نیک اندیش: 10 جدی 1387

حلیم تنویر

حلیم تنویرویاوه سراییهای تاریخی

وبیهوده گوییهای مهمانی بنام استاد !

 مادر دنیای امروزی شاهد مرزهای سیاسی، جغرافیایی ومذهبی بودیم وهستیم، اما دیوار کشیدن

مرز فرهنگی را در کشوریکه خود را گهواره ی زبان وفرهنگ کهن می نامد، از سوی دولتمداران فاقد فرهنگ وبعضی نویسندگان واستادان بریده با فرهنگ وکاملن از خود بیگانه وگودیی کوکی را در این عصر واین برهه متاسفانه شاهیدیم؛ گویای این سخن واین مرزبندی از رسانه ای پخش واشاعه می یابد که ، بنام تلویزیون ملی افغانستان یاد میگردد وکسی یافت نمی شود که جلوی این جعلیات ونیرنگهای خود فروختگان هویت باخته را بگیرد!

این اقای حلیم تنویر، هموند حزب بدنام  گلبدین خان ویاروفادار خرم با زبر، تحقیقاتش را در ساخته کاری وجعل سازی هویت ورنگ ورو بخشیدن، نامهایکه هرگز ، با زمان ومکان این سرزمین آشنایی وچسپ ندارند، با سروکله ای نا میمون ودروغهای شاخداریکه، با این فرهنگ وراستی در تقابل قرار دارد، بخت سیاهش یاری کرده وخرم در پست وزارت فرهنگ جایافته واین کس ناکس را پروانه بیان گفتار حقیرش را داده است، صد پدر مرحوم حبیبی را بجایش می نشاند وهزاران پته خزانه وملالی دروغین را، برای این سرزمین می زاید وکسی را توان دید شکمش نخواهد بود که اثار بار داری در ان وجود داشته است یا خیر؟

بی حیا را گفتند که چنار در…… گفت که سایه ی سرم باشد.

آقای تنویر! شمارا به آنچه که ایمان دارید واکل شما حکم میکند سوگند که، هنگامه شناس باشید وکابل را با مکان تاریخی باغ علی مردانش ، با این چنین شگرد نا پاک ودروغهای نا جایزت، نشرمانید؛ ایا دراین زمان واین عصر سخنان یاوه ودروغین شمارا که نمایندگی از اهریمن دارند، باورکسی که از خرد وایثارگری برخوردار باشد، قرار خواهد گرفت؟ من هم با کسانیکه، دانشمندان ایران باستان را در حلقه انحصار قرار میدهند اشدن مخالفم . اما نمیشود که دروازه فرهنگ را بخاطر این بیخبران خرد باخته بر بست؛ اگر فلان نادان ایران امروزی این ادعای پوچ را میکند، ما فورن با سخنان میان خالی شما بر انگیخته شویم وخود تیشه ی برنده ی ریشهء فرهنگ خویش شویم، این ارمان را به گورستان اوغانگرایی خویش وبه هویت باوری بی ریشه ی خویش ببرید وهمه تحقیقاتت را بسوزان تا دل سختت بگیرد یک کمی آرام!

این مهمان وبنام استادیکه شما در شب ، یکشنبه تاریخ 28.12.08  . در تلویزیون اقای خرم دعوت کرده بودید ومن خیلی انتظار کشیدم که نام گجسته ی این بی فرآیین از سوی این تلویزیون نگاشته شود، موفق به فهم این فرد آیینه دار چشم وسرسفید دل سیاه نگردیدم. بلی هموطن ! از این محققین بپرسید که این دانش تحقیق را، از کدام کتاب وتحریرات فرهنگی خویش یافتید وآموختید؟ چند پوشنه کتاب به زبان « اوغانی» در ملک باباها چاپ کرده اید که ماشاالله اینقدر دانشمند شده اید که دم از استادی ودرک وفهم می زنید؟ شرم است برای ما ؛ تا امروز شخصیتهای که دراین قلمرو زایش وپرورش یافته اند را باشندگان این سرزمین به راستی نمی شناسند؛ مقصیراین راه کیها هستند به نظرشما آقای تنویر؟

مولانا جلالدین بزرگ بلخی که امروز سرزبانهای عام وخاص جهان قرار گرفته است، سی سال پیش چند نفر اوغان به سخن شما اورا شناخت داشت؟ چرا سخنان گهر بار این بلخیی خراسانی جزء درس فرزندان این سرزمین ، نشد؟ چند پوشنه ی مثنوی معنوی وکلیات شمس این فرزند بلخ را حکومات وقت، چاپ ودر خدمت شهروندان قرار داده اند؟ ما این فرزندان سرزمین خراسان را چگونه در یافتیم؟ اصلن از نظر شما هویت چه است ؟ آیا میشود که برای رودکی هم گفت که اوزبیک است ؟ ویا برای بیدل گفته شود که هندو بود؟ کمی شرم وحیا در کار باشد….کژیها چون « تو» هم بسیار باشد...

شما گفتید کلمه بلخ را از شاعران ودانشمندان « اوغانی» گرفته اند؛ ومولوی بلخی را از هویت اوغانیش دور ساخته اند؛ نخست این هویت را تعریف بدارید وبعد این دانشمندان هزار ساله را با این هویت پیوند دهید که ما هم بدانیم که براستی مولوی اوغان بوده است والبیرونی هم اوغانزاده ؛

ای تاس وای سفید سر کم خرد بدانید؛ !

چرا دلیل روشن تاریخی وجفاهایکه در حق این سرزمین از سوی فرهنگ ستیزان تاریخی شده است را بر ملا نمی سازید؟ روزیکه نام تاریخی وافتخار بار این سرزمین که خراسان بزرگ بود وسراپا فرهنگ ودانش بود، بدست انگریزها وبه یاری قبیله گرایان وهویت بی باوران مانند شما، تغیر داده شد، سوز ودرد امروزی را ، چرا در نظر نگرفتند ووطن فروشان بی هویت وانگلان وحشی وبلی گویان مانند شما، که هیزمکش این بی فرهنگی وفرهنگ زدایی بودید، عواقب درد آور این قضیه را در خیال خویش هم می پرورانیدید یا خیر؟

آخرشما شمه ای از حقیقت نهفته در دل این خاک را بیاد میتوانید بیاورید ؟ یا آنقدر با دروغ واز خود بیگانگی همآمیزیده اید که، دراین زمان خودت را نیز ، نمیشناسی ؛ ودم از هویتی میزنی که با آواز عقده از گلویت جبرن بیرون می اید ووجدان غنوده ات راهم پروای آزاروخراشیدگی نداری؛ میگویند ما خدارا میپرستیم، هنگامی که از همه جانها واز گیتی، پرستاری کنیم . توکسی که در هر نشست تلویزیونیت ، لاف از فرهنگ وخدمت وتاریخ وهویت میزنی، با عضویتت در حزب بنام اسلامی آقای گلبدین، صفت خدا پرستی که در بالا گفته شد، با شما بریده وبیگانه نمی باشد؟ اگر چنین است ، این صلاحیت جعلکاری وتاریخ بافی من درآوردی را از دکان خرم خان بدست آورده ای ویا فرمان گلبدین خان، شمارا سرمحریر این جعلیات قرار داده است. وباز گفته اند که ما آزادی را میپرستیم ، هنگامی که راه آزاد واندیشیدن وآزاد گفتن را ، به همه بگشایم . کسیکه با تلقین وتقلید در خر جهالت ودروغ پراگنی سوار باشد وبالای این گفتار کذبش تآکید نماید، سزاوار خدا پرستی وآزادگی خواهد بود؟  امیدوارم که صاحب نظران وآنهایکه شاهد این گفتار دروغین وبی مایه ی اقای حلیم نا تنویر بودند وهستند، دراین زمینه ، آرام نه نشینند وچهره ی این کذاب دروغین را هرچه بیشتر روشن وبه شهروندان افغانستان معرفی بدارند، تا آنهایکه خوشباور واز ریشه واساس خویش کمتر با خبرند، فریب نخورند. این مطلب به طور فشرده وکوتاه بیان گردید ، اگر این شخص بازهم به این جفاکاریها وکژ اندیشیهای مغلطه بارش ادامه دهد، در آینده پیرامون کارنامه های سیاه ودروغ پردازیهای سبکسرانه اش ، روشنگری خواهم کرد وامید است که دیگران هم بی تفاوت نباشند.ما در طول سده ها در برابر چنین شیوه های نا میمون وجعلیات ظالمانه تاریخی، بدون واکنش قرار یافتیم که، نامهای تاریخی مناطق سرزمین خورشید را بیشرمانه تغیر دادند واثار وآبدات کهن تاریخ مارا با نیرنگ ویا زور وجهالت بر باد کردند وما بی تفاوت نشستیم وگفتیم که خیر است ؛ هویت مارا از ریشه بریدند وبر ما هویت بی ریشه وبدنام تاریخی را چسپ زدند وما گفتیم که لبه نازیک وحدت ملی نشود که کج نما گردد وتحمل نمودیم، سالها در اتش خشونت قبیله بسرمیبریم وتمام هستی ما نیست شد وما در جهان بنام مردم وحشی وبی فرهنگ معرفی شده ایم وکشور ترور وقاچاق وجهالت ونادان حساب میشویم، هنوز هم دانشمندان ما دست بالای الاشه منتظر معجزه اند، تا از شرفاشیزم قبیله سالار وتروریزم قبیله پرور نجات یابیم، ملی هرگز با این بطالت وبی رمقی این کشور واین فرهنگ از یوغ ستمبارگی وجهالت قبیله سالاری رهایی نخواهد یافت، مگر اینکه همت نماییم وچهره ی این کذابان قبیله سالار وتروریست پروراقتدار گرا را بدون شک وتردید بدرانیم ومردم را، از گوهر گرانبار فرهنگ غنی گذشته وخرد پرستاری پرستندگی خویش بیاگاهانیم ؛ در غیر آن در منجلاب از خود بیگانگی وجعلبازی وفریب این خود فروختگان تا ابد گرفتار ودر بند خواهیم ماند. باید آب شد تا دم حیات فرهنگی وخود باوری را دوباره زنده ساخت . مولوی بزرگ چه زیبا سروده است:

ای آب حیات ، چون رسیدی               شد آتش وخاک وباد، خندان

اندیشه های راستین وقابل احساس وآزادانه فرهنگی، یگانه علاجیست که بدون آلایش در جامعه قابل تطبیق وگسترش وقابل درک وفهم وشناخت خود است . ما به مکتب خود شناسی وخود باوری حقیقی ضرورت داریم . دروغ وزن انسان را می کاهاند وگوهر شخصیت را می زداید. خشونت وقهرماهیت انسان را می پوساند وارزش انسانیت را فاسد میگرداند؛ هرکاریکه بر پایه نظم خرد بنا شود، فرهنگ می زایاند و انسان را به منزلگاه هدف بهتر زیستن، در هماندیشی وهمگرایی وهمباوری میرساند که این مغلطه گرایان دروغین کوشش دارند،تا گوهر هستی وپرستندگی وپرستاری دور از خشونت را از ما بگیرند وبی هویتی ودرماندگی وقهر وخشونت را دراین عصر بر ما تحمیل نمایند؛ اما بیاری خداوند جان آفرین وهوشیاری مردم وبیداری فرزندان خراسان فرهنگ پرور وفرهنگ زا، سخنان یاوه ومهملات این فرهنگ ستیزان بی مایه راکسی باور ندارد ودر آینده نیز باور نخواهند داشت . وبازهم به گفته مولانای بلخ :

همزبانی خویشی وپیوندی است          مرد با نا محرمان چون بندی است

دیگر زمان این نا محرمی گذشته است وپیوند اصل، تاروپودش دوباره بر پیکر این سرزمین تنیده وآب حیات ومستی بر هستی پاک و.اندیشه های ناب راستی آمدنیست وآنهم در زمان کوتاه وانتظار قریب ! زیرا که کلید حل پرابلمهای این سرزمین، در داشتن ورسیدن به هویت راستین وقابل باور همگانست وحق خود ارادیت ملی وتقسیم قدرت بشکل عادلانه اش ضامن این پیروزی خواهد بود. اراده مردم را در پرستاری قدرت نظم وقانون در نظر گرفتن،پختگی حکومت مردم بر مردم را به وجود می آورد، تا امروز ما ندیده ونشنیده ایم که حکومتهای که بر مبنای خشونت وقهر ایجاد شده اند ، پایان کار خوبی را داشته باشند ودر کل با رسوایی ریشه کن شده اند ونام بدشان در رویهء تاریخ باقی مانده است وبس !به امید خرد یار شدن مردم این سرزمین وروشنگری بیشتر دانشمندان رسالتمند واصالت پسند. شاد وموفق باشید.