایجاد نماید برخی دیگر معتقدند ممکن است طالبان در صورت کسب پیروزی احتمالی در افغانستان جبهه دیگری در سرحدات ایران بگشایند.[21]

ژنرال اسلم بیگ رئیس سابق ستاد ارتش پاکستان سالها در جنگ افغانستان نقش داشته است از ماهیت وابستگی این گروه اطلاع دارد. هدف از تشکیل این جنبش مهار ایران حفظ منافع غرب در جمهوری آسیا میانه می داند.[22]

آغازين  حرکت نظامی و سیاسی طالبان

مولوی محمد عمر شاید یکی از اعضای مرکزی طالبان بود با تمام افراد بلند مرتبه طالبان مأمور در منطقه خود شدند. مولوی عمر در ميان قبيله کاکر به روستای كه پنج کیلومتر از قندهار فاصله دارد؛ مدرسه دینی ساخت. در حد 45 طلبه داشت ، در این هنگام جنگ و راه گیری میان احزاب جهادی رواج داشت،  در هر منطقه پسته ي نظامي داشت وجود داشت.

به خصوص جنگ بین جمعیت اسلامی و حزب اسلامی حکمتیار بسیار شدید بود. نیروی حزب اسلامی نسبت به کاروان های حمل ونقل راه بندان ایجاد می کرد. عبور و مرور برای مردم نیز دشوار شده بود. مولوی عمر به دوقوم مهم قندهار تعلق دارد یکی قوم اچکزای و دیگر کاکر است.

هر دو قوم وحشی و خشن همراه اعتقاد سنتی است؛ مولوی عمر موضوع ناآرامی قندهار را در میان می گذارد. تمام قوم از طرح عمر حمایت می کنند او با کلبه ها و نیرو قومی با فتوی او  به شهر قندهار یورش می آورند؛  بسیار سریع قندهار را تسخیر می کنند، گویا از قبل فرماندهان را خریده بوده است.اين كار با دستگاه امنيتي  پاكستان از قبل انجام شده بود. فقط ملا عمر با اين حركت خواست جريان سقوط قندهار را  عادي نشان دهد و مردم عادي را به چشم شان خاك  بپاشد.

 پاکستان با برنامه از پیش تعیین شده کاروان را که طالبان همراهی می کرد؛ نیز در حرکت می آورد. تا به مرز ترغندی آسیا میانه برساند. این اولین کاروان تجارتی است بعد از اشغال افغانستان از پاکستان رهسپار آسیا میانه می گردد. قندهاری ها با توجه به این موقعیت ناگهانی مولوی محمد عمر را رهبر انتخاب می کند. این گروه به نام اسلام عدالت مبارزه با فساد راه گیری و امنیت و صلح به میدان می آید. به هر دلیلی ربانی به نفع طالبان کنار می رود. نیروی گلبدین با فتوای علما با طالبان درگیر نمی شود. این گروه در مدت کوتاهی به پیروزی چشمگیر دست پیدا می کند این موضوع از نظر ارباب جراید نیز پنهان نمانده است.

به دنبال توقف نسبتاً طولانی یک کاروان تجارتی پاکستان در استان قندهار در 18 آبان 1373 توسط فرماندهان قندهار برای اخذ مالیات حرکت جدید وکم سابقه از سوی گروهی موسوم به جمعیت طالبان آغاز گردید. و با توجه به شعار گسترده آنان تا حدودی زیادی و قابل ملاحظه ای با استقبال مردم نیز همراه گشت.[23]

جریان طالبان در آبان ماه [24] سال جاری جلوه آشکاری به خود گرفت پاکستان می خواست از راه جنوب غرب افغانستان کاروانی به طور آزمایشی به آسیا مرکزی برساند و امکانات این مسیر برای روابط آینده بیازماید. کاروان از قندهار به راه افتاد گروهی از افراد مسلح امروز طالبان نام گرفته اند این کاروان را همراهی کردند؛ هماهنگی لازم با امیر اسماعیل خان امیر عمومی حوزه جنوب انجام شده بود، امیر اسماعیل خان به خاطر راه اندازی اقتصاد حوزه جنوب غرب که مرکزیت آن در هرات قرار دارد با این برنامه موافقت کرده بود.

طالبان با گونه ای آسان با اندک درگیری بر قندهار تسلط یافت این شهر تا اندازه ناآرام بود گل آقا والی قندهار نتوانسته بود نیروی مجاهدان را به سوی خود جلب نماید. ملا نقیب الله از پشتون سرشناس که نیروی در خور توجهی هم داشت. از دولت پشتیبانی می کرد با سر کاتب که وابسته حزب اسلامی حکمتیار بود سر سازش نداشت. طالبان از این موقعیت بهره گرفتند،  قندهار را خلع سلاح کردند. امکانات مالی طالبان از همان آغاز چشمگیر بودند، برخی شهرها دلار مصرف می کردند. از قندهار به تدریج به عرض سه ماه پیش رفتند خود را به چهار آسیاب رساندند، به سبب پیشين  که در سیاست دولت ربانی نسبت به طالبان مشاهده شد فرماندهان پشتیبان دولت به ویژه غزنی در برابر طالبان ایستادگی نکردند.

رباني دنبال  قدرت طلبی و فرصت جستن بی مورد از سیاست های پیش آمده به نفع خود بود که اوضاع افغانستان از طریق صلح سازمان ملل نزدیک بود مهار شود. با موضع گيري به نفع طالبان اوضاع را به هم پاشید.

آقای ربانی طرح سازمان ملل را به خاطر جای پای برای طالبان در نظر نگرفته است رد نمود. طالبان خود به خود نیروی قابل اعتماد به افغانستان درآمد پاکستان امیدوار شد از طریق نظامی افغانستان را یکسره می نماید ثبات دلخواه خود را به افغانستان بر می گرداند بنابراین طالبان طرح سازمان ملل را از بیخ رد کرد.

چون بوسیله اکثر رهبران احزاب جهادی به نفع خریداری شده بود. رهبران در حقیقت یک صدا از طالبان حمایت می کردند مثل  مولو بنی رهبر حرکت انقلاب اسلامی مولوی یونس خالص، مولوی موذن، مولوی وقاد و طرفداران مولوی مرحوم منصور، مجددی، گیلانی همگی به نفع طالبان کنار رفتند و گاهی از طریق رسانه ها و خبر پراکنی ها به نفع طالبان موضع می گرفتند عامل اين انسجام هامن روح پشون والي بود.پاكستان به سر آقای ربانی کلاه گذاشت.

از دیگر سو برخی از [25] احزاب گروه های افغانی از آنها (طالبان) اعلام پشتیبانی و حمایت کردند شکی نبود هدف آنها از این حمایت کسب قدرت و استفاده از امکانات و تواناییها این جریان جدید الورود در جهت حذف رقبای سیاسی و نظامی شان بوده است. این موضوع طالبان را تحکیم، و آنها در یک جریان عمده مبدل ساخت. درین راستا ربانی طرح سازمان ملل متحد که از هر جهت آماده و مهیا برای اجراء عملی بود به بهانه عدم مشارکت رد کرد، خواهان گنجاندن طالبان در راه حلی که سازمان ملل متحد در پی اجراء آن در افغانستان است، شد.

طلاب افغان از[26] گروه  یک گروه تازه تأسیس كردند، ظرف مدت کوتاهی توانسته اند کنترل هفت آستان را در جنوب غرب و شرق این کشور در اختیار بگیرند و اینک می گویند حدی نهای آنان رسیدن به پایتخت است. حضور این نیرو جدید پیشرو در چند استان آخرین تلاش ها برای حل بحران در افغانستان که در مراحل نهایی بود به بن بست مواجه کرد.

خریداری افراد پول های کلان حمله های برق آسا بی رحمانه و دهشت افگنانه، فریب سیاسی مخالفان به خصوص آقای ربانی طالبان را به عنوان عمده ترین قدرت در صحنه افغانستان تبدیل نمود. پاکستان و حامیان طالبان به این باور رسیدند می توانند به تنها طالبان ثبات را در افغانستان برگرداند و بنابراین به حمایت های مالی و اطلاعاتی و نظامی لجستیکی بیشتر طالبان پرداختند از صفوف و اختلاف مخالفان سود جستند در جای ائتلاف میان مخالفان طالبان اختلاف ایجاد کردند، به اثر همین توطئه فرزند نامبارک هفت منظوره عجیب الخلقه به ثمر نشست. ولي حوادثها غير قابل كنترل و جنايت ها و سياست زمين سوخته   ودخالت هاي اعراب و سياست تنگ نظرانه همراه ياغي گري طالبان موجب گرديد كه شوراي امنيت امارت اسلامي طالبان را مورد تحريم همه جانبه قرار داد و هيمن تحريم كم كم طالبان را به تحليل مي برد، كه اتفاق يازده سيپتامبر  جهان و آمريكا  را به خشم آورد و آمريكا مستقيم  با همراهي جبهه متحد شمال  اقدام  به سرنگوني طالبان نمودند؛ حلقات پشتوني با مذاكره و مشاوره غلط آمريكا ها را متقاعد ساخت كه مناطق پشتون به وسيله جبهه متحد فتح نشود كه شمار زيادي از طالبان كشته مي شود و كرزاي به همكاري آمريكا طالبان را از خشم مردم نجات داد  و آمريكا براي دليل حضور خودپنهاني طالبان را كمك كرد ، دولت افغانستان به خاطر با دو هدف  يكي جبهه متحد به طالبا نزديك نشود به طالبان كمك كرد دومي به خاطر احيا قدرت پشتون والي به طالبان همراهي كرد و جبهه متحد به خاطر سكولار ها بر آنان فشار مي آورد ند، دست دوستي به طالبان دراز نمودند.  با توجه به منابع سنتي پاكستان و كشورهاي عربي طالبان دو باره زنده شدند   و رفتار ضد ديني رسانه هاي وابسته به غرب احساسات ديني مردم را جريحه دار كرد؛ مردم عادي را به صف طالبان ملحق كرد . فعاليت نا بخردانه غرب زده ها  براي طالبان لشكر تهيه كرد و افغانستان را بازهم در چنگال بحرانهاي ديگري قرارداد .

 و اين بحران زماني خاموش مي  گردد كه جريانات سياسي منافع مردم افغانستان را اصل قرار بدهد و از سياست ها شيطاني دوري كنند. . اگرنه هر روز طالبان قوي تر مي شوند و جنگ شدت مي گيرد و غرب زده ها و سكولار ها به غرب مي روند، و دوباره پناه هنده مي شوند از  صدقات كفار امور مي گذارانند ولي مردم عادي  بي دست پا در جنگ پايمال مي گردد.  خدا به مردم غريب افغانستان رحم كند.

11/6/77 ابراهیم حسن زاده یکه ولنگی

Abrahim707@gmail.com

hasanzadehykoulnki@yahoo.com

فهرست منابع و مآخذ

1ـ  كرسنسكي ،سفرنامه کرسینسکی ترجمه عبدالرزاق دینلی چاپ اول 1363 توس

2ـ غبار میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ؛ چاپ دوم 13559 پیام مهاجران

3ـ مهدی فرخ تاریخ سیاسی افغانستان جلد اول 1314 شمسی چاپخانه مجلس

4ـ ؛ تاریخ ایران؛ ترجمه کریم کشاورز چاپ 1353 پیام

5ـ فیض محمد کاتب؛ سراج التواریخ چاپ 1372 موسسه مطالعاتی و تحقیقاتی بلخ

6ـ سید محمد صدیق فرهنگ افغانستان در پنج قرن اخیر جلد اول چاپ اول 1371 درخشش

7ـ سرپرس سایکس ترجمه سید محمد تقی فخر داعی ،تاریخ ایران؛ چاپ1335 علمی

8ـ مرتضی اسعدی ؛جهان اسلامی، چاپ اول 1366 نشر دانشگاهی

9ـ شاهزاده علیقلی میرزا؛ تاریخ وقایع و سوانح افغانستان ، 11373 شمی

10ـ افشار یزدی محمود، افغان نامه

11ـ ابوالشرف الناصح بن ظفر جرفادقانی، تاریخ يمینی ،چاپ تهران؛ 1345

12ـ مجله کلک شماره 58 و 59 دی و بهمن 1373 ص 34 و 44

13ـ روزنامه کار و کارگر 8 خرداد 1374 ص 7

14ـ مجله مسجد سال چهارم شماره 19 فروردین و اردیبهشت 1374 ص 84 -90

15ـ روزنامه ایران 16 شهریور 1374 ص 12

16ـ جمهوری اسلامی 1 مرداد 1374 ص 15

17ـ ایران 21 مرداد 1374 ص 11

18ـ کار و کارگر 3 مرداد 1374 ص 1 و 2

19ـ کار و کارگر 9 مرداد 1374 ص 6

20ـ رسالت 23 اسفند 1373 ص 1و 6

21ـ اطلاعات 23 اسفند 1373 ص 12

22ـ جمهوری اسلامی ایران 25 اسفند 1373 ص 15

23ـ جمهوری اسلامی ایران 24 اسفند 1373 ص 16

24ـ جمهوری اسلامی ایران 16 اسفند 1373 ص 14

25ـ جمهوری اسلامی ایران 15 اسفند 1373 ص 12

26ـ اطلاعات هفتگی شماره 2708، 15 و 24 اسفند 1373 ص 8 و 9 و 62

27ـ کیهان 16 اسفند 1373 ص 12

28ـ کیهان هوایی شماره 1122 ،10 اسفند 1373 ص 17


- دارية المعارف آريانا[1]

[2] افغان نامه تألیف دکتر محمود یزدی چاپ اول 1359 صفحه 98

-[3][3]  لغت نامه دخدا

[4]-  سفرنامه کرنو سینسکی یادداشت ها کشیش لهستانی عصر صفوی ترجمه عبدالرزاق دینلی، سنتون با مقدمه تصحیح دکتر مریم احمدی ص30

[5]-  سفرنامه ابن بطوطه جلد اول ص 446

 - [6][6]سرپرستی سایکس ، تاریخ ایران، ترجمه سید محمد تقی فخر ذاعی جلد دوم ص 338 چاپ دوم  سال 1335

[7]-  ابوالشرف الناصح بن ظفر جرفادقانی، تاریخ يمینی ،چاپ تهران ص 289 از بنگاه ترجمه

- [8] مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران ، جلد چهارم ص، 538

[9] -  تاريخ ايران  ص443

[10] - هامن مدرك ص 443

[11] - مهدي فرخ ، تارخ سياسي افغانستان ، 40

[12] - شاهزاده عليقلي ميرزا ، وقايع و سوانح افغانستا ن ص  35  ، تاريخ سياسي افغانستان ص 6- 5 – 82 - 32

[13]- مير محمد  صديق ؛ افغانستان در پنج قرن اخير ج 1 ص 211-212-293- 396 و تاريخ سياسي افغانستان ، ص84 و 115

محمد غبار، افغانستان در مسيبر تاريخ  ص 397- 398 340 – 666- 670

[14] -  تاريخ سياسي افغانستان ص 369 ،افغانستان در مسير تاريخ ص 756  جنگ ايران و انگلايس ص ،122- 123

[15] - مجله جمهوريت  ص 2

[16] - روز نامه جمهوري ، 15 اسفند 1373ص 12 ،روز نامه رسالت 15 اسفند 1273 ص 3

[17] - كيهان هواي شماره ، 1122ص 17

[18] - اطلاعات هفتگي شماره 2708 ص 8-9 و 62و كيهان هواي شماره 1122 ص 17

[19] کیوان هوایی شماره 1132 10 اسفند 1373 ص 17

[20] اطلاعات هفتگی شماره 1408 اسفند 1373 ص 6و8و62

[21] -  مجله مسجد سال چهارم شماره 19 فروردین و اردیبهشت 1374 ص84 و90

 - [22] اطلاعات هفتگی شماره 2708 اسفند 1373 ص8 و 9 و 63

[23] - جمهوری اسلامی ایران 15 اسفند 1373 ص 12

 - [24] مجله;كلك شماره 58 و 59 ص34و 440

[25] مجله مسجد سال چهارم شماره 19 فروردین و اردیبهشت 1373ص84 و 90

[26] ایران چهارشنبه 19 بهمن 1373ص4